معنی و آرایه های درس سوم دماوندیه فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
گام به گام معنی واژگان و ارایه های شعر دماوندیه درس 3 سوم ادبیات فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای و کاردانش
معنی و آرایه های درس سوم دماوندیه فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای ؛ در این نوشته با معنی کلمات و آرایه های ادبی متن درس ۳ سوم شعر دماوندیه صفحه ۳۴ و ۳۵ کتاب ادبیات فارسی و نگارش ۳ دوازدهم متوسطه دوم رشته های فنی حرفه ای و کاردانش آشنا می شوید. در ادامه با بخش آموزش و پرورش ماگرتا همراه ما باشید.
همچنین بخوانید: گام به گام کتاب فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفهای و کاردانش

معنی و ارایه های شعر درس ۳ دماوندیه فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
قالب و وزن شعر دماوندیه چیست؟
پاسخ: قالب: قصیده
۱- ای دیو سپید پای در بند / ای گنبد گیتی ای دماوند
معنی: ای دماوند، ای بلندترین بام گنبدی شکل جهان، ای کوه سپیدش که همچون دیو سپیدی تو را اسیر و دربند کردهاند.
آرایهها: ای دیو و ای گنبد: هر دو تشخیص و استعاره از دماوند
ای دماوند: تشخیص
پای در بند: کنایه از گرفتار و اسیر
تلمیح به داستان هفتخوان رستم
دماوند گنبد گیتی باشد: اغراق
دیو سپید و دماوند: مراعات نظیر (تناسب)
۲- از سیم به سر یکی کله خود / ز آهن به میان یکی کمربند
معنی: کلاه خودی از برف سپید رنگ نقرهای بر سر گذاشتهای و صخرههای دامنهٔ کوه تو مانند کمربندی آهنی است که به کمر بستهای.
آرایهها: جان بخشی: نسبت دادنِ کلاهخود و کمربند به کوه
سیم: استعاره از برف
کمربند آهنین: استعاره از میانه کوه که پر از سنگها و صخرههای تیره رنگ است.
جان بخشی: قراردادن سر و کمر برای کوه
تناسب: سیم، آهن؛ سر، کلهخود، میان؛ کلهخود، کمربند؛ میان، کمربند
تشبیه پنهان: برفها مانند کلاه خود و صخره ها مانند کمربندند.
۳- تا چشم بشر نبیندت روی / بنهفته به ابر، چهر دلبند
معنی: برای اینکه مردم چهرهات را نبینند، صورت زیبایت را در پشت ابر پنهان کردهای. (به بلندی دماوند اشاره دارد.)
آرایهها: جان بخشی: نسبت دادن روی و چهره به دماوند و نهفته شدن از مردم
تناسب: روی، چهره، چشم
دلبند: کنایه از گرامی و ارجمند
۴- تا وارهی از دم ستوران / وین مردم نحس دیومانند
معنی: برای نجات از همنشینی با انسانهای حیوانصفت و این مردم شوم که مانند دیو هستند،
قلمرو ادبی: ستور: استعاره از انسانهای پست و نادان
شبیه: مردم دیو مانند
۵- با شیر سپهر بسته پیمان / با اختر سعد کرده پیوند
معنی: به آسمان رفتهای و با خورشید و سیّاره مشتری هم پیمان و همنشین شدهای.
آرایهها: شیر سپهر: استعاره از خورشید (به اعتبار آن که برج اسد خانه اوست)
جان بخشی: پیمان بستن دماوند با خورشید؛ پیوند دماوند با مشتری
اختر، سپهر: تناسب، اغراق
تناسب: سپهر، اختر؛ پیمان، پیوند
۶- چون گشت زمین ز جور گردون / سرد و سیه و خموش و آوند
معنی: وقتی زمین از ظلم و ستم آسمان این گونه سرد و سیاه ساکت و معلق شد…
آرایهها: زمین، گردون: تضاد
جور گردون: جان بخشی، اضافه استعاری
گشت: شد، ایهام تناسب در معنای گردیدن و چرخیدن
خموش گشتن زمین: جان بخشی
۷- بنواخت ز خشم بر فلک مشت / آن مشت تویی تو ای دماوند
معنی: زمین از شدت خشم مشتی به سوی آسمان کوبید، ای کوه دماوند آن مشت تو هستی.
آرایهها: مشت کوبیدن زمین به فلک: جان بخشی
ای دماوند: جان بخشی
تو مشت هستی: تشبیه
واج آرایی: صامت «ت» و «ش»
واژه آرایی: مشت، تو
۸- تو مشت درشت روزگاری / از گردش قرنها پس افکند
معنی: ای دماوند تو مشت سنگین مردم زمانه هستی که بر اثر گذشت روزگاران به جای ماندهای. شاعر در این بیت به قدمت کوه دماوند نیز اشاره دارد.
آرایهها: تشبیه: تو (دماوند) مشت روزگار هستی
مشت روزگار: جان بخشی برای روزگار؛ اضافه استعاری
واج آرایی «ش»، «ر»
۹- ای مشت زمین بر آسمان شو / بر وی بنواز ضربتی چند
معنی: ای دماوند که مثل مشت زمین هستی به آسمان برو و بر چهرهٔ آسمان چند ضربهٔ محکم بزن.
آرایهها: مشت زمین: جان بخشی و استعاره از دماوند
زمین، آسمان: تضاد
مصرع دوم: جان بخشی
مشت، ضربت: تناسب
۱۰- نی نی تو نه مشت روزگاری / ای کوه نی اَم ز گفته خرسند
معنی: نه! نه! تو مشت روزگار نیستی. من از تشبیه خود خشنود نیستم.
آرایهها: مشت روزگار: اضافه استعاری (جان بخشی)
ای کوه: جان بخشی
تشبیه: تو نه مشت روزگاری
واج آرایی: «ن»
۱۱- تو قلب فسرده زمینی / از درد ورم نموده یک چند
معنی: تو قلب منجمد و غمگین زمین هستی که مدتی از شدت درد، متورم شده است.
آرایهها: فسرده: ۱- یخزده، ۲- افسرده (ایهام)
تشبیه کوه دماوند به قلب فسرده زمین
وَرَم: استعاره از برآمدگی کوه
قلب زمین: جان بخشی، اضافه استعاری
قلب، درد، ورم: تناسب
واج آرایی: «د»
۱۲- تا درد و ورم فرونشیند / کافور بر آن ضماد کردند
معنی: برای اینکه درد ورم تسکین یابد، بر روی آن مرهمی از کافور (برف) نهادهاند.
آرایهها: ورم: استعاره از برآمدگی کوه
کافور: استعاره از برف های قله دماوند
درد، ورم، ضماد: تناسب
واج آرایی: «د»، «ر»
۱۳- شو منفجر ای دل زمانه / وان آتش خود نهفته مپسند
معنی: ای کوه دماوند که چون قلب زمانه هستی، آتشفشان کن و بیش از این خرسند مباش که آتش درونت پنهان بماند.
آرایهها: دلِ زمانه: اضافه استعاری (جان بخشی)
دل استعاره از دماوند (نماد روشنفکران خاموش)
آتش: استعاره از خشم و خروش و اعتراض
تناسب: منفجر، آتش
منفجر شدن: کنایه از اعتراض
۱۴- خامش منشین سخن همی گوی / افسرده مباش خوش همی خند
معنی: ای دماوند (آگاهان خاموش جامعه)، خاموش و آرام نباش و چیزی بگو (اعتراض کن)، غمگین و ناخوش نباش و با شادی بخند.
آرایهها: خامش نشستن، سخن گفتن: تضاد
جان بخشی: سخن گفتن، خندیدن و خاموش نبودن دماوند
افسرده: ایهام؛ ۱- یخ زده ۲- غمگین
خاموش، افسرده: تناسب
خوش خندیدن: کنایه از افسردگی بدر آمدن
افسرده، خوش: تضاد
۱۵- پنهان مکن آتش درون را / زین سوخته جان شنو یکی پند
معنی: آتش خشم خود را پنهان نکن ، از این شاعر دل سوخته ، پندی بشنو.
آرایهها: آتش: استعاره از خشم و خروش
آتش، سوخته: تناسب
سوخته جان: کنایه از دردمند و سرد و گرم روزگار چشیده
واج آرایی: صامت «ن»
۱۶- گر آتش دل نهفته داری / سوزد جانت به جانت سوگند
معنی: اگر آتش خشم خود را پنهان نگه داری ، به جانت سوگند می خورم که نابود خواهی شد.
آرایهها: آتش دل: استعاره از خشم و خروش
سوختن جان: کنایه از نابود شدن
تناسب: دل، جان
واژه آرایی: جان
۱۷- ای مادر سرسپید بشنو/ این پند سیاه بخت فرزند
معنی: ای مادر کهنسال، نصیحت این فرزند سیاه بخت خود را گوش بده.
آرایهها: مادر سر سپید: استعاره از دماوند، نمادی از مردم و فرهنگ ایران
سپید، سیاه: تضاد
سیاه بخت: کنایه از بدبخت، حس آمیزی
سرسپید: کنایه از پیر (اشاره به برف قله دماوند)
تناسب: مادر، فرزند
استعاره: موی سپید (برف ها و قله کوه دماوند مانند موی سپید سر زنان است.)
۱۸- برکش ز سر آن سپید معجر / بنشین به یکی کبود اورند
معنی: روسری سفید خود را از سر باز کن؛ یعنی سازش با حکومت را رها کن و قیام کن و با شکوه و جلال بر تختی شاهانه بنشین. مفهوم: توصیه به حرکت کردن و اعتراض.
آرایهها: سپید معجر: استعاره از برف روی کوه
از سر برکشیدن معجر سپید: کنایه از دوری از گوشه نشینی، ضعف و خاموشی
بر اورند نشستن: کنایه از قدرتنمایی کردن، فرمانروایی کردن
سپید، کبود: تضاد
۱۹- بگرای چو اژدهای گرزه / بخروش چو شرزه شیر ارغند
معنی: مانند اژدهای زهرناک حملهور شو و زهرت را بریز. مانند شیر شجاع و خشمگین فریاد بر آور و حرکت کن.
آرایهها: گرزه، شرزه: جناس ناهمسان
واج آرایی: «ش»
تشبیه: تو مشبّه، اژدها: مشبّهبه / تو: مشبّه، شیر: مشبّهبه
مراعات نظیر: اژدها و شیر
۲۰- بفکن ز پی این اساس تزویر/ بگسل ز هم این نژاد و پیوند
معنی: این حکومت ظالمانه که بر پایه فریب و حیله بنا شده است را نابود کن.
آرایهها: اساس تزویر: پایه های حکومت ریاکار، اضافه استعاری
از پی افکندن: کنایه از نابود کردن
نژاد، پیوند: تناسب
پی، اساس: تناسب
۲۱- بر کَن ز بُن این بنا که باید/ از ریشه بنای ظلم برکند
معنی: بنای این حکومت ظالم را خراب کن؛ ظلم را باید از پایه نابود و ریشه کن کرد.
آرایهها: برکن، برکند: همریشگی، جناس
بنای ظلم: اضافه تشبیه
واج آرایی «ب»، «ن»
۲۲- زین بی خردان سِفله بستان / دادِ دلِ مردمِ خردمند
معنی: از این فرمانروایان بی خرد پست و فرومایه، حق انسان های خردمند و آگاه را بگیر.
آرایهها: بی خرد، خردمند: تضاد
بی خردان سفله: فرمانروایان ستمگر در زمان سخنور
واج آرایی صامت «د»، مصوت « -ِ »
معنی کلمات درس سوم فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
گنبد: عمارت دایرهای
گیتی: جهان، هستی
سیم: نقره، سفیدرنگ
کُلَه خُود: کلاه خود، کلاه فلزی که در جنگ بر سر میگذارند
میان: کمر، وسط
روی: چهره، صورت
چهر: مخفّف چهره
وارهی: رها شوی
دم: سخن، کنار
ستوران: جِ ستور، حیوانات چارپا خاصّه اسب، استر و خر
نحس: شوم، بدیُمن، بداختر
سپهر: آسمان
اختر: ستاره
سعد: خوشبختی، متضّاد نحس؛ اختر سعد: سیّاره مشتری است که به «سعد اکبر» مشهور است.
جور: ظلم و ستم
گردون: آسمان
آوند: آونگ، آویزان، آویخته
بنواخت: زد، ضربه زد
مُشت دُرشت: مُشت گره کرده
پس افکند: پس افکنده، میراث
شو: برو
بنواز: بزن
ضربتی چند: چند ضربه
نی نی: نه نه و نقش آن قید
نی اَم: مخفّف نیستم
خرسند: خشنود، راضی
فسرده: یخزده، منجمد
ورم: برآمدگی، تورّم
یکچند: مدّتی
کافور: ماده ای خوشبو و سفیدرنگ
ضماد: مرهم، دارو که به جراحت نهند؛ ضماد کردن: بستن چیزی بر زخم، مرهم نهادن
شو منفجر: منفجر بشو
نهفته: پنهان، پوشیده
مپسند: نپسند، قبول نکن
خامُش: مخفّف خاموش
همی گوی: بگو
همی خند: بخند
زین: مخفّف از این
سوخته جان: منظور خودِ شاعر
نهفته: پنهان، پوشیده
برکش: بردار
معجر: سرپوش، روسری
اورند: اورنگ، تخت پادشاهی، سریر
کبود: نیلی رنگ، آبیِ تیره
بگرای: حمله کن
گرزه: ویژگی نوعی مار سمّی و خطرناک
شرزه: خشمگین، غضبناک
ارغند: خشمگین و قهر آلود
پی: پایه
تزویر: ریاکاری، دو رویی
بگسل: پاره کن، جدا کن؛ در متن درس: نابود کن
نژاد و پیوند: خاندان و دودمان
برکَن: نابود کن
بُن: بنیاد، پایه، اساس
بیخردان: نادان ها
سفله: فرومایه، بد سرشت
بِستان: بگیر
داد: حق، عدالت، عدل
توجه: شما دانش آموزان عزیز و کوشا می توانید برای دسترسی سریع تر و بهتر به مطالب کمک درسی کتاب فارسی و نگارش پایه دوازدهم فنی حرفه ای و کاردانش متوسطه دوم ، کلمه و عبارت « ماگرتا » را به همراه مطلب مورد نظر خود جستجو کنید.
بعدی:
قبلی: جواب درس دوم خاطره نگاری فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
معنی و جواب سوالات شعر در مکتب حقایق فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
معنی گنج حکمت گمان فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
✏️ در انتها امیدواریم که مقاله معنی و آرایه های درس ۳ سوم دماوندیه کتاب فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای و کاردانش متوسطه دوم ، برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد. نظرات خود را در بخش دیدگاه به اشتراک بگذارید.














