تفاوت میان طبقه متوسط و افراد ثروتمند فقط به مقدار پول در حساب بانکی خلاصه نمیشود بلکه در شیوه نگاه، مدیریت منابع و عادت های مالی روزمره آنها ریشه دارد. افراد طبقه متوسط معمولاً مسیرهای سنتی را دنبال میکنند اما ثروتمندان با الگوهای فکری و رفتاری کاملاً متفاوت عمل میکنند.
شناخت این تفاوتها برای قضاوت کردن نیست بلکه برای درک الگوهایی است که نتایج مالی مختلف ایجاد میکنند. بسیاری از این عادتها از سنین کم شکل گرفته و آنقدر تکرار میشوند که فرد حتی متوجه نمیشود چرا نتیجه خاصی در زندگی مالیاش بهوجود آمده است. این رفتارها رازآلود نیستند بلکه قابل مشاهده و قابل یادگیریاند، البته نیازمند تغییر جدی در ذهنیت و سبک زندگی هستند.با مهارت ماگرتا همراه باشید.

فروش زمان در برابر ساخت سیستم
طبقه متوسط معمولاً زمان خود را با پول معاوضه میکند. آنها تعداد مشخصی ساعت کار میکنند و متناسب با همان ساعات حقوق دریافت میکنند و اگر کار نکنند درآمدی به دست نمیآورند. حتی مرخصی و بیماری نیز برایشان بهنوعی از دست رفتن فرصت درآمدزایی است، حتی اگر حقوق ثابت داشته باشند.
ثروتمندان نگاه متفاوتی دارند. آنها سیستمها و داراییهایی میسازند که بدون حضور دائمشان درآمد تولید میکند. املاک در زمان اجاره درآمد دارد. سرمایهگذاریها از طریق سود و رشد ارزش، پول ایجاد میکنند. کسبوکارها با کارکنان و مدیرانشان فعالاند و صاحب کسبوکار لزوماً درگیر عملیات روزانه نیست. این رویکرد وابستگی میان «ساعت کار» و «میزان درآمد» را از بین میبرد.
این تفاوت در نحوه گذراندن زمان آزاد نیز دیده میشود. طبقه متوسط زمان استراحت را صرف بازیابی انرژی میکند و اغلب به سرگرمیهای کاملاً مصرفی میپردازد. اما ثروتمندان وقت آزاد را برای یادگیری، ایجاد ارتباطات جدید و بررسی فرصتهای سرمایهگذاری بهکار میگیرند. آنها زمان را ارزشمندترین دارایی خود میدانند و با دقت از آن محافظت میکنند.
جریانهای متعدد درآمد در برابر وابستگی به یک منبع
بیشتر خانوادههای طبقه متوسط به یک یا دو حقوق ثابت وابستهاند. این وابستگی باعث آسیبپذیری مالی میشود، زیرا با از دست رفتن شغل، ستون اصلی درآمد فرو میریزد. حتی افراد با برنامهریزی خوب نیز هنگام تهدید درآمد اصلی خود دچار فشار روحی و مالی میشوند.
ثروتمندان معمولاً چندین منبع درآمد ایجاد میکنند. ممکن است درآمد کاری داشته باشند اما علاوه بر آن از سرمایهگذاریها، کسبوکارها، املاک، حق امتیاز یا منابع دیگر پول دریافت میکنند. اگر یکی از جریانها قطع شود، بقیه به کار خود ادامه میدهند. این تنوع، هم امنیت مالی ایجاد میکند و هم امکان ریسکپذیری هوشمندانه را فراهم میسازد.
طبقه متوسط درآمد را با «افزایش حقوق» یا «پیدا کردن شغل بهتر» میسنجد. اما ثروتمندان درآمد را با «خرید یک دارایی جدید» یا «راهاندازی یک جریان درآمدی تازه» تعریف میکنند. یکی تلاش برای بهبود یک متغیر دارد و دیگری در حال اضافه کردن متغیرهای کاملاً جدید است.
ذهنیت مصرف در برابر ذهنیت سرمایهگذاری
وقتی طبقه متوسط پول اضافهای به دست میآورد مانند پاداش، مالیات برگشتی یا ارث، معمولاً آن را صرف ارتقای سبک زندگی میکند؛ خرید وسیله بهتر، سفر گرانتر یا هزینههای مصرفی دیگر. پرداخت بدهی کار درستی است اما معمولاً پول اضافه صرف داراییهای مولد نمیشود.
ثروتمندان پول اضافه را فرصتی برای افزایش داراییهای درآمدزا میبینند. یک پاداش میتواند پیشپرداخت خرید ملک باشد یا سرمایه اولیه یک کسبوکار جدید. سؤال آنها این نیست که «چه چیزی میتوانم بخرم؟» بلکه این است که «چطور این پول را وادار کنم برای من کار کند؟» تفاوت در اولویتبندی است نه در محروم کردن خود از لذت.
این تفاوت در هزینههای روزمره نیز دیده میشود. طبقه متوسط خرجهای کوچک و مکرر را بیاهمیت میبیند، اما این هزینهها در مجموع عدد قابل توجهی میشود. ثروتمندان هزینهها را دقیق رصد میکنند و حتی از خرجهای کوچک غیرضروری میگذرند، اما برای آموزش، سلامت و توسعه تواناییهای کسبوکارشان هزینه میکنند.

تحمل ریسک و رفتار سرمایهگذاری
طبقه متوسط معمولاً از ریسک میترسد و دنبال امنیت مالی است. پول را در حسابهای کمبازده نگه میدارد، بازپرداخت سریع وام مسکن را اولویت میداند و نسبت به بازار سهام بدبین است. وقتی هم سرمایهگذاری میکند، اغلب بدون دانش کافی و تحت تأثیر هیجانات عمل میکند؛ در دوران اوج میخرد و هنگام افت با ضرر میفروشد.
ثروتمندان میدانند که ریسکپذیری حسابشده برای ثروتسازی ضروری است. آنها پیش از سرمایهگذاری آموزش میبینند اما احتمال ضرر باعث توقفشان نمیشود. آنها میدانند که تورم قدرت خرید پولی را که در حساب راکد مانده کاهش میدهد. نوسانات بازار نیز برایشان نگرانکننده نیست چون با دید بلندمدت وارد میشوند و رفتار تاریخی بازار را میشناسند.
این به معنای بیپروا بودن نیست. آنها فرصتها را مطالعه میکنند، داراییهای خود را متنوع میسازند و از مشاوران حرفهای کمک میگیرند. اما کاملاً درک کردهاند که اجتناب کامل از ریسک، خطرناکتر است و مانع رسیدن به ثروت واقعی میشود.
یادگیری مداوم و توسعه مهارت
طبقه متوسط معمولاً یادگیری را چیزی مرتبط با دوران مدرسه و دانشگاه میبیند. پس از ورود به بازار کار، فقط در صورت اجبار شغلی به سمت یادگیری میرود و یادگیری خودمحور کمی دارد. اغلب اطلاعات را به شکل منفعل مصرف میکند: اخبار، شبکههای اجتماعی و سرگرمی.
اما ثروتمندان یادگیری را روندی مادامالعمر میدانند. مطالعه منظم درباره کسبوکار، سرمایهگذاری، روانشناسی و حوزه فعالیت خود دارند. به دنبال مربی میگردند، در دورهها شرکت میکنند و برای رشد خود هزینه میکنند. هدف آنها مدرک نیست بلکه کاربرد عملی دانش در تصمیمگیریها و فرصتهای مالی آینده است.
علاوه بر مهارتهای تخصصی، به مهارتهای انسانی نیز توجه میکنند؛ مانند ارتباط، مذاکره، مدیریت و رهبری. میدانند که موفقیت تجاری فقط با مهارت فنی حاصل نمیشود. به همین دلیل از مشاوران و مربیان برای رفع نقاط کور و رشد سریعتر استفاده میکنند.
نتیجهگیری
تفاوت میان عادات طبقه متوسط و ثروتمندان به هوش یا سختکوشی مرتبط نیست. بسیاری از افراد طبقه متوسط حتی سختتر کار میکنند. تفاوت اصلی در الگوهای ذهنی و رفتارهای روزمرهای است که یا ثروت میسازد یا وضعیت موجود را حفظ میکند.
برای ثروتمند شدن لازم نیست ابتدا ثروتمند باشید. کافی است این الگوها را در هر مرحله از زندگی بهتدریج وارد رفتارهای خود کنید. هرچند تغییر عادتهای قدیمی دشوار است اما آغاز مسیر از «آگاهی» شروع میشود؛ اینکه بفهمید اکنون چه عاداتی دارید و کدام را باید جایگزین کنید.
طبقه متوسط در عادات خود اشتباه نمیکند و ثروتمندان نیز الزاماً برتر نیستند. اما اگر هدف ساخت ثروت باشد، شناخت این تفاوتها یک نقشه راه روشن ارائه میدهد. شما کنترل نقطه شروع را ندارید اما کنترل عادتها کاملاً در اختیار شماست و همین نقطه آغاز تغییر مالی پایدار است.


















