سبک زندگی

۲۳ مدل صندلی ایمز شیک و ترند برای دکور خانه‌های ایرانی

مدل‌هایی برای صندلی ایمز؛ که خیلی کم به اشتراک گذاشته می‌شن ولی همیشه کلی تعریف و تمجید می‌گیرن

تصور کن چرمِ نرم و خوش‌فرم، چوبِ قالب‌خورده‌ی دقیق، و اون حسِ «فقط یه بار بشینم روش…» که معمولاً آخرش می‌شه «ولش کن، بلند نمی‌شم». توی این ۲۳ ایده برای صندلی ایمز می‌بینی چطور این ترکیبِ راحتی و استایل می‌تونه ستاره‌ی اتاقت بشه؛ چه برای یک گوشه‌ی مطالعه، چه به‌عنوان یک نقطه‌ی تأکیدی، چه به‌عنوان ستون اصلی دکور.

صندلی ایمز از اون وسایله که با یک حرکت درست، اتاق رو از معمولی بودن درمیاره. کافی‌ست جای درستش رو پیدا کنی و کنارش چند تا جزئیات ساده اما فکرشده بذاری تا هم فضا مرتب‌تر دیده بشه، هم خاص‌تر، هم صمیمی‌تر. در ادامه با بخش دکوراسیون ماگرتا با ما همراه باشید.

مدل صندلی ایمز شیک و ترند

صندلی ایمز چوبی یا فلزی؟ ۲۳ مدل برای هر سلیقه و بودجه

صندلی ایمز فقط «مبلمان» نیست؛ یه لحظه‌ست. هر انحنا، هر فرم، هر جزئیاتِ متعادلش شبیه یک اثر هنریه که واقعاً می‌تونی توش فرو بری. تصورش کن توی یک گوشه آفتابی کنار یک دسته کتاب طراحی، با یک پتوی نرم روی دسته‌ها، یا کنار یک فرشِ طرح‌دار و جسور که کاری می‌کنه صندلی بیشتر به چشم بیاد. فرقی نمی‌کنه دنبال حال‌وهوای «موزه‌ای و شیک» باشی یا «گرم و لوکس و راحت»، این صندلی هر فضایی رو از معمولی تبدیل می‌کنه به به‌یادموندنی.

این ۲۳ ایده دقیقاً نشون می‌ده چرا صندلی ایمز توی دنیای طراحی مدرن، یک افسانه‌ست. من خودم عاشق اینم که کنارش میزهای سنگی کوچیک بذاری تا فضا کمی رسمی‌تر و شیک‌تر بشه، یا زیر نورهای گرم و آویز قرارش بدی تا اون درخشش طلاییِ دلنشین شکل بگیره. از آپارتمان‌های مینیمال تا فضاهای بوهو و پرجزئیات، هر مدل چیدمان باعث می‌شه ایمز هم تازه به نظر بیاد، هم همیشگی، هم واقعاً باکلاس؛ از اون تیکه‌هایی که الهامش تمام نمی‌شه.

۱) گوشه مطالعه با حال‌وهوای میانه‌قرن

این اتاق پرانرژی و زنده‌ست، انگار نقشه‌ی گنجِ شخصیت و سلیقه‌ست. صندلی ایمز سفید مثل یک لنگر وسط دریایی از رنگ، بافت و شلوغیِ خوشگل ایستاده. قفسه‌ها پر از کتاب و ظرف‌های سرامیکی‌ان، تابلوها بی‌تکلف به دیوار تکیه دادن، و ترکیب گیاه‌ها، طرح‌ها و شلوغیِ بانمک، حسِ خونه‌ی همون دوستِ خفن رو می‌ده که همیشه دلت می‌خواد بری خونش.

اینجا شلوغی برای نمایش نیست؛ شلوغی برای زندگیه. گرم، کمی عجیب‌وغریب و پر از قصه. از اون فضاهایی که خلاقیت فقط جرقه نمی‌زنه، شعله‌ور می‌شه. توی این صندلی نمی‌شینی که فقط ریلکس کنی؛ می‌شینی که بزرگ‌تر فکر کنی.

۲) اتاق کار مینیمال و مدرن

دقت و براق‌بودن این فضا کنار هم نشستن. همه چیز حساب‌شده‌ست؛ هر خطی عمدی، هر متریالی برای تعادل و حس‌وحال انتخاب شده. صندلی ایمز مشکی براق، فضا رو مثل نقطه‌گذاریِ آخرِ یک جمله‌ی خیلی مرتب، جمع‌وجور می‌کنه. کتابخانه‌ها مثل نگهبان‌های ساکت کنار دیوار صف کشیدن و نورپردازی هم زاویه‌دار و گرم و متمرکزه.

این یک «صندلی قدرت»ه، شک نکن. جایی که توش فکر می‌کنی، می‌سازی، برنامه می‌ریزی، یا فقط با یک قهوه‌ی دوبل و یک مجله طراحی، از همه چیز فاصله می‌گیری. فضا می‌گه: تو تیزی. صندلی هم می‌گه: تو راحتی رو جدی می‌گیری، در حالی که داری جدی هم به نظر میای.

۳) گوشه‌ی آفتاب‌خور و آرام

یک نرمیِ خاص توی این فضا هست که تقریباً غیرواقعی به نظر می‌رسه؛ انگار کل فضا ساخته شده که «نور طلایی عصر» فقط چند دقیقه بیشتر بمونه. صندلی ایمز با چرمِ کرم، زیر نور بعدازظهر، بیشتر شبیه یک تابلوه تا یک وسیله. کنار یک فرش ایرانی که کمی رنگ‌ورورفته و اصیل به نظر میاد، پرده‌های کتانی، و سبزیِ گیاه‌هایی که با نسیم تکون می‌خورن، اتاق واقعاً نفس راحت می‌کشه.

این همون فضای «آخر یک روز خوب»ه؛ جایی که زمان کش میاد، آدم آرام یادداشت می‌نویسه یا فقط یک استکان چای دوم می‌ریزه چون چرا که نه. اینجا صندلی ایمز مرکز توجه نیست؛ خودش «آرامش»ه. یک فرود نرم وسط همه‌چیز.

۴) نشیمنِ صفحه‌گرام

یک دلیل هست که صندلی ایمز به جایگاه اسطوره‌ای رسیده، و اینجا انگار خودش کت سیگار به تن داره و یک نوشیدنی خاص دستشه. چرم مشکی براق و تیزه، ولی سرد نیست؛ کنار چوبِ پوسته‌ی صندلی می‌درخشه مثل یک یادگاریِ دوست‌داشتنی. زیر قفسه‌هایی که پر از صفحه‌های موسیقیه، کل فضا «آرام زمزمه» می‌کنه، نه اینکه داد بزنه.

این همون اتاقیه که لازم نیست با صدا اعلام کنه باحاله. خودش هست. تقریباً می‌تونی خش‌خشِ یک صفحه جَز رو تصور کنی که گرم می‌شه، و تو توی اون زاویه‌ی بی‌نقص صندلی فرو می‌ری. شاید یک مجله سبک‌زندگی دستت باشه، شاید هم یک لیوان نوشیدنی کنار دستت. همه چیز لمسیه، واقعی، و با افتخار کند.

۵) پناهگاهِ جنگل شهری

اگه یک نویسنده کلاسیک توی آپارتمان شهری مدرن زندگی می‌کرد و عاشق طراحیِ نزدیک به طبیعت بود، این گوشه مطالعه دقیقاً همین می‌شد. همه‌جا سبزه؛ پیچک‌ها مثل ریسه از بالا آویزونن و گیاه‌های پهن‌برگ نور عصر رو می‌قاپن. وسط این همه سبزی، یک صندلی ایمز به رنگ کارامل می‌درخشه، مثل تافی نرم زیر برگ‌ها.

این فقط یک چیدمان نیست؛ یک درگاهه. صندلی‌ای که بعد از آب دادن به گیاه‌ها می‌افتی توش، در حالی که قهوه هنوز گرمه و کتاب از دیروز باز مونده. گرمای چرم، بازی نور، و شلوغیِ طبیعیِ گیاه‌ها دور و بر… حسِ یک آتلیه‌ی جنگلی می‌ده.

۶) آرامش اسکاندیناویایی

یک سکونِ آرام توی این فضا هست که انگار جنبه‌ی معنوی داره. نور روی پوسته‌ی صاف صندلی مثل عسل می‌ریزه و چرم سفید-کرم رو طوری روشن می‌کنه که انگار می‌درخشه. هیچ شلوغی‌ای نیست. هیچ آشفتگی‌ای نیست. فقط خط‌های تمیز، نسیم ملایم، و سکوتِ یک خانه که بلد استراحت کنه.

صندلی مثل یک مجسمه نشسته؛ نه دنبال اثبات چیزی، نه دنبال جلب توجه. فقط «هست». هماهنگی‌اش با شیشه‌ها، پرده‌های نازک و اکالیپتوسی که بیرون آرام تکون می‌خوره، واقعاً شاعرانه‌ست. اینجا جای اسکرول کردن نیست. اینجا جای نفس کشیدنه.

۷) آرامش مدرنیستی و گالری‌طور

این فقط یک فضا نیست؛ یک گالریه که خودش رو قایم کرده. مینیمالیسمِ درست همیشه گرون‌قیمت به نظر میاد، ولی این گوشه یک قدم جلوتر می‌ره: فکرشده‌ست، درون‌گراست، کمی فلسفی. صندلی ایمز مشکیِ جوهری و مرتب، کنار پرده‌های نازکِ بلند نشسته که انگار با نسیمی نامعلوم حرکت می‌کنن. بالای سرش هم یک عکس سیاه‌وسفید بزرگ هست، انتزاعی و مرموز، شبیه چیزی که توی یک کاتالوگ هنری می‌بینی.

اینجا محدودیت هست، اما خالی نیست. همه چیز انتخاب شده، اما مصنوعی و بیمارستانی نیست. انگار خانه‌ی کسیه که خاطره جمع می‌کنه نه وسیله. کسی که تنهایی رو لوکس می‌فهمه؛ توی چینِ یک پتو، توی هندسه‌ی سایه، توی بازیِ فرم و نور.

۸) کلاسیک صنعتی با حال‌وهوای نوستالژی

یک صحنه‌ی طراحی که انگار از یک رویای رنگی بیرون اومده. صندلی؟ یک شاهکار قهوه‌ای-نارنجی که از اون طرف اتاق بهت چشمک می‌زنه. پس‌زمینه؟ آجر سفید که مثل نور فلاش می‌مونه و کنارِ فرش پرزدار، برنجی‌ها و چندتا پیدا شده‌ی قدیمی، مثل پاشیدنِ کنفتی بصری، فضا رو بانمک کرده.

اینجا شادی هست. شادی واقعیِ نوستالژیک و رنگی. می‌تونی موسیقی رو زیر پوست فضا حس کنی. این اتاق ازت می‌خواد یک لباس بافت قدیمی بپوشی، لم بدی، و تصور کنی سال‌ها برگشته عقب. راحت و بی‌تعارف.

۹) پناهگاه نور طبیعی با بافت‌های نرم

اینجا بافت‌ها حکم‌فرمایی می‌کنن. صندلی ایمز با پارچه‌ی بافت‌دار نرم، توی پس‌زمینه‌ی رنگ‌های گرم نشسته و نورپردازیِ مجسمه‌وار کاری می‌کنه سایه‌ها روی دیوار مثل شعر حرکت کنن. این فضا فقط خوشگل نیست؛ «حس‌دار»ه. انگار همه چیز با دست انتخاب شده، نه با الگوریتم.

این اتاق مینیمالیسم رو داد نمی‌زنه؛ نوازشش می‌کنه. جایی که می‌تونی با کتاب‌های جلدکتانی که حتی هنوز بازشون نکردی لم بدی، و نور صبح از پشت پرده‌ها مثل شیر گرم وارد می‌شه. نرمی با ساختار. اتاقی که بلدِ جا برای تو نگه داره، و قلبش همون صندلیه.

۱۰) گرمای مدرن و فضای شبانه

وارد این اتاق که می‌شی، دنیا کم‌نور می‌شه. واقعاً هم کم‌نوره. همه چیز تیره، آرام، و شبیه یک پیله‌ی طراحی برای آدم‌های اهل فکر، اهل کتاب، و اهل شب. صندلی ایمز مشکی مثل سنگ اونیکس برق می‌زنه؛ کنار جزئیات قرمز تیره، چراغ رومیزی قدیمی، و حسِ یک بطری نوشیدنی که انگار همین نزدیکی‌هاست.

اینجا جاییه که بعد از تموم شدن مهمونی میای و گفتگوهای واقعی شروع می‌شه. جذب‌کننده، مردونه‌طور، با یک ذره تجمل. انگار هر چینِ چرمش قصه داره و هر کتابش بیشتر از یک بار خونده شده. این فضا دنبال تحت‌تأثیر گذاشتن نیست؛ قبلاً برنده شده.

۱۱) لطافت مدرن با یک نقطه‌ی تأکیدی قوی

صورتیِ ملایم، منحنی‌های طلایی، و نورپردازی مجسمه‌مانند که انگار نمایشگاه طراحی توی یک شهر هنریه. این فضا به سمت زنانه می‌ره، ولی از اون زنانه‌های قدرتمند. صندلی ایمز چرمیِ مشکی وسط این لطافت مثل خط چشم روی پوست مرطوب عمل می‌کنه: تضاد نیست، تکمیل‌کننده‌ست.

چیزی که اینجا جادو می‌کنه، تعادله. صندلی وسط رنگ‌های نقاشی‌طور و فرم‌های نرم، محکم می‌ایسته. خجالتی نیست، هدف‌دار و دقیق انتخاب شده. اینجور فضاها همون جاهایی‌ان که ایده‌ها توش متولد می‌شن؛ جایی برای طراحی، نوشتن، یا حتی فقط فکر کردن.

۱۲) گرمای میانه‌قرن و سکوتِ طلایی

یک سکوت توی این اتاق هست، نه از جنس سکوتِ خالی؛ از جنس آرامش. همون وقتی که نور عصر ملایم می‌شه و همه چیز یک ته‌رنگ کهربایی می‌گیره. صندلی ایمز اینجا داد نمی‌زنه؛ مراقبه‌ایه. چرم مشکی کنار دیوارهای چوب روشن نشسته و بخشی از یک حس کلیه: آرام، خاکی، عمدی.

همه چیز برای «کند شدن» چیده شده؛ میز کوتاه، چراغ ایستاده‌ی گرد مثل ماه، و یک ترکیب آنقدر دقیق که ناخودآگاه صدات رو پایین میاری. اینجا معبدِ روتین‌هاست: چای، کتاب، پاهای برهنه، و زمانِ بدون عجله.

۱۳) آرامش طبیعی با منظره‌ی جنگل

این اتاق حسِ راز داره. یک اتاق شیشه‌ای بین درخت‌ها که طبیعت می‌شه کاغذدیواری و صندلی می‌شه تخت پادشاهی. صندلی ایمز با چرم مشکیِ نرم و جاافتاده، جلوی پنجره‌های بزرگ نشسته و جنگل رو نگاه می‌کنه مثل یک دوست قدیمی.

سادگی‌اش گولت نزنه؛ اینجا صمیمیت هست. زاویه‌ی کمی که صندلی رو به درخت‌ها گرفته، پتوی تا شده روی زیرپایی که می‌گه اینجا صبح‌ها قهوه خورده شده و فکرها آهسته راه رفتن. جایی برای موندن. جایی برای گوش دادن به بارون.

۱۴) استایل کتابخانه لوکس

ورود به این اتاق مثل ورود به یک کتابخانه خصوصی در یک هتل خیلی سطح‌بالاست؛ جایی که هر سطح، قصه داره. صندلی ایمز با روکش تیره کنار قفسه‌های سرمه‌ایِ براق، فقط «نمی‌شینه»؛ سلطنت می‌کنه. اینجا فقط دکور نیست، «زندگیِ لوکس»ه.

دقت توی جزئیات حس می‌شه. طلایی‌ها مثل جواهر برق می‌زنن. پرده‌ها مرتب و تمیز، کمی موج می‌خورن. یک لیوان نوشیدنی روی میز کنار یک رمان با جلد کمی باز… می‌تونی تصویر کسی رو ببینی که بعد از شام میاد اینجا، کفش‌ها رو در میاره و موسیقی آروم پخش می‌شه.

۱۵) فضای کلکسیونرِ کلاسیک

این اتاق برای کسیه که صفحه‌گرامافون داره چون واقعاً صداش رو دوست داره، نه چون مد شده. کسی که وسایل خاص جمع می‌کنه چون عاشقشونه. صندلی ایمز اینجا نو و دست‌نخورده نیست؛ «قصه‌دار»ه. چرم، درست همون‌قدر استفاده شده که دوست‌داشتنی بشه؛ چوب هم پتینه گرفته و پتو نشان می‌ده ساعت‌های طولانی اینجا گذشته.

این انرژیِ «کلکسیونر»ه، نه «خریدارِ هیجانی». وسایلی که عمر دارن و از فصل‌ها و ترندها عبور می‌کنن. تو فقط روی این صندلی نمی‌شینی؛ وقتی می‌شینی، تبدیل به یک نسخه‌ی جدی‌تر از خودت می‌شی.

۱۶) گوشه‌ی گالری با دو صندلی کنار هم

یک حس سینماییِ بی‌سروصدا توی این فضا هست: دو صندلی ایمز کنار هم، مثل دو دوست قدیمی وسط مکالمه، اما با تضاد شیک: یکی سفید کرمی، یکی مشکی کلاسیک. انگار «یین و یانگ» با چرم و گردو. فضای اطراف هم خط‌های تمیز، نور طبیعی و کمترین شلوغی ممکنه.

حال‌وهوا روشنفکرانه‌ست؛ شاید موسیقی جَز آروم پخش می‌شه، یک کتاب عکاسی روی میز بازه، و هدفون‌ها منتظرن. جایی که صبح‌ها بدون عذرخواهی کش میاد و هر صندلی یک داستان جدا داره. قرینگی با روح.

۱۷) حال‌وهوای وینتیج و فضای خلاق

اینجا آواز می‌خونه. واقعاً هم انگار یک گیتار گوشه‌ی تصویر منتظر نواخته شدنه. دور و بر صندلی ایمز، هنر هست، گیاه هست، پیداهای قدیمی هست و کلی شخصیت. صندلی فقط یک وسیله نیست؛ بخشی از ریتم فضاست. ضرباهنگه.

این فضا جاییه که خلاقیت نفس می‌کشه. شاید اینجا یادداشت می‌نویسی، شاید رویاپردازی می‌کنی، شاید آهنگ‌ها توی سرت شکل می‌گیرن. بوهو هست، ولی از نوع هوشمندش؛ شلوغیِ انتخاب‌شده با قلب. و صندلی؟ ضربانِ آرام وسط همه‌چیز.

۱۸) بازگشت رترو با روکش طرح‌دار جسور

اینجا وقتی حال‌وهوای میانه‌قرن قراره برای یک مراسم بزرگ لباس بپوشه، نتیجه‌اش همین می‌شه. صندلی ایمز که معمولاً مشکی یا کرم و خیلی باوقار دیده می‌شه، این بار با یک چاپ گیاهیِ شلوغ و رنگی بازطراحی شده؛ انگار یک مهمونی باغیِ مدرن با رنگ‌های پُرجرأت.

خیلی سینمایی به نظر میاد. تصور کن وارد اتاقی می‌شی که خود صندلی مثل یک مهمان کاریزماتیکه: پرزرق‌وبرق، کمی نمایشی، و کاملاً بی‌پروا. این صندلی گوشه‌ی اتاق رو پر نمی‌کنه؛ خودش «گوشه» می‌شه.

۱۹) مینیمالیسم تیره با حسِ درام

درام از همون لحظه اول شروع می‌شه. شومینه تیره، سایه‌های سنگین، و صندلی ایمز روشن که وسط صحنه نشسته انگار مالک فضاست. این اتاق شبیه یک صحنه فیلمه؛ کمی نوآر، کمی کلبه‌ی برفیِ اسکاندیناویایی.

همه چیز نقش خودش رو بازی می‌کنه: نور آتش، چرم کرمی، و پارچه‌های نرم که فلز و سنگ رو گرم می‌کنن. انگار بیرون برف میاد و تو میای داخل، چکمه‌ها رو در میاری و فرو می‌ری توی صندلی. دنج بدون کلیشه. مدرن بدون بی‌روحی.

۲۰) شکوه زیتونیِ عمیق

تیره، محکم، و جذب‌کننده. این اتاق با سایه و ساختار ساخته شده. صندلی ایمز با چرم زیتونیِ تیره که خوب جاافتاده، کنار دیوار مشکی مثل یک تابلو در گالریِ تک‌اثر نشسته. هیچ چیز اضافی نیست. هیچ شلوغی‌ای نیست. فقط انتخاب‌های دقیق.

هوا انگار سنگین از قصه‌هاست. یک لیوان نوشیدنی روی میز، یک دسته کتاب معماری، و بویی از چرم و ادویه و یک چیز مرموز. این فضا زمان رو آهسته می‌کنه. تو فقط تحسینش نمی‌کنی؛ حسش می‌کنی.

۲۱) گوشه‌ی مطالعه‌ی هنری و گرم

یک جور عاشقانه‌گی آرام توی این گوشه هست. نه عاشقانه‌ی گل و قلب، عاشقانه‌ی روتین‌های صبح: رد فنجون قهوه روی جلد کتاب، نور آفتاب روی زمین، صدای ورق خوردن. صندلی ایمز با گرما پوشیده شده، دورش قاب‌ها تکیه دادن، کتاب‌ها روی هم جمع شدن و فرش‌ها لایه‌لایه مثل خاطره‌ها کنار هم نشستن.

این فضا فقط زیبا نیست؛ باورپذیره. می‌تونی یک آدم واقعی رو توش ببینی: نوشتن، فکر کردن، زندگی کردن بدون عجله. نه برای نمایش، برای دعوت کردن. بیا تو. یکم بمون. نورش خوبه.

۲۲) میانه‌قرنِ مرتب و کم‌ ادا

این گوشه مثل یک نامه عاشقانه برای طراحیِ خوبه. فرش ایرانیِ پرجزئیات زیر پا، نور طبیعی که فضا رو پر کرده، و صندلی ایمز که بخشی از یک داستان کلیه: چیزهایی که جمع شدن، نه فقط چیده شدن. چرم مشکی و چوب گردویی، خیلی راحت توی فضا حل می‌شن؛ نه جلب توجه، فقط «همخوانی».

این یک جای فکر کردنه. یک جای صبح یکشنبه‌ست. یک جای ورق زدن کتاب هنری با قهوه‌ست. چیدمانی که آدم رو وادار می‌کنه آهسته‌تر زندگی کنه. اگر یک صفحه موسیقی جَز هم بذاری و یک شاخه اکالیپتوس توی یک گلدان شیشه‌ای، دیگه کامله.

۲۳) راحتی معاصر با یک رنگ تازه

این اتاق زمزمه نمی‌کنه؛ شناور می‌شه. نور طبیعی نرم، بافت‌های دنج، و صندلی ایمز به رنگ صورتی خیلی ملایم که مثل تاج روی فضا نشسته. نرم، کمی بازیگوش، و غیرمنتظره تازه؛ انگار یک لباس لطیفِ گرم که شکل صندلی گرفته.

توی این تصویر یک دنیا جریان داره: قفسه‌های کتاب، لوستر کریستالی که برق می‌زنه، و حسِ کسی که غرق مجله خوندنه. این طراحی برای طراحی نیست؛ برای زندگیه. برای رویا. برای مکث کردن و لذت بردن از نرمیِ فضا.

سؤالات متداول

صندلی ایمز بیشتر به چه سبک دکوراسیونی میاد؟

تقریباً به اکثر سبک‌ها میاد، ولی توی سبک‌های مدرن، میانه‌قرن، مینیمال، صنعتی و حتی بوهو خیلی قشنگ می‌شینه. مهم اینه اطرافش رو درست و با حوصله بچینی.

برای خانه‌های کوچک، صندلی ایمز انتخاب خوبیه؟

اگر فضا خیلی کوچیکه، بهتره به جای اینکه وسط پذیرایی بذاری، یک گوشه‌ی جمع‌وجور کنار پنجره یا کنار کتابخانه درست کنی. اینطوری هم جا نمی‌گیره، هم تبدیل به نقطه‌ی خاص می‌شه.

رنگ روشن بهتره یا مشکی؟

مشکی معمولاً رسمی‌تر، جدی‌تر و «گالری‌طور»ه. رنگ‌های روشن (کرم، سفید، صورتی ملایم) فضا رو نرم‌تر و دنج‌تر می‌کنن. انتخاب نهایی بیشتر به نور خانه و رنگ دیوارها بستگی داره.

کنار صندلی ایمز چی بذاریم که شیک‌تر بشه؟

یک میز عسلی کوچیک، یک چراغ ایستاده با نور گرم، یک پتو یا شال بافت‌دار، و یک فرش خوش‌طرح یا بافت‌دار کنار پاها، بهترین ترکیبن. لازم نیست شلوغش کنی.

صندلی ایمز بیشتر برای چه استفاده‌ای خوبه؟

برای گوشه مطالعه، استراحت، نشستن‌های طولانی با کتاب یا موسیقی، و حتی به‌عنوان یک «نقطه‌ی تأکیدی» توی پذیرایی یا اتاق کار خیلی عالیه.

جمع‌بندی

صندلی ایمز از اون انتخاب‌هاییه که اگر درست جاگذاریش کنی، کل فضا رو ارتقا می‌ده؛ بدون اینکه لازم باشه همه چیز رو عوض کنی. اگر فضای شلوغ و پرجزئیات دوست داری، نسخه‌های روشن یا کاراملی توی یک گوشه‌ی پرانرژی خیلی خوب می‌درخشن. اگر مینیمال و جدی‌تر می‌پسندی، مدل‌های مشکی کنار نور گرم و دیوارهای ساده فوق‌العاده «قوی» دیده می‌شن. در نهایت، این صندلی وقتی بهترین نسخه‌اش می‌شه که کنار یک نور خوب، یک فرش یا بافت خوشگل، و یک نقطه‌ی دنج قرار بگیره تا واقعاً بشه همون جایی که دلت می‌خواد بنشینی و بلند نشی.

زنجیران

هم‌بنیانگذار ماگرتا ، عاشق دنیای وب و ۷ سالی ست که فعالیت جدی در حوزه اینترنت دارم. تخصص من تولید محتوایی‌ست که مورد نیاز مخاطبان است. مدیر ارشد تیم شبکه های اجتماعی سایت هستم. به قول ماگرتایی‌ها وقت بروز شدنه !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 5 =