وقتی درباره فسیلها صحبت میکنیم، ناخودآگاه تصور میشود هر موجودی که بمیرد، با گذشت زمان میتواند به فسیل تبدیل شود. اما واقعیت این است که فسیل شدن یک اتفاق نادر است و فقط در شرایط خاص رخ میدهد. به همین دلیل، «کم بودن فسیل جانداران ساکن خشکی» بیشتر از آنکه عجیب باشد، نتیجه طبیعی قوانین دفن، تجزیه و حفظ شدن بقایاست.
در این مقاله از بخش علمی ماگرتا، توضیح میدهم چرا جانداران خشکیزی کمتر وارد چرخه فسیل شدن میشوند، چه عواملی در خشکی مانع حفظ بقایا میشود، چرا محیطهای آبی شانس بیشتری برای فسیلسازی دارند، و در چه شرایطی در خشکی هم میتوان انتظار تشکیل فسیلهای ارزشمند داشت.

فسیل شدن چگونه رخ میدهد و چرا به دفن سریع وابسته است
برای اینکه بقایای یک جاندار فسیل شود، باید از چرخه تخریب طبیعی جدا شود. در حالت عادی، بعد از مرگ، سه گروه عامل بقایا را از بین میبرند: لاشخورها و شکارچیان فرصتطلب، تجزیهکنندهها مثل باکتریها و قارچها، و نیروهای فیزیکی مثل باد، باران، جریان آب و تغییرات دما. اگر این عوامل زمان کافی داشته باشند، استخوانها خرد میشوند، بافتها میپوسند و در نهایت چیزی برای حفظ شدن باقی نمیماند.
به همین دلیل، «دفن سریع زیر رسوبات» یک شرط کلیدی است. دفن شدن، بقایا را از دسترس لاشخورها دور میکند و تماس با اکسیژن و بسیاری از میکروبها را کم میکند. در ادامه، آبهای دارای مواد معدنی میتوانند بافتها را جایگزین کنند یا حفرهها را پر کنند تا به مرور، بقایا حالت سنگوارهای بگیرد.
اگر این تصویر را در ذهن داشته باشید، دلیل اصلی کم بودن فسیلهای خشکی روشنتر میشود: در خشکی معمولاً دفن سریع و پیوسته اتفاق نمیافتد و بقایا مدت زیادی در معرض تخریب میماند.
چرا محیطهای آبی معمولاً فسیل بیشتری تولید میکنند
در بسیاری از محیطهای آبی، رسوبگذاری میتواند پیوستهتر و گستردهتر باشد. کف دریاها، دریاچهها و دلتاهای رودخانهای، محل تجمع لایههای گل و لای و ماسه است. وقتی یک جاندار در این محیطها میمیرد یا بقایایش وارد آب میشود، شانس اینکه سریع با رسوب پوشانده شود بیشتر است، مخصوصاً در مناطق کمانرژی که جریان شدید نیست و رسوبات ریز به آرامی روی هم مینشینند. همین رسوبات ریز میتوانند جزئیات بیشتری را حفظ کنند.
عامل مهم دیگر، اکسیژن است. بسیاری از کفهای آبی، بهویژه در عمق یا در محیطهای راکد، اکسیژن کمتری دارند. کاهش اکسیژن سرعت تجزیه را کم میکند و فعالیت برخی تجزیهکنندهها را محدودتر میسازد. در نتیجه، بقایا زمان بیشتری برای ورود به مرحلههای بعدی فسیل شدن پیدا میکند.
در مقابل، خشکی اغلب محیطی پر از اکسیژن و پر از عاملهای تخریبگر است. بنابراین اگرچه فسیلهای خشکی هم وجود دارند، اما «احتمال» فسیل شدن در بسیاری از موقعیتهای خشکی کمتر است.
فسیلسازی چگونه اتفاق میافتد؟
برای اینکه بقایای یک جاندار به فسیل تبدیل شود، مجموعهای از شانسها و شرایط خاص باید فراهم باشد:
پوشش سریع: بلافاصله پس از مرگ، جسد باید به سرعت توسط مواد رسوبی مانند گل، لای، شن یا مواد آتشفشانی پوشانده شود تا از گسترش حیوانات خردکن، تجزیه توسط اکسیژن و پراکندگی جلوگیری شود.
وجود اجزای سخت: بخشهای سخت بدن مانند استخوان، دندان، صدف یا اسکلت بیرونی شانس بسیار بیشتری برای فسیل شدن دارند تا بافتهای نرم که به سرعت تجزیه میشوند.
عدم اختلال در طول زمان: لایههای رسوبی باید در طول میلیونها سال دستنخورده باقی بمانند تا فرآیندهای زمینشناسی (فسیلسازی) تکمیل شود.

دلایل کمتر بودن فسیل جانداران خشکیزی
جدول زیر مقایسهای بین شرایط فسیلسازی در محیطهای خشکی و دریایی ارائه میدهد:
| عامل کلیدی | محیط خشکی | محیط دریایی | نتیجه |
|---|---|---|---|
| سرعت پوشش رسوب | معمولاً کند (باد، باران، سیل) | معمولاً سریع (رسوبگذاری مداوم در کف اقیانوس) | شانس حفظ در دریا بیشتر است |
| اکسیژن و تجزیه | بالا (تماس با هوا) | پایین (محیطهای کماکسیژن در عمق دریا) | تجزیه در خشکی سریعتر است |
| فرسایش و تخریب | بسیار زیاد (باد، باران، یخبندان) | کمتر (محیط باثباتتر) | بقایای خشکیزی بیشتر از بین میروند |
| پراکندگی جسد | بالا (حیوانات خردکن، جریان آب) | پایینتر (جسد در ته رسوبات گیر میکند) | احتمال دستنخورده ماندن در دریا بیشتر است |
| محیطهای رسوبگذار | محدود (رودخانهها، دریاچهها، تالابها) | وسیع (کل بستر اقیانوسها) | حجم کل رسوبات دریایی بسیار بیشتر است |
چرا در خشکی فسیل کمتر تشکیل میشود
در خشکی چند مانع بزرگ کنار هم قرار میگیرند و احتمال فسیل شدن را پایین میآورند. این موانع معمولاً همزمان عمل میکنند، یعنی حتی اگر یکی از آنها تا حدی خنثی شود، دیگری میتواند زنجیره فسیل شدن را قطع کند.
یکی از مهمترین موانع، دسترسی آسان لاشخورها و جابهجا شدن بقایا است. در خشکی، یک لاشه به سرعت توسط جانوران دیگر خورده میشود یا قطعهقطعه میگردد. حتی استخوانها ممکن است توسط حیوانات کشیده و پراکنده شوند. این پراکندگی باعث میشود دفن شدن یک اسکلت کامل بسیار سختتر شود و اگر هم دفن شود، معمولاً بهصورت تکههای پراکنده است که کیفیت اطلاعاتی پایینتری دارد.
مانع دوم، تجزیه سریعتر در حضور اکسیژن است. روی خشکی، بافتها در هوای آزاد و در تماس مستقیم با اکسیژن میپوسند. علاوه بر اکسیژن، تغییرات دما، تابش خورشید و چرخه خشک و مرطوب شدن، سرعت تخریب را بیشتر میکند. نتیجه این است که قبل از آنکه رسوب کافی برسد، بخش زیادی از بقایا از بین میرود یا آنقدر ضعیف میشود که با اولین بارندگی یا حرکت سطحی خاک خرد میگردد.
مانع سوم، ماهیت رسوبگذاری در خشکی است. دریاها و دریاچهها اغلب بستر رسوبگذاری پایدار دارند، اما در خشکی، رسوبات معمولاً با رخدادهای مقطعی مثل سیل، رانش زمین، طوفان شن یا فوران آتشفشانی جابهجا میشوند. ممکن است یک لاشه مدتها روی سطح بماند و هیچ لایهای آن را نپوشاند. حتی اگر دفن هم شود، محیطهای خشکی بیشتر مستعد فرسایش هستند و ممکن است لایهها دوباره کنده شوند و بقایا دوباره در معرض تخریب قرار گیرد.
مانع چهارم، شیمی خاک است. بسیاری از خاکها و آبهای زیرزمینی خشکی میتوانند اسیدیتر باشند، مخصوصاً در محیطهای جنگلی یا مناطقی که مواد آلی زیادی تجزیه میشوند. اسیدی بودن میتواند به حل شدن مواد معدنی استخوان و دندان کمک کند و در نتیجه بقایا قبل از اینکه فرصت سنگی شدن پیدا کند، از بین برود. این موضوع بهویژه برای بقایای کلسیمی و فسفاتی مهم است و میتواند کیفیت حفظ شدن را به شدت کاهش دهد.
مانع پنجم، نوع بدن بسیاری از جانداران خشکیزی است. بخش بزرگی از تنوع زیستی خشکی مربوط به حشرات و موجودات کوچک با بدنی ظریف است. اسکلت سخت بزرگ که شانس حفظ شدن بالاتری دارد، در همه گروههای خشکیزی غالب نیست. از طرف دیگر، در محیطهای آبی، گروههای فراوانی با پوسته یا اسکلت سخت وجود دارند که به طور طبیعی پتانسیل فسیل شدن بیشتری دارند.
نقش فرسایش و چرخه زمینساختی در کم شدن فسیلهای خشکی
حتی اگر در خشکی فسیل تشکیل شود، یک مرحله سخت دیگر باقی میماند: باید آن فسیل در لایههای رسوبی حفظ شود و در نهایت در زمان مناسب در سطح زمین نمایان شود تا کشف گردد. سنگهای رسوبی قارهای، بهخصوص در مناطق کوهزایی و فعال زمینساختی، ممکن است دچار چینخوردگی، شکستگی و فرسایش شدید شوند. نتیجه این است که بخشی از آرشیو فسیلی خشکی یا از بین میرود یا دسترسی به آن بسیار محدود میشود.
از منظر «سوگیریهای رکورد فسیلی»، محیطهای مختلف احتمال حفظ و کشف متفاوتی دارند. محیطهای قارهای معمولاً ناپیوستگیهای رسوبی بیشتری دارند و شکافهای زمانی بزرگتری در آنها دیده میشود، در حالی که برخی محیطهای دریایی میتوانند آرشیو پیوستهتری ایجاد کنند. این تفاوت باعث میشود حتی اگر تعداد مرگومیر و زیستتوده در خشکی زیاد باشد، سهم کمتری از آن به شکل فسیل پایدار باقی بماند.
چه شرایطی در خشکی باعث افزایش شانس فسیل شدن میشود
با وجود همه محدودیتها، خشکی هم میتواند فسیلهای فوقالعادهای بسازد، فقط باید «شرایط دفن و حفظ» فراهم شود. یکی از بهترین سناریوها، دفن ناگهانی در گل و لای سیلابی یا در بسترهای دلتایی است. سیل میتواند در مدت کوتاه حجم زیادی رسوب جابهجا کند و یک لاشه یا ردپاها را سریع بپوشاند.
دریاچههای آرام و باتلاقها هم محیطهای مهمی هستند، چون میتوانند رسوبات ریز و کمانرژی داشته باشند و در برخی بخشها اکسیژن پایینتر باشد. محیطهای آتشفشانی نیز گاهی با خاکسترهای ریز، دفن سریع و گسترده ایجاد میکنند و حتی جزئیات ظریف را حفظ مینمایند.
در خشکی، برخی از معروفترین حالتهای حفظ شدن نیز به دامهای طبیعی مربوط است. گیر افتادن در قیر طبیعی، افتادن در غارها یا چالههای عمیق، یا محصور شدن در رزین درختان که در نهایت به کهربا تبدیل میشود، میتواند سرعت تجزیه را کم کند و بدن یا بخشهایی از آن را بهتر حفظ کند. این مسیرها هرچند نادرند، اما همان نادر بودنشان توضیح میدهد چرا چنین فسیلهایی ارزش علمی و خبری بالایی دارند.

توضیح دلایل
پوشش سریع و رسوبگذاری: در محیطهای دریایی، بهخصوص در مناطق کمعمق و پلتفرمهای قارهای، رسوبات مانند گل و لای به طور مداوم در حال تهنشینی هستند. وقتی یک موجود دریایی میمیرد، جسدش به سرعت توسط این رسوبات پوشانده میشود. این پوشش سریع، جسد را از عوامل تجزیهکننده مانند اکسیژن و خردکنندگان محافظت میکند. در مقابل، در خشکی، پوشش رسوبی معمولاً رویدادی نادر است. اکثر جانداران خشکیزی روی سطح زمین میمیرند و جسدشان در معرض هوا، نور خورشید و حیوانات دیگر قرار میگیرد و به سرعت تجزیه میشود.
محیطهای کماکسیژن (Anoxic): در اعماق اقیانوسها و دریاچهها، غلظت اکسیژن بسیار پایین است. این کمبود اکسیژن به شدت فرآیند تجزیه توسط باکتریها را کند میکند. در نتیجه، جسد موجودات برای مدت بسیار طولانیتری دستنخورده باقی میماند تا فرآیند فسیلسازی آغاز شود. چنین محیطهایی در خشکی نادر هستند.
فرسایش و تخریب: سطح خشکی به طور مداوم تحت تأثیر فرسایش ناشی از باد، باران و تغییرات دمایی قرار دارد. حتی اگر جسد حیوانی دفن شود، این فرسایشها میتوانند لایههای بالایی را کنده و فسیل در حال تشکیل را مجدداً در معرض عوامل تخریبکننده قرار دهند. محیطهای دریایی معمولاً باثباتتر هستند و لایههای رسوبی کمتر در معرض این نوع فرسایش قرار دارند.
حجم و گستره محیطهای رسوبی: بخش بزرگی از سطح زمین توسط اقیانوسها پوشانده شده است. بنابراین، حجم کل رسوبات دریایی که قابلیت حفظ فسیل را دارند، به مراتب بیشتر از رسوبات خشکی مانند آبرفتهای رودخانهای یا دریاچهای است. به عبارت دیگر، فضای ثبت تاریخ در دریاها بسیار بزرگتر است.
عوامل بیولوژیکی: در خشکی، حیوانات خردکن (Scavengers) در کمین هستند تا جسد موجودات مرده را مصرف کنند. این فعالیتها باعث تکهتکه شدن و پراکندگی بقایای اسکلتی میشود و شانس حفظ کامل آن را به شدت کاهش میدهد. اگرچه در دریا نیز خردکننده وجود دارند، اما پوشش سریع توسط رسوبات میتواند دسترسی آنها را محدود کند.
چرا ردپاها و آثار فعالیت در خشکی بیشتر دیده میشود
یک نکته جالب این است که اگرچه «فسیل بدنی» جانداران خشکیزی کمتر است، اما «فسیلهای اثری» مثل ردپا، مسیر حرکت، لانهسازی، یا آثار تغذیه میتواند در خشکی فراوان باشد. دلیلش این است که برای تشکیل فسیل اثری لازم نیست خود بدن حفظ شود. کافی است یک سطح گلولای نرم ایجاد شود، ردپا روی آن ثبت گردد و سپس به سرعت با لایهای دیگر پوشانده شود تا شکل آن قفل شود.
بنابراین گاهی در محیطهای خشکی، اطلاعات رفتاری و زیستمحیطی از طریق آثار فعالیت بهتر از بقایای بدنی ثبت میشود. همین موضوع باعث میشود برخی دورهها را با ردپاها و مسیرها بهتر بفهمیم، حتی اگر اسکلتهای کامل کم باشند.
تصویر کلی و جمعبندی علمی از علت کم بودن فسیلهای خشکی
اگر بخواهیم همه عوامل را در یک چارچوب ساده جمع کنیم، باید گفت فسیل شدن به سه مرحله اصلی وابسته است: جدا شدن سریع از چرخه تخریب، حفظ شدن شیمیایی و فیزیکی درون رسوبات، و باقی ماندن در رکورد زمینشناسی تا زمان کشف. در خشکی، هر سه مرحله معمولاً دشوارتر از محیطهای آبی است.
در خشکی، لاشهها بیشتر خورده میشوند، بیشتر در معرض اکسیژن و تغییرات محیطیاند، دیرتر دفن میشوند، بیشتر در معرض فرسایش و جابهجایی قرار میگیرند، و در بسیاری از خاکها شرایط شیمیایی برای حفظ استخوانها و دندانها مساعد نیست. در نتیجه، طبیعی است که فسیلهای خشکیزی در مقایسه با فسیلهای دریایی کمتر و پراکندهتر باشند، هرچند همین موارد کم هم میتوانند اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره تاریخ حیات روی خشکی بدهند.
نکته کلیدی
به یاد داشته باشید که سابقه فسیلی همیشه یک تصویر کامل و دقیق از گذشته ارائه نمیدهد، بلکه یک نمونه سوگیریشده (biased) است. این سوگیری به شدت به سمت محیطهایی گرایش دارد که شرایط حفاظتی بهتری دارند، یعنی محیطهای دریایی. به همین دلیل است که دیرینهشناسان فسیلهای بسیار بیشتری از بیمهرگان دریایی نسبت به پستانداران خشکیزی از همان دوره زمانی پیدا میکنند.
آیا فسیل خشکیزی هرگز پیدا نمیشود؟
خیر، بلکه کمتر پیدا میشود. بهترین مکانها برای یافتن فسیلهای خشکیزی، محیطهایی هستند که شرایط دریایی را تقلید میکنند:
- دریاچهها و تالابها: جایی که رسوبگذاری سریع رخ میدهد.
- رسوبات رودخانهای (Fluvial Deposits): بهخصوص در نقطههایی که رودخانه سرعت خود را کم کرده و رسوبات تهنشین میکنند.
- بیابانها: فرسایش بادی میتواند لایههای بالایی را کنده و فسیلهای مدفون را آشکار کند.
- غارها و حفرههای آهکی: این محیطها میتوانند بقایا را برای هزاران سال محافظت کنند.

پرسشهای متداول
چرا جانداران خشکیزی کمتر فسیل میشوند؟
چون معمولاً دیرتر زیر رسوبات دفن میشوند و در این فاصله توسط لاشخورها، تجزیهکنندهها و فرسایش از بین میروند.
آیا نبود اکسیژن واقعاً در فسیل شدن مهم است؟
بله، اکسیژن پایین میتواند سرعت تجزیه را کم کند و فرصت بیشتری برای دفن و کانیسازی فراهم کند.
آیا خاک اسیدی میتواند استخوانها را نابود کند؟
بله، در بسیاری از موارد اسیدی بودن خاک یا آبهای زیرزمینی میتواند مواد معدنی استخوان و دندان را حل کند و مانع حفظ شدن شود.
پس چرا در خشکی هم فسیلهای معروف داریم؟
چون گاهی دفن ناگهانی در سیلاب، خاکستر آتشفشانی، محیطهای دریاچهای، قیر طبیعی یا کهربا شرایط استثنایی حفظ را ایجاد میکند.
چرا ردپاها در خشکی زیاد دیده میشود اما اسکلتها کمتر است؟
چون برای ردپا لازم نیست بدن حفظ شود و فقط کافی است رد روی گل ثبت و سریع پوشانده شود تا شکل آن پایدار بماند.
نتیجهگیری
کم بودن فسیل جانداران ساکن خشکی نتیجه طبیعی تفاوت محیط خشکی با محیطهای رسوبی آبی است. در خشکی، تجزیه سریعتر، فعالیت لاشخورها، فرسایش و جابهجایی، نبود دفن پیوسته و همچنین شیمی نامناسب بسیاری از خاکها باعث میشود بقایای بدنی قبل از ورود به مرحله فسیل شدن از بین برود.
با این حال، خشکی هم در شرایط خاص میتواند فسیلهای بسیار باکیفیت تولید کند، بهویژه زمانی که دفن سریع و محافظت شیمیایی فراهم شود. شناخت این سوگیریها کمک میکند رکورد فسیلی را واقعبینانهتر تفسیر کنیم و بدانیم «کم بودن فسیل» الزاماً به معنای «کم بودن جانداران» در گذشته نیست.
به اشتراک گذاری نظرات شما
اگر این موضوع را در کتاب درسی یا کلاس شنیدهاید، به نظرتان کدام عامل نقش پررنگتری دارد: دفن نشدن سریع، فرسایش، یا شرایط شیمیایی خاک؟ تجربه یا برداشتتان را بنویسید.


















