ادبیاتفرهنگ و هنر

معنی و ارایه های ادبی درس ششم آداب زندگانی فارسی نهم

ترجمه و معنی جملات متن درسی درس 6 فارسی نهم ؛ آرایه های ادبی و زبانی و معنی واژگان درس ۶ شش فارسی نهم

معنی و ارایه های ادبی درس ششم آداب زندگانی فارسی نهم ؛ در این نوشته بخش آموزش و پرورش ماگرتا به معنی لغات و کلمات سخت ، آرایه های ادبی و زبانی درس 6 ششم آداب زندگانی کتاب فارسی نهم متوسطه اول پرداخته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.

همچنین بخوانید: جواب خودارزیابی و نوشتن درس ششم آداب زندگانی فارسی نهم

معنی و ارایه های ادبی درس ششم آداب زندگانی فارسی نهم
معنی و ارایه های ادبی درس ششم آداب زندگانی فارسی نهم

معنی و آرایه های ادبی و نکات دستوری درس ششم فارسی نهم

بدان که مردم بی‌هنر، مادام بی‌سود باشد، چون مُغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛ نه خود را سود کند و نه غیر خود را؛

معنی: آگاه باش که انسان بدون فضیلت و بی لیاقت همیشه بی فایده است. مانند درخت مغیلان که شاخه دارد، اما سایه برای استراحت دیگران ندارد. بنابراین نه به خود فایده می رساند نه به دیگران.

آرایه ها: آرایه تشبیه: مردم به مغیلان تشبیه شده / مردم بی هنر: مشبه / مغیلان: مشبه به / تن دارد ولی سایه ندارد: وجه شبه / مادام» قید تکرار / نه خود را سود کند: در اینجا خود متمم می باشد /

نکات دستوری: فعل (سود کند) بعد از (نه غیر خود را) حذف به قرینه لفظی شده است. / بی هنر: مشتق پیشوندی است.

جهد کن که اگر چه اصیل و گوهری باشی، گوهر تن نیز داری که گوهر تن از گوهر اصل بهتر بُوَد؛

معنی: تلاش کن اگرچه با اصل و نصب و نجیب هستی، علم و دانش هم داشته باشی. زیرا دانش ذاتی از نژاد و تبار با ارزش تر است.

آرایه ها: گوهر اول: استعاره از اصل و نصب خوب / گوهر دوم و سوم: استعاره از علم و فضلیت / گوهر اصل: اضافه تشبیهی

نکات دستوری: فعل های (باشی) و (داری) مضارع التزامی است.

چنان‌که گفته‌اند: «بزرگی، خرد و دانش راست نه گوهر را، اگر مردم را با گوهرِ اصل، گوهرِ هنر نباشد، صحبتِ هیچ کس را به کار نیاید و در هر که این دو گوهریابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید…»

معنی: همانطور که گفته اند: بزرگی هر کس به داشتن عقل و دانش است. نه نژاد و نسب، اگر انسان به همراه گوهر اصل و نژاد، از لیاقت و فضیلت بهره نداشته باشد، به او متوسل شو و رهایش مکن، چون که او به همه فایده می رساند.

آرایه ها: چنگ در وی زن: کنایه از متوسل شدن / از دست مگذار: کنایه از رها مکن / گوهر: استعاره از اصل و نژاد / گوهر اصل: اضافه شبیهی / هر: ضمیر مبهم / به کار آمدن: کنایه از مورد استفاده واقع شدن

نکات دستوری: گفته اند: ماضی نقلی / خرد و دانش: مترادف / «را» در (خرد و دانش را) و (گوهر و تخمه را): رای حرف اضافه به معنی «به» => به خرد و دانش، به گوهر و نژاد

سخن، ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن. چون باز پرسند، جز راست مگوی. تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده؛ خاصّه کسی را که پند نشنود که او خود اوفتد.

معنی: تا حرفی را از تو نپرسیده اند، چیزی نگو و از سخن بیهوده دوری کن. وقتی از تو چیزی می پرسند، فقط حرف راست بگو. تا از تو نخواسته اند کسی را نصیحت نکن و پند نده، مخصوصا کسی که پند نمی شنود و نمی پذیرد، زیرا چنین کسی خودش گرفتار می شود. (روزی به خاطر پند نشنیدن گرفتار می شود)

نکات دستوری: مگوی: فغل نهی / باز پرسند: فعل پیشوندی (مضارع التزامی) / چون: قید زمان / باز: قید تکرار / راست: صفت جانشین است (= حرف راست) / پرهیز کن: فعل امر

در میان جمع هیچ‌کس را پند مده. از جای تهمت زده پرهیز کن و از یار بداندیش و بدآموز بگریز. به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند.

معنی: در میان جمع کسی را نصیحت نکن. از رفتن به جایی که مردمان به آن گمان بد دارند دوری کن و از دوستی که فکر بد دارد و کارهای زشت را یاد می دهد فرار کن، با غم و اندوه مردم خوشحال نشو تا اینکه مردم نیز در غم تو، شادی نکنند.

آرایه ها: غم و شادی: تضاد

نکات دستوری: تهمت زده: متشق – مرکب / بد اندیش و بد آموز: صفت مرکب / مردمان: ساده / شادی: مشتق / مده و مکن: فعل نهی

داد ده تا داد یابی. خوب گوی تا خوب شنوی. اگر طالب علم باشی، پرهیزگار و قانع باش و علم دوست و بُردبار و کم سخن و دوراندیش.

معنی: در مورد عادل باش تا مردم نسبت به تو عادل باشند، سخنان خوب گو تا سخنان خوب بشنوی، اگر خواهان دانش هستی، پرهیزگار و خرسند باش و دوست دار علم، شکیبا، کم حرف و آینده نگر باش.

آرایه ها: گوی و شنوی: تضاد

نکات دستوری: داد ده: فعل نهی / پرهیزگار: مشتق / علم دوست و بردبار و کم و سخن و دور اندیش: مرکب، فعل اسنادی (باش) بعد از (دور اندیش) به قرینه حذف شده است و تمام واژه های (پرهیزگار – قانع – علم دوست – بردبار کم سخن و دور اندیش) نقش مسندی دارند.

آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند. اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود، بر ایشان سبقت ننماید و اگر کسی به جواب مشغول شود، او بر بهتر جوابی از آن، قادر بوَد، صبر کند تا آن سخن، تمام شود، پس جواب خود بگوید بر وجهی که در متقدّم طعن نکند.

معنی: انسان نباید بسیار حرف بزند و نباید حرف دیگری را با حرف خود قطع کند، اگر از گروهی پرسشی شود که او هم در میان آنهاست. در جواب دادن بر دیگران پیشی نگیرد و اگر کسی مشغول جواب دادن باشد و او قادر است که بهتر جواب دهد باید صبر کن تا سخن و جواب آن شخص تمام شود. آنگاه جواب خود را به گونه ای بگوید که شخص قبلی مورد تحقیر و نکوهش قرار نگیرد.

نکات دستوری: جواب: ترکیب وصفی مغلوب / بگوید: مضارع التزامی / واقف و وقوف ، هم خانواده هستند. / بهتر جوابی: جواب بهتری (موصوف و صفت مقلوب)

و در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید و اگر از او پوشیده دارند، اِستراق سَمع نکند و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند، مداخلت نکند.

معنی: و به گفتوگوهایی که در حضور او بین دو نفر انجام می گیرد، دقت و فکر نکند و اگر آنها سخنشان را از او مخفی می کنند، دزدی گوش نکند. و تا وقتی که او را در گفتوگوی خود شرکت ندادند، دخالت نکند.

معنی کلمات و واژه های سخت و مهم درس ششم فارسی نهم

مادام: همیشه
مغیلان: درختچه ای خاردار
جهد: تلاش
گوهری: اصیل، پاک‌نژاد
گوهر: ذات، سرشت

اصل: اصالت خانوادگی
تخمه: نژاد
به کار نیامدن: کنایه از سودمند نبودن
نا پرسیده: نپرسیده
گفتار: سخن

خیره: بیهوده
خاصه: مخصوصاً
خود اوفتد: خودش گرفتار شود.
داد: عدل و انصاف (داد ده: حق را بده، با عدل و انصاف، رفتار کن.)
طالب: خواهنده، طلب کننده

پرهیزگار: پارسا
دور اندیش: آینده نگر
آدمی: انسان
حکایت: قصّه و داستان
واقف: آگاه، باخبر

وقوف: آگاهی
اظهار: آشکار و بیان
اتمام: پایان
جماعت: گروه
سبقت: پیشی گرفتن، جلو افتادن

بر وجهی: به گونه ای، به صورتی
متقدّم: پیشین، قبلی
طعن: سرزنش، نکوهش
محاورات: جمع محاوره، گفت‌وگوها
خوض نمودن: کنجکاوی و دقیق شدن در معنی حرفی و کلامی
استراق سمع: پنهانی گوش کردن
مشارکت: شرکت دادن

تاریخ ادبیات درس ششم آداب زندگانی فارسی نهم

عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر: وی از امرای دانشمند آل زیار (در قرن 5 هجری قمری) است. فرمانروای وی منحصر به قسمت محدودی از گرگان و طبرستان بود. عنصر المعالی مدری آگاه و دانشمند بود و به فارسی و طبری شعر می‌سرود . کتاب « قابوس‌نامه » وی که در حقیقت ، نصایح و اندرزهای زندگی ساز او خطاب به فرزندش است ، از آثار معروف نثر ساده و روان فارسی به شمار می‌آید.

خواجه عبدالله انصاری: شیخ الاسلام ابو اسماعیل بن محمد انصاری هروی معروف به پیر انصار و پیر هرات (زاده 369 هجری قمری – درگذشته 481 هجری قمری) در هرات به دنیا آمد. وی زبانی گویا و طبعی توانا داشت. شعر پارسی و عربی را نیکو می‌سرود. امّا شهرتش بیش‌تر به سبب کتاب «مناجات نامه» و «الهی نامه» است که نثری آهنگین و موسیقایی دارد. خواجه عبدالله از پیش گامان نثر مسجّع به شمار می‌آید.

اخلاق ناصری: کتابی است نوشته‌ی نصیرالدّین توسی به فارسی که در نهایت زیبایی، سخنان افلاطون و ارسطو را در حکمت عملی بررسی کرده و نظریات پیشینیان را شرح داده است.

همچنین بخوانید: معنی کلمات روان خوانی دریچه های شکوفایی فارسی نهم

توجه: شما دانش آموزان پایه نهم متوسطه اول عزیز اگر می خواهید به راحتی به معنی کلمات و جواب سوال های کتاب فارسی نهم دسترسی داشته باشید، تنها کافیه جواب و معنی کلمات درس مورد نظرتان را به همراه عبارت « ماگرتا » در گوگل جست و جو کنید.

در انتها امیدواریم که مقاله معنی کلمات و آرایه های ادبی و زبانی درس ششم آداب زندگانی کتاب فارسی نهم ، برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد و توانسته باشید تا از آن استفاده و بهره برده باشید.

زنجیران

هم‌بنیانگذار ماگرتا ، عاشق دنیای وب و ۷ سالی ست که فعالیت جدی در حوزه اینترنت دارم. تخصص من تولید محتوایی‌ست که مورد نیاز مخاطبان است. مدیر ارشد تیم شبکه های اجتماعی سایت هستم. به قول ماگرتایی‌ها وقت بروز شدنه !