چرا از تاریکی میترسم؟ واکنشهای ذهنی در محیطهای کم نور
ریشههای ترس از تاریکی در ذهن انسان ؛ تفاوت ترس طبیعی از تاریکی با فوبیای واقعی
ترس از تاریکی برای خیلیها فقط یک حس گذرا نیست؛ گاهی یک اضطراب واقعی است که خواب را به هم میریزد، باعث اجتناب از اتاق تاریک یا بیرون رفتن شبانه میشود و حتی میتواند ضربان قلب، تنگی نفس یا حس خطر قریبالوقوع ایجاد کند. نکته مهم این است که «ترس» همیشه نشانه ضعف نیست؛ ترس یک سیستم حفاظتی طبیعی است که قرار است ما را از خطر دور کند.
اما وقتی تاریکی بهخودیِخود «خطر» تلقی شود و ذهن نتواند آن را بهعنوان یک وضعیت عادی پردازش کند، ترس میتواند به یک الگوی پایدار تبدیل شود. در این مقاله از بخش سبک زندگی ماگرتا، توضیح میدهم چرا از تاریکی میترسیم، چه زمانی طبیعی است، چه زمانی به شکل فوبیا در میآید، و چطور میتوان با روشهای عملی و علمی شدت آن را کم کرد.

تعریف دقیق ترس از تاریکی و مرز آن با فوبیا
ترس از تاریکی در سطح خفیف میتواند کاملاً طبیعی باشد. مغز انسان وقتی دید محدود میشود، اطلاعات کمتری برای پیشبینی محیط دارد و بهصورت خودکار حالت آمادهباش را فعال میکند. این حالت آمادهباش میتواند با احتیاط بیشتر، گوشبهزنگ شدن و حساس شدن به صداها همراه باشد.
اما اگر ترس شدید باشد، تکرار شود، باعث اجتناب دائمی شود یا روی خواب، کار و روابط اثر بگذارد، ممکن است وارد محدوده «فوبیای خاص» شود. در فوبیا معمولاً فرد میداند ترسش بیش از حد است، اما باز هم نمیتواند واکنش بدن و ذهن را کنترل کند. معیار اصلی در عمل، «اختلال در زندگی روزمره» است، نه صرفاً وجود ترس.
ریشه تکاملی و کارکرد مغزی ترس در تاریکی
از زاویه تکاملی، تاریکی همیشه با خطرهای بالقوه همراه بوده است. وقتی نور کم میشود، توانایی شناسایی تهدید پایین میآید و مغز برای جبران این کمبود، سیستم هشدار را تقویت میکند. همین اتفاق است که باعث میشود در تاریکی صداها بلندتر به نظر برسند، سایهها عجیبتر دیده شوند و ذهن سریعتر سناریوهای خطرناک بسازد.
از نظر عملکرد عصبی، ترس در بسیاری مواقع با فعال شدن مدارهای هشدار و افزایش هورمونهای استرس همراه است. نتیجه میتواند تپش قلب، تعریق، انقباض عضلات و تیز شدن توجه باشد. اگر این واکنشها یک بار به شکل شدید تجربه شوند، مغز ممکن است تاریکی را به عنوان «محرک خطر» یاد بگیرد و دفعات بعد سریعتر همان پاسخ را تکرار کند.
اینکه از تاریکی میترسید، کاملاً طبیعی و بسیار شایع است. این ترس ریشههای عمیقی در تاریخ تکاملی، روانشناسی و حتی زیستشناسی ما دارد. بیایید دلایل اصلی آن را بررسی کنیم:

۱. دلایل تکاملی و بیولوژیک (غریزه بقا)
ضعف انسان در تاریکی: اجداد ما هزاران سال پیش در طبیعت زندگی میکردند. شبها، بیناییشان که مهمترین حس برای دفاع و شکار بود، عملاً از کار میافتاد. در حالی که شکارچیان شبزی (مثل گربهسانان بزرگ) در تاریکی برتری داشتند، انسانها بسیار آسیبپذیر بودند.
نهادینه شدن خطر: این آسیبپذیری به شکل یک غریزه بقا در DNA ما نهادینه شده است. مغز ما تاریکی را به طور خودکار با “خطر” و “احتمال حمله” مرتبط میکند. بنابراین، ترس شما در واقع یک مکانیزم دفاعی قدیمی است که میگوید: “مراقب باش، در این شرایط ضعیف هستی!”
۲. دلایل روانشناختی
ترس از ناشناختهها: تاریکی یعنی عدم قطعیت. وقتی چیزی را نمیبینیم، مغز ما برای پر کردن خلاء اطلاعات، شروع به داستانسرایی میکند و معمولاً بدترین سناریوها را تصور میکند. آن صدای کوچک در اتاق، در روز صدای لولهآب است، اما در شب ممکن است مغز آن را به عنوان “قدمهای یک مزاحم” تفسیر کند.
قدرت تخیل: به خصوص در کودکی، تخیل ما بسیار قوی است. داستانهایی که درباره هیولاها و موجودات ترسناک زیر تخت یا داخل کمد شنیدهایم، در تاریکی جان میگیرند. این الگوها حتی در بزرگسالی نیز میتوانند باقی بمانند.
از دست دادن کنترل: ما شدیداً به حس بینایی خود برای کنترل محیط اطرافمان وابستهایم. در تاریکی، این کنترل را از دست میدهیم. نمیدانیم کجا هستیم، به کجا پا میگذاریم و چه چیزی در اطرافمان است. این احساس ناتوانی میتواند بسیار اضطرابآور باشد.
انزوا و تنهایی: تاریکی اغلب با تنهایی همراه است. در سکوت و تاریکی شب، تنها با افکار و احساسات درونی خودمان میمانیم که گاهی میتواند ترسناک باشد.
تجربیات تلخ گذشته (تروما): گاهی یک اتفاق ناخوشایند در کودکی یا بزرگسالی که در تاریکی رخ داده (مثل گم شدن، ترسیدن شدید یا یک تجربه تلخ دیگر) میتواند باعث ایجاد یک ترس دائمی و شرطیشده از تاریکی شود.
۳. دلایل یادگیریشده و محیطی
- فرهنگ و رسانه: تقریباً تمام فیلمهای ترسناک، داستانها و افسانهها، اتفاقات بد و خطرناک را در شب و در تاریکی روایت میکنند. این تصویرسازی مداوم در ذهن ما این باور را تقویت میکند که “تاریکی = خطر”.
- تجربیات کودکی: شاید والدین شما برای تنبیه یا شوخی، شما را در اتاق تاریک میگذاشتند یا داستانهای ترسناک تعریف میکردند. این تجربیات به طور ناخودآگاه ترس از تاریکی را در شما تقویت کرده است.
۴. دلایل فیزیولوژیک
- محدودیت حواس: وقتی بیناییمان از کار میافتاد، مغز تمرکز خود را روی حواس دیگر، به خصوص شنوایی، افزایش میدهد. به همین دلیل است که در تاریکی هر صدای کوچکی (مانند صدای افتادن یک کتاب یا وزش باد) بسیار بلندتر و تهدیدآمیزتر به نظر میرسد.
نقش کودکی، تربیت و تجربههای اولیه
ترس از تاریکی در کودکان بسیار شایع است، چون تخیل فعالتر از منطق واقعسنج است و کودک هنوز مهارت تفکیک «احتمال» از «واقعیت» را کامل یاد نگرفته است. داستانهای ترسناک، تصاویر نامناسب، شنیدن اخبار یا حتی یک تجربه ساده مثل گیر افتادن کوتاهمدت در اتاق خاموش، میتواند یک «پیوند ذهنی» بسازد که تاریکی یعنی خطر.
رفتار والدین هم اثر دارد. اگر کودک در لحظه ترس تنها گذاشته شود یا بابت ترسش تحقیر شود، اضطراب میتواند پایدارتر شود. از طرف دیگر، اگر هر بار تنها راه آرام شدن کودک روشن کردن کامل چراغ و ماندن طولانی والد باشد، ممکن است پیام پنهانی این باشد که «بدون نور و بدون همراهی، واقعاً خطر وجود دارد». راه مؤثرتر معمولاً ترکیبی از همدلی، توضیح ساده، و تمرین تدریجی تحمل تاریکی است.

نقش اضطراب عمومی و استرسهای روزمره
گاهی مشکل اصلی تاریکی نیست، بلکه «سطح اضطراب پایه» بالاست. وقتی ذهن در طول روز درگیر نگرانیهای شغلی، مالی، تحصیلی یا خانوادگی است، شب که محرکها کم میشوند، همان نگرانیها فرصت بروز بیشتری پیدا میکنند. تاریکی در این حالت مثل یک زمینه عمل میکند که افکار منفی در آن بلندتر شنیده میشوند.
در چنین شرایطی، ترس از تاریکی ممکن است همراه با نشانههایی مثل بیخوابی، نشخوار فکری، حساسیت به صدا، یا ترس از تنها ماندن باشد. اگر این الگو وجود داشته باشد، تمرکز صرف روی «خاموش کردن ترس در تاریکی» کافی نیست و باید اضطراب زمینهای هم مدیریت شود.
تاثیر تجربههای ناخوشایند و تروما
برای بعضی افراد، تاریکی یادآور یک تجربه ناخوشایند است؛ از دعوا یا تنش خانوادگی در شب گرفته تا حادثه، زورگویی، یا تجربههای ترسناکتر. در این حالت، ترس بیشتر از «یادآوری» میآید تا خود تاریکی. مغز با دیدن نشانههای مشابه، حالت دفاعی را فعال میکند، حتی اگر خطر واقعی وجود نداشته باشد.
اگر ترس با فلشبک، کابوس، بیدار شدن با وحشت یا حملات پانیک همراه باشد، بهتر است آن را جدیتر نگاه کرد. اینجا نقش یک ارزیابی تخصصی پررنگ میشود، چون درمانهای استاندارد اضطراب و مواجهه اگر با ملاحظه تروما تنظیم نشوند، میتوانند تجربه را سختتر کنند.
خطاهای شناختی رایج در ترس از تاریکی
ترس از تاریکی معمولاً با چند خطای شناختی تغذیه میشود. یکی «بزرگنمایی خطر» است، یعنی ذهن احتمال رخ دادن اتفاق بد را بیشتر از واقعیت برآورد میکند. دیگری «ذهنخوانی محیط» است، یعنی مغز از اطلاعات ناقص مثل سایه و صدا، یک داستان کامل میسازد و آن را واقعیت فرض میکند.
خطای دیگر «اجتناب» است. اجتناب در لحظه اضطراب را کم میکند، اما به مغز یاد میدهد که تاریکی واقعاً خطرناک است، چون هر بار با فرار، احساس نجات رخ میدهد. به همین دلیل ترس پایدارتر میشود. شکستن چرخه اجتناب معمولاً نقطه آغاز درمان واقعی است.
چه زمانی این ترس به یک “فوبیا” تبدیل میشود؟
ترس خفیف از تاریکی طبیعی است. اما وقتی این ترس به حدی شدید شود که زندگی روزمره شما را مختل کند (مثلاً نتوانید تنها بخوابید، از رفتن به مکانهای تاریک اجتناب شدید کنید یا دچار حملات اضطراب شوید)، به آن نیکتوفوبیا (Nyctophobia) یا فوبیای تاریکی میگویند که نیاز به توجه بیشتری دارد.
چه کاری میتوان انجام داد؟
مواجهه تدریجی: سعی کنید به آرامی با تاریکی روبرو شوید. مثلاً با یک چراغ خواب کمنور بخوابید و به مرور زمان آن را خاموش کنید.
شناسایی ریشه ترس: از خودتان بپرسید “دقیقاً از چه چیزی در تاریکی میترسم؟” آیا از یک مزاحم میترسم؟ از هیولاهای ذهنی؟ یا از تنهایی؟ شناخت علت اصلی، اولین قدم برای مقابله با آن است.
تکنیکهای آرامسازی: یاد بگیرید که تنفس عمیق و تمرینهای مدیتیشن را انجام دهید. این کارها به کنترل واکنش فیزیکی بدن به ترس (مانند تپش قلب) کمک میکنند.
کنترل محیط: اتاق خواب خود را به یک مکان امن تبدیل کنید. پردهها را ببندید تا نور خارجی مزاحم نباشد، یک چراغ خواب داشته باشید و تلفن خود را نزدیک خود قرار دهید تا احساس امنیت بیشتری کنید.
ایجاد ارتباط مثبت: در تاریکی به موسیقی آرامشبخش گوش دهید یا یک کتاب صوتی جذاب گوش کنید تا ذهن شما از افکار ترسناک منحرف شود.
کمک تخصصی: اگر ترس شما شدید است و بر زندگی شما تأثیر منفی گذاشته، صحبت با یک روانشناس یا مشاور میتواند بسیار مفید باشد.
به یاد داشته باشید، شما در این ترس تنها نیستید و این یک واکنش انسانی بسیار قدیمی است. با شناخت دلایل آن و استفاده از روشهای درست، میتوانید کنترل آن را به دست بگیرید.
بدن چه واکنشهایی نشان میدهد و چرا این واکنشها بدتر میشوند
وقتی در تاریکی میترسید، بدن ممکن است علائمی مثل تپش قلب، خشکی دهان، لرزش، دلپیچه، سرگیجه یا احساس خفگی نشان دهد. این علائم اغلب ترس را بدتر میکنند، چون فرد با خودش میگوید «پس واقعاً خطر هست که بدنم اینطور واکنش میدهد». در حالی که بسیاری از این علائم، واکنش طبیعی سیستم عصبی به تصور خطر است.
اگر فرد چند بار این چرخه را تجربه کند، ممکن است از «خودِ علائم» هم بترسد. مثلاً میترسد تپش قلبش بالا برود یا در تاریکی کنترلش را از دست بدهد. این ترس ثانویه میتواند حمله پانیک را محتملتر کند، و تاریکی به یک محرک ثابت برای آغاز این چرخه تبدیل شود.
چرا روشن گذاشتن چراغ همیشه راهحل نیست
روشن گذاشتن چراغ میتواند یک مسکن سریع باشد و در برخی شرایط مثل کودک خردسال یا دورههای کوتاه استرس شدید، کاملاً قابل فهم است. اما اگر تنها راه مقابله باشد، پیامش این است که «من بدون نور نمیتوانم». در بلندمدت، وابستگی به نور ممکن است بیشتر شود و تحمل تاریکی کمتر.
هدف واقعبینانه این نیست که از فرد بخواهیم یکشبه در تاریکی کامل راحت باشد. هدف این است که وابستگی کاهش پیدا کند و مغز یاد بگیرد تاریکی بهخودیخود تهدید نیست. این کار با کاهش تدریجی نور، ایجاد حس کنترل، و تمرینهای کوتاه قابل انجام است.
روشهای عملی برای کاهش ترس از تاریکی
یکی از مؤثرترین رویکردها «مواجهه تدریجی» است. یعنی به جای اینکه ناگهان خودتان را در تاریکی کامل بیندازید، یک مسیر مرحلهای طراحی کنید. مثلاً ابتدا چند دقیقه در اتاق نیمهتاریک بمانید، بعد نور را کمتر کنید، بعد فاصله زمانی را بیشتر کنید. اصل کلیدی این است که در هر مرحله، آنقدر بمانید تا اضطراب کمی پایین بیاید، نه اینکه درست در اوج اضطراب فرار کنید.
همزمان، «بازسازی شناختی» کمک میکند افکار ترسناک را واقعبینانهتر کنید. به جای اینکه با خودتان بگویید «الان حتماً اتفاق بدی میافتد»، تمرین کنید بگویید «این فقط یک فکر است، نه یک واقعیت». نوشتن افکار، بررسی شواهد موافق و مخالف، و جایگزین کردن جملههای دقیقتر، به مرور شدت واکنش را کم میکند.
تنظیم بدن هم مهم است. تمرین تنفس آهسته و عمیق، شل کردن عضلات، و کاهش تحریکپذیری قبل از خواب میتواند کمک کند سیستم عصبی در تاریکی سریع به حالت هشدار نپرد. اگر ترس بیشتر شبها و نزدیک خواب رخ میدهد، بهتر است روی بهداشت خواب هم کار شود، چون کمخوابی خودِ اضطراب را تشدید میکند.
چه زمانی کمک تخصصی لازم است
اگر ترس از تاریکی باعث شود خوابتان مرتب به هم بخورد، از مکانهای معمول اجتناب کنید، حملات پانیک داشته باشید، یا کیفیت زندگیتان پایین بیاید، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک منطقی است. درمانهای مبتنی بر شناخت و رفتار، بهخصوص روشهای مواجههای، معمولاً برای فوبیاهای خاص و ترسهای پایدار توصیه میشوند و در کنار آن، گاهی اگر اضطراب شدید یا همراه با اختلال دیگر باشد، درمان دارویی کوتاهمدت یا هدفمند هم مطرح میشود.
اگر ترس با تروما، کابوسهای شدید یا علائم افسردگی همراه است، بهتر است ارزیابی تخصصی دقیقتر انجام شود تا برنامه درمانی متناسب انتخاب شود.

پرسشهای متداول
ترس از تاریکی طبیعی است یا نشانه مشکل روانی؟
در حد خفیف میتواند طبیعی باشد، اما اگر شدید و مداوم شود و روی خواب یا زندگی اثر بگذارد، نیاز به بررسی و تمرین درمانی دارد.
چرا ترس از تاریکی در شب بیشتر میشود؟
چون در شب محرکهای بیرونی کمتر است و مغز فرصت بیشتری برای خیالپردازی، نگرانی و حساس شدن به صداها پیدا میکند.
برای کاهش ترس از تاریکی چه روشی مؤثرتر است؟
مواجهه تدریجی همراه با کار روی افکار ترسناک و تمرینهای آرامسازی، معمولاً مؤثرترین مسیر پایدار است.
آیا روشن گذاشتن چراغ کمک میکند یا ترس را بدتر میکند؟
در کوتاهمدت آرامکننده است، اما اگر تنها راه مقابله باشد میتواند وابستگی ایجاد کند و تحمل تاریکی را در بلندمدت کاهش دهد.
چه زمانی باید به متخصص مراجعه کرد؟
وقتی ترس باعث بیخوابی، اجتناب، حمله پانیک یا افت عملکرد روزانه شود، مراجعه به متخصص سلامت روان توصیه میشود.
نتیجهگیری
ترس از تاریکی اغلب ترکیبی از کارکرد طبیعی مغز در شرایط دید محدود، تجربههای کودکی، اضطراب زمینهای و الگوهای ذهنی مثل بزرگنمایی خطر است. آنچه این ترس را پایدار میکند، معمولاً اجتناب و وابستگی به راهحلهای فوری مثل روشن گذاشتن همیشگی چراغ است.
با مواجهه تدریجی، اصلاح افکار ترسناک، تنظیم بدن و خواب، و در صورت نیاز کمک تخصصی، میتوان این ترس را به شکل قابل توجهی کاهش داد و احساس کنترل و آرامش را به شب برگرداند.
به اشتراک گذاری نظرات شما
شما بیشتر در چه موقعیتهایی از تاریکی میترسید، هنگام خواب، تنها بودن در خانه، یا بیرون رفتن در شب؟
چه چیزی تا امروز بیشترین کمک را به شما کرده، روشن گذاشتن نور، موسیقی، همراهی یک نفر، یا تمرینهای آرامسازی؟
















