ادبیاتفرهنگ و هنر

معنی و ارایه های ادبی درس چهاردهم فارسی یازدهم حمله حیدری

گام به گام معنی متن و کلمات و ارایه های قلمرو ادبی و زبانی و فکری شعر درس 14 چهارده حمله حیدری ادبیات فارسی یازدهم

معنی و ارایه های ادبی درس چهاردهم فارسی یازدهم حمله حیدری ؛ در این نوشته با معنی کلمات و آرایه های قلمرو ادبی و زبانی و فکری شعر درس ۱۴ چهاردهم حمله حیدری کتاب ادبیات فارسی یازدهم متوسطه دوم رشته های تجربی و ریاضی و انسانی و فنی حرفه ای آشنا می شوید. در ادامه با بخش آموزش و پرورش ماگرتا همراه ما باشید.

بعدی: معنی و آرایه های شعر وطن فارسی یازدهم
جواب درک و دریافت شعر وطن فارسی یازدهم
معنی و آرایه های ادبی درس پانزدهم فارسی یازدهم
جواب کارگاه متن پژوهی درس پانزدهم فارسی یازدهم
معنی و مفهوم گنج حکمت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم

معنی و ارایه های ادبی درس چهاردهم فارسی یازدهم حمله حیدری

معنی و آرایه های ادبی شعر حمله حیدری درس چهاردهم فارسی یازدهم

در ادامه می توانید معنی روان و بازگردانی و قلمرو ادبی و زبانی شعر حمله حیدری درس ۱۴ چهاردهم ادبیات فارسی یازدهم را مشاهده نمایید:

قالب و وزن شعر حمله حیدری چیست ؟

پاسخ: قالب: مثنوی / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (رشته انسانی)

۱- دلیران میدان گشوده نظر / که بر کینه اوّل که بندد کمر

معنی: دلاوران و جنگجویانِ میدان، همه منتظر بودند که ببینند چه کسی ابتدا جنگ را آغاز می کند.

قلمرو زبانی: دلیران: پهلوانان
که: چه کسی
کینه: دشمنی
بیت: دو جمله
نظر: نقش مفعول
کینه: نقش متمم.

قلمرو ادبی:  نظر: مجاز از چشم
کینه: مجاز از جنگ
نظر گشودن: کنایه از چشم انتظار بودن
کمر بستن: کنایه از آماده برای انجام کاری شدن
جناس همسان: که (۱- حرف پیوند ۲- چه کسی)
واج آرایی «ک»
که (حرف ربط) و که (چه کسی): جناس تام

پیام: انتظار برای اقدام به جنگ

۲- که ناگاه عمرو آن سپهر نبرد / برانگیخت ابرش برافشاند گرد

معنی: که ناگهان عمرو که در جنگاوری مثل آسمان بود، اسبش را به حرکت درآورد و همه جا را پر گرد و غبار کرد.

نکته: «عَمرو» و «عُمر»: هر دو اسم خاص اند. برای این که شکل نوشتاری آن‌ها با هم اشتباه نشود، به اوّلی یک حرف «و» می افزایند؛ امّا این «و» به زبان نمی آید.

قلمرو زبانی: سپهر: آسمان
ابرش: اسب خالدار
برانگیختن: تحریک کردن (بن ماضی: برانگیخت، بن مضارع: برانگیز)
برافشاندن: پراکندن
بیت: دو جمله
اَبرَش و گَرد: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: عمرو، سپهر نبرد: تشبیه فشرده
گرد برافشاندن: کنایه از جولان دادن
سپهر نبرد بودن: اغراق و کنایه از نهایت جنگاوری

پیام: حمله دشمن به مسلمانان

۳- چو آن آهنین کوه آمد به دشت /  همه رزمگه کوه فولاد گشت

معنی: وقتی عمرو با آن هیکل درشتش که همچون کوه آهنی بود وارد میدان شد، گویی تمام رزمگاه همچون کوه فولاد شد. (به دلیل جثه بزرگ عمرو)

قلمرو زبانی: چو: وقتی که
رزمگه:‌ میدان رزم
آهنین: از جنس آهن
فولاد: فلزی بسیار سخت و محکم
بیت: دو جمله.

قلمرو ادبی: آهنین کوه: استعاره از عمرو
دشت، گشت: جناس ناهمسان اختلافی
رزمگه کوه فولاد گشت: تشبیه، اغراق
رزمگاه مانند کوه فولاد: تشبیه
کلّ بیت: اغراق
دشت: مجاز از میدان جنگ
کوه و دشت – فولاد و آهنین: مراعات نظیر (تناسب).

پیام: شکوه عمرو

۴- بیامد به دشت و نفس کرد راست /  پس آن گه باستاد هم رزم خواست

معنی: به دشت نبرد آمد و نفسی تازه کرد سپس ایستاد و مبارز طلبید.

قلمرو زبانی: باستاد: بایستاد
همرزم: حریف ، هم نبرد
نفس کرد راست: نفسی تازه کرد
بیت: چهار جمله
نفس: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: نفس کرد راست: کنایه از اینکه نفس تازه کرد
راست، خواست: شبه جناس
واج آرایی «س»
دشت: مجاز از میدان جنگ

پیام: هم رزم طلبیدن

۵- حبیب خدای جهان آفرین / نگه کرد بر روی مردان دین

معنی: پیامبر خدا (ص) به چهره مردان خدا (سپاه اسلام) نگاه کرد. (تا ببیند چه کسی آماده است به جنگ عمرو برود)

قلمرو زبانی: حبیب: دوست؛ منظور پیامبر است
مردان دین: لشکریان
بیت: یک جمله
نگه: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: نگه کرد بر روی مردان دین: کنایه از منتظر اقدام بودن
واج آرایی «ن»، «-ِ»
حبیب خدای جهان آفرین: کنایه از پیامبر اسلام (ص)

پیام: درخواست پیامبر از مسلمانان برای جنگ با عمرو

۶- همه برده سر در گریبان فرو / نشد هیچ کس را هوس، رزم او

معنی: همه سرها را پایین انداخته بودند تا چشمهایشان در چشم پیامبر نیفتد .و هیچ کس تمایل به جنگ و جرئت جنگ نداشت.

قلمرو زبانی: گریبان: یخه
هوس: میل
را: رای اضافه گسسته
رزم: جنگ، نبرد
بیت: دو جمله.

قلمرو ادبی: سر به گریبان فروبردن: کنایه از شرمندگی و ترس
جناس: سر، در
گریبان، سر: تناسب
همه و هیچ: تضاد
هوس: مجاز از جرأت
هوس نشد: کنایه از میل نکرد

پیام: ترس مسلمانان از عمرو

۷- به جز بازوی دین و شیر خدا / که شد طالب رزم آن اژدها

معنی: به غیر از حضرت علی (ع) که مایل به نبرد با عمرو بود.

قلمرو زبانی: طالب: خواهان
بیت: یک جمله به شیوه بلاغی
طالب: نقش مسند
رزم: نقش مضاف الیه
اژدها: نقش مضاف الیه.

قلمرو ادبی: بازوی دین، شیر خدا: استعاره از حضرت علی (ع)
اژدها: استعاره از عمرو
شیر خدا: استعاره از علی (ع)
شیر و اژدها: تناسب

پیام: داوطلب شدن حضرت علی

۸- بر مصطفی بهر رخصت دوید / از او خواست دستوری امّا ندید

معنی: حضرت علی (ع)، برای اجازه گرفتن از حضرت رسول اکرم (ص) با شتاب به سمتِ ایشان رفت ولی پیامبر صلاح ندیدند که اجازه دهند.

قلمرو زبانی: بر: پیش، نزد
بهر: برای
دستوری: رخصت، اجازه
دستوری ندید: اجازه نداد، مصلحت ندید
بیت: سه جمله
دستوری: نقش مفعول

قلمرو ادبی: بر، بهر: جناس ناهمسان افزایشی
دستوری ندید: حس آمیزی
مصطفی: کنایه از پیامبر اسلام (ص).

پیام: اجازه جنگ ندادن به حضرت علی

عمرو برای دوم مبارزه می طلبد . پیامبر از لشکر می پرسد که چه کسی حاضر است با عمر بجنگد؟ لیکن جز حضرت علی (ع) کسی اعلام آمادگی نمی کند. پیامبر (ص) به علی هشدار می دهد که عمرو است. علی (ع) جواب می دهد: من هم علی ابن ابی طالبم و پس از گفتگوی بسیار، از پیامبر (ص) اجازه نبرد می گیرد. در میدان نبرد عمرو با  جنگ با علی امتناع می کند؛ با این بهانه که نمی خواهم به دست من کشته شوی؛ امّا علی (ع) در پاسخ می گوید: ریختن خون تو برای من از مُلک روی زمین بهتر است. عمرو این بار خشمگینانه از اسب پایین می آید و:

قلمرو زبانی: امتناع می کند: سرباز زدن از انجام کاری یا قبول کردن سخنی، خودداری کردن
مُلک: فرمانروایی
لیکن: لکن، ولی، اما

قلمرو ادبی: لشکر: مجازاً لشکریان
ریختن خون: کنایه از کشتن
عمرو بودن – علی بن ابی طالب بودن: کنایه از قدرت و نیرومندی
خون ریختن: کنایه از کشتن
خون: مجاز از کشتن و جان.

۹- به سوی هژبر ژیان کرد رو /   به پیشش برآمد شه جنگ جو

معنی: عمرو به سوی آن شیر خشمگین (یعنی حضرت علی) نگاه کرد – حضرت وارد میدان شد و در مقابل عمرو قرار گرفت.

قلمرو زبانی: ژیان: خشمگین، درّنده
به پیشش برآمد: جلویش درآمد
هژبر: شیر
رو: صورت، چهره
«-َش» در پیشش: نقش مضاف الیه.
بیت: دو جمله

قلمرو ادبی: هژبر ژیان – شه جنگجو: شیر، استعاره از حضرت علی (ع)
رو کرد: کنایه از حرکت کرد
رو، جو: جناس ناهمسان
واج آرایی «ش»

پیام: رویارویی علی و عمرو

۱۰- دویدند از کین دل سوی هم  /  در صلح بستند بر روی هم

معنی: هر دو از روی کینه و دشمنی، به سوی هم دویدند و جایی برای صلح و آشتی باقی نگذاشتند.

قلمرو زبانی: کین: کینه، دشمنی
صلح: دوستی، سازش
بیت: دو جمله
در: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: سوی و روی – در و بر: جناس ناهمسان اختلافی
در صلح: اضافه تشبیهی یا اضافه استعاری
در صلح بستن: کنایه از اینکه جایی برای آشتی نگذاشتند
کین و صلح: تضاد
مصراع دوم: کنایه از آغاز جنگی آشتی ناپذیر

پیام: اقدام به جنگ

۱۱- فلک باخت از سهم آن جنگ رنگ /  بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ

معنی: آسمان نیز از وحشت آن مبارزه ترسید و رنگ چهره اش پرید. آری جنگ شیر (علی) و پلنگ (عمرو) به راستی وحشت آور و ترسناک است.

قلمرو زبانی: فلک: آسمان
سهم: ترس، تیر، بهره
سهمگین: هراس انگیز، ترس آور
باختن: از دست دادن
سهمگین: ترس آور
بیت: دو جمله
سهمگین: نقش مسند.

قلمرو ادبی: فلک رنگش را باخت: جانبخشی، کنایه از ترسیدن
فلک بترسد: تشخیص و استعاره
شیر، پلنگ: تناسب (مراعات نظیر)
مصراع اول: اغراق و حُسن تعلیل
جنگ، رنگ: جناس ناهمسان اختلافی
شیر: استعاره از علی (ع)
پلنگ: استعاره از عمرو
واج آرایی: «گ» و «ن»
اغراق: فلک از سهم آن جنگ رنگ باخت
واژه آرایی: جنگ
جنگ: آرایه تکرار
سهم: ایهام تناسب: ۱ .ترس ۲ .تیر (که با جنگ تناسب دارد.)

پیام: سهمگین بودن صحنه جنگ

۱۲- نخست آن سیه روز و برگشته بخت /  برافراخت بازو چو شاخ درخت

معنی: نخست عمرو بدبخت و تیره روز، دست خود را مانند شاخه درخت بالا برد.

قلمرو زبانی: برافراخت: بلند کرد (بن ماضی: افراخت، بن مضارع: افراز)
شاخ: شاخه
سیه روز: بدبخت
برگشته بخت: بدبخت
بیت: یک جمله
بازو: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: سیه روز، برگشته بخت: کنایه از  بدبخت 
بازو: مجاز از دست
بازو چو شاخ درخت: تشبیه و اغراق
واج آرایی «خ»، «ت»،
سیه روز: تناقض

پیام: اقدام به شمشیر زدن عمرو

۱۳- سپر بر سر آورد، شیر اله / عَلم کرد شمشیر آن اژدها

معنی: شیر خدا سپر را روی سر گرفت. سپس آن اژدها شمشیرش را بلند کرد.

قلمرو زبانی: علم: پرچم
اِله: الله، خداوند
عَلَم کرد: بلند کرد
بیت: دو جمله به شیوه بلاغی
سپر و شمشیر: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: شیراله: استعاره است از حضرت علی (ع)
علم کرد: کنایه از بلند کرد
اژدها: استعاره از عمرو
عیب قافیه (رشته انسانی)
سپر، سر: شبه جناس
بر، سر: جناس ناهمسان
علم کرد:‌ کنایه از اینکه بالا برد
سپر بر سر آوردن: کنایه از دفاع کردن
تناسب: سپر، شمشیر
سپر و شمشیر و عَلَم: مراعات نظیر (تناسب).

پیام: دفاع حضرت علی

۱۴- بی‌فشرد چون کوه پا بر زمین /   بخایید دندان به دندان کین

معنی: حضرت علی با تمام قدرت و استواری همچون کوه، پایش را بر زمین کوبید و خشمگینانه مبارزه کرد.

قلمرو زبانی: خاییدن: جویدن، به دندان نرم کردن
دندان کین: اضافه اقترانی
بی‌فشرد: فشار داد، استوار کرد
کین: کینه، خشم، نفرت، دشمنی
بیت: دو جمله
پا و دندان: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: پا بر زمین فشردن: کنایه از پایداری
چون کوه: تشیبه
دندان به دندان خاییدن: کنایه از خشم
دندان کین: اضافه استعاری و تشخیص
جانبخشی: مانند کوه پایش را بر زمین فشرد
پا و دندان – کوه و زمین: مراعات نظیر
دندان: آرایه تکرار.

پیام: خشمگین شدن حضرت علی

۱۵- چو ننمود رخ شاهد آرزو / به هم حمله کردند باز از دو سو

معنی: وقتی هیچ کدام (هیچ جنگجویی)، از این حمله نتیجه ای نگرفتند و به خواسته ی خود نرسیدند دوباره به هم حمله کردند.

قلمرو زبانی: چو: هنگامی که
نمودن: نشان دادن (بن ماضی: نمود؛ بن مضارع: نما)
شاهد: زیبارو
رخ: چهره، صورت
بیت: دو جمله
رخ و حمله: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: شاهد آرزو: اضافه تشبیهی
ننمود رخ شاهد آرزو: کنایه است از جلوه گری نکردن (ناکامی)
دو، سو: شبه جناس
آرزو رخ بنماید: تشخیص و استعاره
آرزو: استعاره از پیروزی.

پیام: بی نتیجه بودن جنگ

۱۶- نهادند آوردگاهی چنان / که کم دیده باشد زمین و زمان

معنی: چنان جنگ و میدان جنگی آماده کردند که تمام عالم چنین چیزی را کمتر دیده بود. (شدت و حیرت انگیز بودن جنگ)

قلمرو زبانی: نهادن: قرار دادن (بن ماضی: نهاد؛ بن مضارع: نه)
آوردگاه: میدان جنگ
کم: کمتر

قلمرو ادبی: زمین، زمان: مجاز از زمینیان
زمین، زمان: جناس ناهمسان اختلافی
آوردگاه: مجاز از جنگ
زمین و زمان چیزی را ببینند: تشخیص و استعاره
کلّ بیت: اغراق در شدّت جنگ.

پیام: سهمگین بودن صحنه جنگ

۱۷- ز بس گرد از آن رزمگه بردمید /  تن هر دو شد از نظر ناپدید

معنی: در میان گرد و خاک فراوانی که در میدان رزم بلند شده بود تن هر دو از نظر پنهان شد.

قلمرو زبانی: بس: بسیاری
بردمید: بلند شد
هر دو: علی و عمرو
گَرد: گَرد و غبار، خاک
رزمگه: مخفّف رزمگاه، میدان جنگ
بیت: دو جمله
ناپدید: نقش مسند.

قلمرو ادبی: کلّ بیت: اغراق در شدّت جنگ
نظر: مجاز از چشم
واج آرایی «د».

پیام: برخاستن گرد و خاک

۱۸- زره لخت لخت و قبا چاک چاک /  سر و روی مردان پر از گرد و خاک

معنی: زره و لباس های آن دو پهلوان تکه تکه شد و سر و رویِ آن ها پر از گرد و خاک شد.

قلمرو زبانی: لخت لخت: پاره پاره
حذف «بود» به قرینه معنایی
قبا: نوعی جامه جلو باز که دو طرف جلو آن با دکمه بسته می شود
بیت: سه جمله.

قلمرو ادبی: سر و روی: تناسب – مجاز از تمام بدن
قبا: گونه ای جامه
چاک، خاک: جناس
واژه آرایی: لخت، چاک
زره و قبا – گرد و خاک – سر و روی: مراعات نظیر
مصراع اول: کنایه از شدّت جنگ.

پیام: شدت درگیری

۱۹- چنین آن دو ماهر در آداب ضرب  / زهم رد نمودند هفتاد حرب

معنی: این گونه آن دو جنگجوی ماهر با آداب جنگاوری توانستند هفتاد نوع شیوه جنگاوری را از یکدیگر دفع کنند.

قلمرو زبانی: ماهر: ورزیده
ضرب: زدن
حرب: جنگ
بیت: یک جمله
حرب: نقش مفعول.

قلمرو ادبی: ضرب: مجاز از جنگ
حرب: مجاز از جنگ افزار (ابزار جنگی)
ضرب، حرب: جناس ناهمسان اختلافی
در و رد: آرایه قلب (عکس)
دو و هفتاد: تناسب
هفتاد: نماد کثرت و مجاز از زیادی و اغراق
واج آرایی «د».

پیام: به کار بردن همه گونه جنگ افزار

۲۰- شجاع غضنفر وصیّ نبی / نهنگ یم قدرت حق، علی

معنی: شیر شجاع ، جانشین پیامبر و نهنگ دریای حق، حضرت علی (ع)،

قلمرو زبانی: غضنفر: شیر
وصی: جانشین
نبی: پیامبر
یَم: دریا
کلّ بیت: نهاد برای فعل «دید» که در بیت بعدی آمده است.

قلمرو ادبی: غضنفر: استعاره از حضرت علی (ع)
نهنگ: استعاره از علی
یم: دریا
یم قدرت: اضافه تشبیهی
نهنگ و یم – نهنگ و غضنفر: تناسب
موقوف المعانی
واج آرایی مصوّت »ِِ-«

پیام: نگاه گیرای حضرت علی

۲۱- چنان دید بر روی دشمن ز خشم / که شد ساخته کارش از زهر چشم

معنی: [حضرت علی] آنچنان با خشم به چهره دشمن نگریست که با زهر چشم خود کارش را ساخت و روحیه او را ضعیف کرد.

قلمرو زبانی: ساختن: درست کردن (بن ماضی: ساخت؛ بن مضارع: ساز)
دید: نگاه کرد
کارش ساخته شد: کشته شد
زهرِ چشم: نگاه خشمناک
بیت: دو جمله.

قلمرو ادبی: خشم، چشم: جناس ناهمسان اختلافی
چشم: مجاز از نگاه
زهر: مجاز از خشم
زهر چشم: اضافه استعاری، کنایه از نگاه تند
کارش ساخته شد: کنایه از اینکه کارش به پایان رسید و تمام شد
روی و چشم و دید: مراعات نظیر(تناسب).

پیام: نگاه گیرای حضرت علی

۲۲- برافراخت پس دست خیبر گشا / پی سر بریدن بیفشرد پا

معنی: سپس، علی، دستِ قدرتمندِ خود را بلند کرد ، خودش را برای جدا کردن سر از بدن عمرو آماده کرد و

قلمرو زبانی: برافراخت: بلند کرد (بن ماضی: برافراخت؛ بن مضارع: برافراز)  
خیبر: نام قلعه ای که علی (ع) آن را گشود
بیفشرد پا: پافشاری کرد
بیت: دو جمله.

قلمرو ادبی: دستی خیبرگشا: تلمیح به داستان فتح قلعه خیبر
خیبر: مجاز از در قلعه خیبر
سر: مجاز از گردن
پا فشردن: کنایه از پافشاری کردن
سر بریدن: کنایه از کشتن
پی: در معنی پا، ایهام تناسب
دست و سر و پا: مراعات نظیر
بیفشرد پا: کنایه از اصرار و قاطعیّت در تصمیم
واج آرایی «ر».

پیام: اقدام برای کشتن عمرو

۲۳- به نام خدای جهان آفرین / بینداخت شمشیر را شاه دین

معنی: حضرت علی (ع) با نام خدای جهان آفرین با شمشیرش ضربه ای به عمرو زد.

قلمرو زبانی: شاه دین: منظور حضرت علی (ع) است
بینداخت: بزد
بیت: یک جمله به شیوه بلاغی
شمشیر: نقش مفعول
شاه دین: نقش نهاد.

قلمرو ادبی: واج آرایی «ن» و «ا»
شمشیر بینداخت: کنایه از شمشیر زدن و جنگیدن
شاه دین: استعاره از علی (ع)

پیام: شمشیر زدن حضرت علی

۲۴- چو شیر خدا راند بر خصم، تیغ /  به سر کوفت شیطان دو دست دریغ

معنی: چون حضرت علی تیغ شمشیر را بر دشمن زد، شیطان ناله کرد و دو دستش را بر سر خود کوبید (چرا که یکی از یاران خود را از دست می داد!)

قلمرو زبانی: چو: چون، هنگامی که
خصم: دشمن
دست دریغ: اضافه اقترانی
تیغ: شمشیر
دریغ: افسوس
بیت: دو جمله
تیغ و دست: نقش مفعول
خصم و سر: نقش متمم.
راند: زد

قلمرو ادبی: به سر کوفتن: کنایه از اندوه و ناراحتی
سر، دست: تناسب (مراعات نظیر)
بر، سر: جناس ناهمسان اختلافی
واج آرایی «ر»، «ت» و «د».
شیر خدا: استعاره از علی (ع)
تیغ: مجاز از شمشیر
بر خصم تیغ راندن: کنایه از کشتن

پیام: ناامیدی شیطان از پیروزی

۲۵- پرید از رخ کفر در هند رنگ  /  تپیدند بت خانه‌ها در فرنگ

معنی: با ضربۀ حضرت علی (ع) رنگ از چهرۀ کفر و بی دینی در هندوستان پرید و در غرب، بت خانه ­ها به لرزه افتادند.

قلمرو زبانی: تپیدند: لرزیدن و مضطرب شدن
فرنگ: باختر زمین به ویژه اروپا (کشورهای اروپایی)
بیت: دو جمله
رخ: نقش متمم.

قلمرو ادبی: رنگ پریدن: کنایه از ترسیدن
رخ کفر: اضافه استعاری و تشخیص
کلّ بیت: اغراق.
کفر: مجاز از عالَم کفر
هند: نماد و مجاز از شرق
فرنگ: نماد و مجاز از غرب
بت خانه تپیدند: تشخیص و استعاره
فرنگ، رنگ: جناس ناهمسان افزایشی
واج آرایی (نغمه حروف) «ر»
هند و فرنگ:
 تضاد و مجاز از سرزمین کفّار

پیام: هراسیدن بی دینان روی زمین

۲۶- غضنفر بزد تیغ بر گردنش / در آورد از پای، بی سر تنش

معنی: حضرت علی (ع) شمشیر بر گردن عمرو زد و سرش را از تن بی ارزشش جدا کرد.

قلمرو زبانی: غضنفر: شیر
بی سر تنش: تن بی ارزش
مرجع ش: عمرو
جهش ضمیر: بی سر تنش (تن بی سرش)
تیغ: شمشیر
بی سر تنش: تنِ بی سرش
بیت: دو جمله
تیغ و تن: نقش مفعول
«-َش» در دو مصراع: مضاف الیه.

قلمرو ادبی: غضنفر: استعاره از علی
از پای در آوردن: کنایه از تباه کردن
گردن، سر، پا، تن: تناسب (مراعات نظیر)
بر، سر: جناس ناهمسان اختلافی
واج آرایی «ر»
تیغ: مجاز از شمشیر

پیام: کشته شدن عمرو

۲۷- دم تیغ بر گردنش چون رسید /  سر عمرو صد گام از تن پرید

معنی: وقتی که شمشیر بر گردن عمرو فرود آمد، سر از تن او جدا شد و صد قدم آن طرف تر افتاد.

قلمرو زبانی: دم: لبه
تیغ: شمشیر
چون: هنگامی که
گام: قدم
دَمِ تیغ: لبه شمشیر
بیت: دو جمله
گردن: نقش متمّم.

قلمرو ادبی: کلّ بیت: اغراق
گردن، سر، گام، تن: تناسب (مراعات نظیر)
بر، سر: جناس ناهمسان اختلافی
واج آرایی «ر»
تیغ: مجاز از شمشیر
اغراق: سر عمرو صد گام دورتر افتاد
صد: مجاز از بسیار و زیاد
مصراع دوم: کنایه از شدّت ضربه و تیزی شمشیر علی (ع)

پیام: کوبه سهمگین حضرت علی

۲۸- چو غلتید در خاک آن ژنده فیل / بزد بوسه بر دست او جبرئیل

معنی: هنگامی که آن قهرمان درشت اندام به دست حضرت علی (ع) کشته شد، جبرئیل برای تشکر، دستان حضرت را بوسید.

قلمرو زبانی: ژنده: هم تبار با گنده، بزرگ
در خاک غلتید: کُشته شد
دست بوسیدن: تشکّر کردن
آن ژنده فیل: عمرو
او: امام علی (ع)
بیت: دو جمله.

قلمرو ادبی: ژنده فیل: استعاره از عمرو
بر دست بوسه زدن:‌ کنایه از بزرگ داشتن
در خاک غلتیدن: کنایه از کشته شدن
واج آرایی «ب»

پیام: سپاس گزاری جبرئیل از علی

معنی کلمات و واژه های شعر حمله حیدری درس ۱۴ ادبیات فارسی یازدهم

در ادامه می توانید معنی لغات و کلمه های مهم و سخت شعر حمله حیدری درس چهاردهم ادبیات فارسی یازدهم را مشاهده نمایید:

دلیران: پهلوانان
کینه: دشمنی
سپهر: آسمان
ابرش: اسب خالدار
برانگیختن: تحریک کردن
برافشاندن: پراکندن

چو: وقتی که
رزمگه:‌ میدان رزم
باستاد: بایستاد
همرزم: حریف ، هم نبرد
حبیب: دوست؛ در اینجا منظور پیامبر است.

گریبان: یقه
هوس: میل
طالب: خواهان
بر: پیش، نزد
بهر: برای
دستوری: رخصت، اجازه

امتناع می کند: سرباز زدن
مُلک: فرمانروایی
ژیان: خشمگین، درّنده
به پیشش برآمد: جلویش درآمد
کین: کینه، دشمنی
فلک: آسمان

سهم: ترس، تیر، بهره
باختن: از دست دادن
سهمگین: ترس آور
برافراخت: بلند کرد
شاخ: شاخه
علم: پرچم

خاییدن: جویدن، به دندان نرم کردن
دندان کین: اضافه اقترانی
نمودن: نشان دادن
شاهد: زیبارو، معشوق
هادن: قرار دادن
آوردگاه: میدان جنگ

بس: بسیاری
بردمید: بلند شد
لخت لخت: پاره پاره
ماهر: ورزیده
ضرب: زدن
حرب: جنگ

غضنفر: شیر
وصی: جانشین
نبی: پیامبر
زهر چشم: نگاه تند
برافراخت: بلند کرد

پی: به دنبال
شاه دین: منظور حضرت علی (ع) است
بینداخت: بزد
خصم: دشمن
تپیدند: لرزیدن و مضطرب شدن
فرنگ: باختر زمین به ویژه اروپا

بی سر تنش: تن بی ارزش
دم: لبه
تیغ: شمشیر
چون: هنگامی که
گام: قدم
ژنده فیل: فیل بزرگ، فیل مست و خشمگین

توجه: برای مشاهده پاسخ سوالات درس چهاردهم فارسی یازدهم، وارد لینک «جواب سوالات درس ۱۴ فارسی یازدهم» شوید.

قبلی: جواب درس ۱۳ آزاد فارسی یازدهم ادبیات بومی ۲
معنی گنج حکمت کاردانی فارسی یازدهم
جواب قلمرو های کارگاه متن پژوهی درس دوازدهم فارسی یازدهم
معنی و آرایه های درس دوازدهم فارسی یازدهم
جواب درک و دریافت شعر صبح بی تو فارسی یازدهم

توجه: شما دانش آموزان عزیز و کوشا می توانید برای دسترسی سریع تر و بهتر به مطالب کمک درسی کتاب فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم ، کلمه و عبارت « ماگرتا » را به همراه مطلب مورد نظر خود جستجو کنید.

در انتها امیدواریم که مقاله معنی و آرایه های ادبی و زبانی شعر حمله حیدری درس 14 چهاردهم ادبیات فارسی یازدهم ؛ برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد. سوالات خود را در بخش نظرات بیان کنید.

زنجیران

هم‌بنیانگذار ماگرتا ، عاشق دنیای وب و ۷ سالی ست که فعالیت جدی در حوزه اینترنت دارم. تخصص من تولید محتوایی‌ست که مورد نیاز مخاطبان است. مدیر ارشد تیم شبکه های اجتماعی سایت هستم. به قول ماگرتایی‌ها وقت بروز شدنه !

‫۱۰ دیدگاه

  1. ۱۴ .بیفشرد چون کوه پا بر زمین بخایید دندان به دندان کین

    بیت ۱۴ منظور شاعر عمرو هستش نه حضرت علی
    لطفا ترجمه بیت را اصلاح کنید! 🙏🏼🌷َ

      1. حالا به هر حال باشه
        بعضیا میگن منظور امام علیه، بعضی ها هم میگن نه داره عمرو توصیف میکنه

        ولی ممنون بابت پاسخگوییت ❤

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + پنج =