چهلم پدر، روزی است که نبودنش بهطور عمیقتری احساس میشود و جای خالیاش در قلب خانواده و عزیزان پررنگتر از همیشه جلوه میکند. این روز، فرصتی برای یادآوری خاطرات او، مرور مهربانیها و فداکاریهایش و ابراز دلتنگی برای کسی است که زندگی خود را در راه آسایش و خوشبختی خانوادهاش سپری کرد.
هر لحظه از این دوران سخت، همراه با درد و دلتنگی برای پدری است که ستون خانه و پشتوانه دلها بود. در ادامه متن در مورد چهلم پدر را در تکست ماگرتا باهم می خوانیم.

متنهای احساسی برای چهلمین روز درگذشت پدر
چهلمین روز است که خاموشی پدر
خاک گورت را غریبانه هم آغوشی پدر
گرچه اکنون در کنارم نیستی از حیث تن
نیست یادت را ز دل هرگز فراموشی پدر…
چهل روز از غروب غم انگیز گذشت
پدری که وجودش افتخار و صفا و صداقت بود
صفای بارانی بود که با صداقت میبارید
و دلش دریای محبت و وجودش باران کرامت بود
به همین مناسبت بر آنیم که در روز … از ساعت … در … واقع در … گرد هم آییم
تا با یاد خاطرات جانفزایش، مرهمی بر زخمهای کهنهمان بنهیم
دگر من ماندم و دریائی از غم
چهل روزه نمیآیی سراغم
دلم شور میزنه از این جدایی
که آتش زد اجل این بار به باغم
چهل غروب غمبار گذشت
سایهای بود و پناهی بود و نیست
شانهام را تکیه گاهی بود و نیست
باور این همه صبوریمان نبود،
چهل بار چشم گشودن و ندیدن عزیز زندگیمان
چهلها خواهد گذشت و یاد تو با ما خواهد بود
چهل روز است روی خوبت را ندیدم پدرم
در فراقت شعر هجران می سرودم پدرم
کاش می مردم، نمی دیدم که رفتی زیر خاک
خاک بر سر شد مراَ زین غم که دیدم پدرم
چهل روز است روی خوبت را ندیدم، پدرم
در فراقت شعر هجران میسرودم، پدرم
کاش میمردم، نمیدیدم که رفتی زیر خاک
خاک بر سر شد مرا زین غم که دیدم، پدرم
چهل روز میگذرد و میسوزیم و به هر جا مینگریم،
خاطرهای از تو در خیال ما شکل میگیرد
پدرم چهل روز است که سنگ صبور خود را از دست دادهایم
و نگاه پاکش را دیگر نمییابیم!

تسلیت چهلم پدر با مجموعه ای از متن های غم انگیز
چهل شب چشم من (ما) با گریه خو کرد
چه شبها با تو بودن آرزو کرد
چهل شب تا سحر نقش خیالت
کنار من (ما) نشست و گفتگو کرد
چهل غروب غمبار گذشت !
چهل روز بی حضور تو گذشت
هنوز باورمان نمیشود که چهل روز از رفتن ناگهانیاش گذشته است
هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانیها، همچون دانهای در زیر خاک خفته است
اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد
شده چهل روز که من شیدای یارم
چو یعقوب دیدن تو انتظارم
ولی دانم که افتاده جدایی
که تا روز قیامت بی قرارم
چهل روزبه جادههای مسدود چشم دوختیم
تا شاید برگردی،
اما تو هرگز کوچههای خیس و گنگ حضورمان
را به ترنم صدایت مرور نخواهی کرد!
چهل روز از غروب غم انگیز گذشت
پدری که وجودش افتخار و صفا و صداقت بود
صفای بارانی بود که با صداقت میبارید
و دلش دریای محبت و وجودش باران کرامت بود
بهمین مناسبت بر آنیم که در روز … از ساعت … در … واقع در … گرد هم آییم
تا با یاد خاطرات جانفزایش، مرهمی بر زخمهاي کهنهمان بنهیم…
چهل بار چشم گشودن و ندیدن عزیز زندگی ام
چهل ها خواهد گذشت و یاد تو با من خواهد بود…
چهل روز میگذرد و میسوزیم و به هر جا مینگریم، خاطرهای از تو در خیال ما شکل میگیرد
پدرم چهل روز است که سنگ صبور خود را از دست دادهایم و نگاه پاکش را دیگر نمییابیم!

متن تسلیت چهلمین روز درگذشت پدر
نوز باورمان نمیشود که چهل روز از رفتن ناگهانیاش گذشته است
هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانیها، همچون دانهای در زیر خاک خفته است
اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد…
چهل شب شد که من چلّه نشینم
برای رفتن تو من غمینم
چهل روز که میگردم چو مجنون
از آنکه روی زیبایت نبینم
هنوز باورمان نمیشود که چهل روز از رفتن ناگهانیاش گذشته است
هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانیها، همچون دانهای در زیر خاک خفته است
اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد…
پدرم دو روز دیگر
چهل روز از مرگت میگذرد و نمیدانیم چگونه تاب آوردیم چهل روز ندیدنت را….
به این امید زنده ایم که وقت مرگ بار دیگر تو را خواهیم دید
چقدر دیر میگذرند بی تو این روزها …..
چهل روزه صدای تو نمیاد
دلم کرده هواتو داد و بیداد
تو نیستی خونۀ دل سوت و کوره
دیوار بینِ مون این خاک گوره
پدر ای مهربونم یاور من
تو بودی عشق و ایمان باور من
فراقت ای پدر سخته برامون
مثِ جون کندنه سخته برامون
به راهی رفته ای که خیلی دوره
میون آسمون اون جا که نوره
دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ
غم دوریت به جونم می زنه چنگ
چرا بی رحمه بابا این زمونه
دلم کرده کباب اشکم روونه
خدا صبرم بده طاقت بیارم
که جز تو یاوری دیگر ندارم
چهل روزه به غم بنشسته ام من
چوشیشه در غمت بشکسته ام من
کجایی ای همه دارو ندارم
طناب صبر را بگسسته ام من
انا لله و انا الیه راجعون، با حسرت و اندوه فراوان، چهلمین روز درگذشت آن پدر گرامی و همسر فرزانه را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینماییم.
چهل روز است که دلتنگیهای غروب را با بودن در کنار مزارش سپری می کنم و
ناباورانه روزهایم را به شبهایم گره زدم و شبهایم را به امید آن که هلال
ماهگونش را یک بار دیگر در خواب به نظاره بنشینم به صبح رساندم.
طنین صدای دلنشینش همچنان در گوشم،
مهربانیش در قلبم و زیبایی چهرهاش
همیشه در یادم است.

شعر و جملات زیبا برای یاد بود پدر در چهلمین روز
پدرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دلهاست هنوز
دست مهرت ز سرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز
ای جوانمردان، جوانمردی دگر در خاک رفت
گوهر پاک از زمین بر جانب افلاک رفت
بار خود بربست از این خاک تیره دل برید
پاک جان آمد به گیتی، پاک ماند و پاک رفت
دوست عزیز و همکار گرامی با نهایت غم و امدوه چهلمین روز درگذشت پدر گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم.
چهل روز است که میسوزیم و تو را نمییابیم
نگاه پاک و مهربانت را که همیشه بیدریغ نثارمان میکردی، نمیبینیم
از گرمای وجودت بیبهره ماندیم
و تنها با این باور که تو هنوز هم سنگ صبور ما هستی،
با تو ای مهربان، درد دل میگوییم
چِلُمین روز است که خاموشی پدر
خاک گورت را غریبانه هم آغوشی پدر
گرچه اکنون در کنارم نیستی از حیث تن
نیست یادت را ز دل هرگز فراموشی پدر…
باور این همه صبوریمان نبود،
چهل بار چشم گشودن و ندیدن عزیز زندگیمان
چهلها خواهد گذشت و یاد تو با ما خواهد بود
ناباورانه روزها را گذراندیم،
بدون حضور او که باور داشتیم
وجود عزیزش نماد عینی شرف و مفهوم بخشایش بود
و هنوز با گذشت چهل روز، عکس او با چارچوب قاب بیگانه است
در اربعین هجرانش به زیارت مزار مطهرش میرویم
و با زبان اشک از اندوه روزهای فراق سخن میگوییم …
هنوز باورمان نمیشود که چهل روز
از رفتن ناگهانیاش گذشته است
هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانیها،
همچون دانهای در زیر خاک خفته است
اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد
بزرگ بود از اهالی امروز بود
با تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب میفهمید و بارها دیدم که
با چقدر سبد برای چیدن خوشه بشارت رفت و هیچ فکر نکرد که ما میان پرشانی چقدر تنها ماندیم.
همسر عزیزم چهلمین روز درگذشت پدر مهربان و بی همتایت را به تو تسلیت میگویم.

شعرهای جانسوز و احساسی برای چهلم پدر
چهل شب شد که با یاد تو هستم
چهل شب تا سحر بهرت نشستم
بدل گفتم که میآئی بخوابم
بدین خاطر شده که دیده بستم
چهل غروب غمبار از پر کشیدنت به سوی ابدیت گذشت
و ما همچنان در بهت و حیرت لحظات خوب بودن با تو را مرور میکنیم
پدرم چهل شب چشم من با گریه خو کرد
چه شبها با تو بودن آرزو کرد
چهل شب تا سحر نقش خیالت
کنار من نشست و گفتگو کرد…
سایهای بود و پناهی بود و نیست
شانهام را تکیه گاهی بود و نیست
با حسرت و اندوه فراوان چهلمین روز عروج ملکوتی
همسری مهربان و پدری دلسوز، مرحوم مغفور شادروان زنده یاد
چهل روز است که میسوزیم و تو را نمییابیم
نگاه پاک و مهربانت را که همیشه بیدریغ نثارمان میکردی، نمیبینیم
از گرمای وجودت بیبهره ماندیم،
تنها با این باور که تو هنوز هم سنگ صبور ما هستی،
با تو ای مهربان، درد دل میگوییم
چهل روزبه جادههای مسدود چشم دوختیم
تا شاید برگردی،
اما تو هرگز کوچههای خیس و گنگ حضورمان
را به ترنم صدایت مرور نخواهی کرد!
چهل روزه که من صحرا نشینم
عزای یار خود من دل غمینم
همه گویند مگر مجنونی ای دوست
خدا داند که من مجنون ترینم
چهل روز از غروب غم انگیز … گذشت
پدری که وجودش افتخار و صفا و صداقت بود
صفای بارانی بود که با صداقت میبارید
و دلش دریای محبت و وجودش باران کرامت بود

چهلم پدر فرصتی است برای گرد هم آمدن، یادآوری نقش بیبدیل او در زندگی و دعا برای آرامش روحش. با اینکه جای او همیشه خالی خواهد ماند، اما خاطرات و محبتهایش همچنان در دلهای ما زنده است. هر بار که یادش در قلبهایمان جریان مییابد، به یاد میآوریم که محبت پدرانهاش هیچگاه از بین نمیرود و تا ابد باقی خواهد ماند.
به پایان مقاله متن در مورد چهلم پدر رسیدیم، اگر شما هم جملاتی در این مورد بلد هستید حتما آن را در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.














