ادبیاتفرهنگ و هنر

انشا خاطره ای در مورد روزی که آدم برفی درست کردم

در مورد موضوع روزی که آدم برفی درست کردم صفحه 21 درس سوم نگارش کلاس پنجم دبستان

انشا خاطره ای در مورد روزی که آدم برفی درست کردم ؛ در این مطلب از بخش آموزش و پرورش ماگرتا به پاسخ و جواب انشا خاطره ای درباره روزی که آدم برفی درست کردم از صفحه ۲۱ در سوم کتاب نگارش پنجم دبستان پرداخته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.

همچنین مشاهده کنید: انشا خاطره ای در مورد سفری که به یادم ماند

انشا خاطره ای در مورد روزی که آدم برفی درست کردم
انشا خاطره ای در مورد روزی که آدم برفی درست کردم

انشا خاطره روزی که آدم برفی درست کردم صفحه 21 نگارش پنجم

تمام شب برف بارید و حالا زمین سفید آماده ساخت آدم برفی بود. لباسامو پوشیدم و یه شال و کلاه اضافه داخل کیفم گذاشتم و بعد رفتم به طرف یخچال و از هویج هایی که مامانم برای سوپ کنار گذاشته بود یه هویج برداشتم و بعد نوبت به سنگ ها رسید که از رودخانه پایین جمع کرده بودم، کیسه سنگ ها را از کمد برداشتم و چند سنگ رنگارنگ به وسایل داخلش اضافه کردم.

صدای مادرم را شنیدم که گفت: آماده اید؟ من و بابام هم زمان گفتیم بله و چند ثانیه بعد همه کفش هایمان را پوشیدیم و از در بیرون زدیم، سوار ماشین شدیم و به سمت پارک نزدیک خانه مان حرکت کردیم.

همچنین بخوانید: انشا در مورد یک روز برفی

پارک خیلی شلوغ بود، پیر و جوان همه بیرون آمدند تا برف بازی کنند و آدم برفی درست کنند و البته بعضی ها کارشان را تمام کرده بودند آدم برفی شان را ساخته بودند و حالا داشتند با آن ها عکس می گرفتند.

من و پدر و مادرم به گوشه ای از پارک رفتیم که کسی نبود و به برف های آن بخش دست نزده بودند، کیفم را روی نیمکت گذاشتم و سه نفری شروع به ساختن آدم برفی کردیم. برف ها را یک جا جمع کردیم و شکم آدم برفی را درست کردیم، بعد بابا سر آدم برفی را درست کرد و چند دقیقه طول کشید تا سر و بدن آدم برفی را تمیز کند. وقتی سر و بدن آدم برفی آماده شد، مادرم به من گفت: برو کیف را بیاور.

دویدم و کیفم را از روی نیمکت برداشتم و وسایلی را که قبلا آماده کرده بودم به مادرم دادم. اول مامانم جای دماغ آدم برفی رو درست کرد و من به جای دماغ آدم برفی هویج روی صورتش گذاشتم. بعد نوبت به چشمان آدم برفی رسید، دو تا سنگ را که آورده بودم جای چشم ها گذاشتم و بقیه را به عنوان دکمه های لباس آدم برفی روی بدن او قرار دادم.

در آخر به آدم برفی زیبایمان شال گردن و کلاهی به سر و گردنش پوشاندم، بابا چند شاخه خشک روی زمین پیدا کرد و یک تکه شاخه خشک به بدن آدم برفی اضافه کرد تا آدم برفی‌مان بی دست نماند، یک تکه از شاخه ی خشک را نیز روی صورت او گذاشت تا آدم برفی چهره ی خندان به خود بگیرد.

حالا آدم برفی ما آماده است، من پشت سرش ایستادم و مامان و بابا به نوبت کنارم ایستادند و عکس یادگاری گرفتیم.

همچنین بخوانید: انشا خاطره ای درباره روزی که به کلاس اول دبستان رفتم نگارش پنجم
انشا گزارش بازدید از یک مکان تاریخی علمی آموزشی نگارش پنجم

توجه: شما دانش آموزان پایه پنجم دبستان عزیز اگر می خواهید به راحتی به جواب های کتاب نگارش فارسی پنجم ابتدایی دسترسی داشته باشید، تنها کافیه جواب درس مورد نظرتان را به همراه عبارت « ماگرتا » در گوگل جست و جو کنید.

✅ در این مقاله جواب تمرین انشا درباره خاطره ای در مورد روزی که آدم برفی درست کردم از صفحه 21 درس 3 نگارش پنجم ابتدایی را به صورت کامل بررسی کردیم ، شما دانش آموزان عزیز می توانید از قسمت دیدگاه، نظرات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

زنجیران

هم‌بنیانگذار ماگرتا ، عاشق دنیای وب و ۷ سالی ست که فعالیت جدی در حوزه اینترنت دارم. تخصص من تولید محتوایی‌ست که مورد نیاز مخاطبان است. مدیر ارشد تیم شبکه های اجتماعی سایت هستم. به قول ماگرتایی‌ها وقت بروز شدنه !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.