معنی و مفهوم حکایت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم ☑️+ آرایه ها
ترجمه و مفهوم و ارایه های ادبی گنج حکمت مهمان ناخوانده صفحه 123 درس 15 ادبیات فارسی یازدهم متوسطه دوم
معنی و مفهوم حکایت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم صفحه 123 ؛ در این نوشته با معنی و آرایه های ادبی گنج حکمت مهمان ناخوانده صفحه ۱۲۳ درس پانزدهم کتاب فارسی یازدهم رشته های تجربی و ریاضی و انسانی و فنی حرفه ای متوسطه دوم آشنا می شوید. در ادامه با بخش آموزش و پرورش ماگرتا همراه ما باشید.
بعدی: معنی و آرایه های زبانی و ادبی درس شانزدهم فارسی یازدهم
جواب کارگاه متن پژوهی درس شانزدهم فارسی یازدهم
معنی کلمات و آرایه های ادبی روان خوانی دیدار فارسی یازدهم
جواب درک و دریافت روان خوانی دیدار فارسی یازدهم

معنی نثر ساده و آرایه های ادبی گنج حکمت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم
آوردهاند که وقتی مردی به مهمانی «سلیمان دارانی» رفت. سلیمان آنچه داشت از نان خشک و نمک در پیش او نهاد و بر سبیلِ اعتذار این بر زبان راند:
معنی: نقل کرده اند که زمانی که شخصی به مهمانی سلیمان دارانی» رفت. سلیمان هر چه داشت (نان خشک و نمک) را در اختیار آن شخص قرار داد و از روی بهانه جویی این جمله را به زبان آورد:
قلمرو زبانی: سبیل: راه، روش
بر سبیل: به رسم، به عنوان
اعتذار: عذرخواهی، پوزش خواهی
عبارت: پنج جمله.
قلمرو ادبی: نان خشک و نمک: کنایه از خوراکیهای اندک و فقیرانه
بر زبان راندن: کنایه از گفتن
چیزی پیش کسی نهادن: کنایه از پذیرایی کردن
گفتم که چو ناگه آمدی، عیب مگیر / چشمِ تر و نانِ خشک و رویِ تازه
معنی: گفتم چون بدون اطّلاع و ناگهانی آمدی ایراد نگیر. چون من شرمندهام و نان خشکی بیش ندارم؛ اما با روی خوش از تو پذیرایی میکنم.
قلمرو زبانی: ناگه: بی وقت، دیر، بی خبر، نابهنگام
بیت: چهار جمله
عیب: نقش مفعول
حذف فعل «دارم» در جمله چهارم به قرینه معنوی.
قلمرو ادبی: روی تازه: کنایه از مهمان نوازی و گشاده رویی
تر و خشک: تضاد
تناسب: چشم و روی
چشم تر داشتن: کنایه از غم و ناراحتی
نان خشک داشتن: کنایه از پذیرایی فقیرانه
تر: ایهام تناسب: ۱ .خیس ۲ .با طراوت (که با »تازه« تناسب دارد)
مهمان چون نان بدید، گفت: «کاشکی با این نان، پارهای پنیر بودی.» سلیمان برخاست و به بازار رفت و ردا به گرو کرد و پنیر خرید و پیش مهمان آورد.
معنی: مهمان وقتی نان را دید گفت: کاش تکه ای پنیر هم بود تا نان را با آن میخوردم. سلیمان بلند شد به بازار رفت و عبایش را به گرو داد و بجایش کمی پنیر خرید و برای مهمانش آورد.
قلمرو زبانی: کاشکی: ای کاش
پارهای: مقداری، تکّه ای
برخاست: بلند شد
ردا: بالاپوشی که بر دوش اندازند
گرو: امانت، رهن
عبارت: نُه جمله
مهمان چون نان بخورد، گفت: «الحَمدلِلّه که خداوند، عَزَّ و جَل، ما را بر آنچه قسمت کرده است، قناعت داده است و خرسند گردانیده.» سلیمان گفت: «اگر به دادۀ خدا قانع بودی و خرسند نمودی، ردای من به بازار به گرو نرفتی!»
معنی: مهمان وقتی نان و پنیر را خورد گفت: خدا رو شکر، خدای بزرگ و عزیز، ما را بر آنچه روزی و قسمت ما کرده است قانع و راضی کرده است. سلیمان در جواب گفت: اگر به آنچه خدا داده قانع و راضی بودی الان بالاپوش من در بازار گرو نبود!
قلمرو زبانی: الحمدلله: خدا را شکر
عزّ و جل: عزیز و بزرگ است
قسمت: روزی، بهره
قناعت: قانع بودن، خرسندی
خرسند: قانع، خشنود
داده: روزی، بهره، رزق
عبارت: ده جمله
نان و قناعت: نقش مفعول
ما را: به ما
قسمت و خرسند و قانع: نقش مسند.
قلمرو ادبی: جملهی آخر «اگر به داده خدا قانع بودی و خرسند نمودی، ردای من به بازار به گرو نرفتی.» طنز و تمسخر دارد.
نان: مجاز از نان و پنیر (غذا)
بودی و نمودی: سجع مطرّف
معنی کلمات و لغات حکایت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم
آورده اند: حکایت کرده اند
بر سبیلِ: به روش، به طریق
اعتذار: عذرخواهی، پوزش خواهی
ناگه: ناگهان، سرزده
بدید: دید
پاره: مقدار
بودی: می بود
برخاست: بلند شد
ردا: بالاپوش، عبا
عزّ و جلّ: بزرگ و عزیز است
قسمت: رزق و روزی، سرنوشت
خرسند: راضی، قانع
قبلی: جواب کارگاه متن پژوهی درس پانزدهم فارسی یازدهم
معنی و آرایه های ادبی درس پانزدهم فارسی یازدهم
جواب درک و دریافت شعر وطن فارسی یازدهم
معنی و ارایه های شعر وطن فارسی یازدهم
جواب کارگاه متن پژوهی درس چهاردهم فارسی یازدهم
توجه: شما دانش آموزان عزیز و کوشا می توانید برای دسترسی سریع تر و بهتر به مطالب کمک درسی فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم ، کلمه و عبارت « ماگرتا » را به همراه مطلب مورد نظر خود جستجو کنید.
در انتها امیدواریم که مقاله معنی و مفهوم حکایت مهمان ناخوانده صفحه 123 کتاب ادبیات فارسی پایه یازدهم ، برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد. نظرات خود را در بخش دیدگاه به اشتراک بگذارید. 😊














