صدای باران یکی از زیباترین و آرامشبخشترین صداهایی است که در طبیعت وجود دارد. این صدا، همراه با ریختن قطرات آب بر روی زمین، احساساتی چون آرامش، نوستالژی و اتصال به طبیعت را برانگیخته و در دل انسانها احساسات متفاوتی را بیدار میکند.
صدای باران مانند یک لالایی طبیعی است که میتواند هر ذهن پریشانی را آرام کند و احساس نزدیکی به جهان را تقویت نماید. در ادامه متن در مورد صدای باران را در تکست ماگرتا باهم می خوانیم.

جملات زیبا درباره صدای آرامشبخش باران
صدای باران
از گوشه آوازم می آید
نه نغمه سازی
نه دلگشایی
نه دلربایی
تنها
آه غمگساری می ماند
می شنوی صدای طوفان را
صدای باران، چک چک از زیر سقفِ ایوان
صدای بودن …
صدا، صدای باران
صدای بودن تو در عطرِ گل یاس و شب بو
صدای ترنمِ هستی در کنارِ عطرِ نسیم…
صدای احساس
غرش آسمان
صدای پای بهار…
صدای من …
تو …
ما …
صدا …صدای زندگی است…
کاش باران بودم
و غم پنجره را میشستم
و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده
از سر عشق ندا میدادم
پاک کن پنجره از دلتنگی
که هوا دلخواه هست
گوش کن باران را
که پیامی دارد
دست از غم بردار
زندگی کوتاه هست
باز کن پنجره را
روز نو در راه هست
هنوز هم بی وقفه
خالی از تکراری
پر از شکفتن
پر از درهم شکستن
و
برداشتن مرزهای عادت
این بود تفاوت تو و همه………
اما حالا
لای حرف هایم نخند
به ملالت انگیزی عادت هایم
و وفاداری به تکرار
لای حرف هایم نخند
زیرا آن ها
به وضع غم انگیزی از تو هزار گله دارند
آن ها
تک پران رؤهایم بودند
که اکنون
گره شان زده ام
نه به گیسوهای تو
به آویزه های روی حصار
و گل های آفت زده باغچه
که من و تو کاشته بودیمشان
در روزی
پر از تکرار صدای باران
زیباترین موسیقی دنیا صدای باران است🫠🌧️
به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست
به شیشه میخورد انگشتهای باران… آه…
شبیهِ در زدنِ تو… ولی صدای تو نیست!
تو نیستی دلِ این چتر وا نخواهد شد
غمیست باران… وقتی هوا، هوای تو نیست…
اصغر معاذی
دیر آمدی باران
آن روز که منتظرت بودم
دعا کردم بیایی ناز کردی
امروز که نمیخواهمت آمدی
آمدی تا تنهاییم را یاد آور شوی ؟

جملات دلنشین بارش باران و شعر در مورد باران
صدای شرشر باران، این صدا یک چتر
میخواهد و ساعتها راه رفتن و خسته شدن.
صدای باران می آید،
و نسیم خنکی که از پنجره وارد اتاقم
شده، نوشته هایم را نمناک کرده است.
هیس، بشنوید، صدای باران، کم شده،
گویی گوش دوخته است به
صحبت های من.
پس تا نهیبی دیگر، فرصت است در باران
دویدن و یافتن کسی برای دوست داشتن
و یا جایی برای ماندن.
هنوز نرسیدیم و اما باران دوباره
به ما رسیده است
می آید و قطراتش رقص کنان، خیسمان
میکنند در این سیاهی شب
گویی شادند از نرسیدنمان.
چترم را میبندم و برمیگردم به اتاقم و
منتظرم باران آرام بگیرد و بخوابد
تاصدای قورباغه ها را از شالیزارها بشنوم.
باران پشت پنجره که بلند آواز میداد
بالاخره آرام گرفت و زود خوابش برد
صدای قورباغه ها از دور دست می آید.
بارون فقط یک پدیده طبیعی نیست، بارون یک نوع تراپیه.️
می زند آهسته باران
تق و تق بر روی شیشه
می نشیند روی خانه
باز هم مثل همیشه
من کنار شیشه هستم
می زند باران صدایم
می نشیند توی ایوان
شعر می خواند برایم
شعرهایش خوب و زیبا
مثل لالایی مادر
می نویسم شعر او را
با مدادم توی دفتر
آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانه ی من آورد
مانند صدای باران بود. حرفی نمیزد، ولی تاثیرش را میگذاشت. -️
صدایی آشنا می شنوم
صدای باران
بغض آسمان ترکید
چه با اقتدار آسمان را می خواند
چه با اقتدار فرستادگانش را می خواند
من هنوز در خوابم
چشمانم را باز می کنم
همه جا پایکوبی و جشن است
همه شادند
باد صورت همه را نوازش می کند
حتی صورت مرا
باران به صورت همه بوسه می زند
حتی به صورت من
باور نکردنی است
آفتاب با من سخن می گوید
با همان کسی که از آفتاب فرار می کرد
لبخندی متین و مهربان
مهربان همچو ساقی
متین همچو سرو
مگر موسیقی باران گوشت را نوازش نکرد ؟
مگر صدای شادی مردم این شهر را نمی شنوی ؟
مگر باد صورتت را نوازش نکرد ؟
از خواب غفلت برخیز
نمیدانم چه زمانی است ؟
فقط می دانم طلوع نزدیک است.
باران گفت:
هرگز اشک هایم را ندیدی.
نمی دانست،
سویی به چشم نیست …
از کودکی گوشهایم را
به ناودانی می چسباندم،
تا صدایش را بشنوم…
کاظم بهمنی

جملات و دلنوشته های زیبا در مورد شب بارانی
رنگ صدای تو را دوست دارم…
رنگ صدای تو سپید است…
سپیدِ مایل به عشق
با رگه هایی از آفتاب و باران…
حرف بزن !
من به ملودی خوش آب و رنگِ
صدای تو
دل بسته ام !…
باران قشنگی به زمین میبارد
امروز هوا عطر تو را کم دارد
من غیرتیام زود به این باد بگو
از موی پریشان تو دست بردارد
کاش باران بودم و غم پنجره را میشستم
و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده
از سر عشق ندا میدادم:
پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه است
گوش کن باران را که پیامی دارد
دست از غم بردار زندگی کوتاه است
باز کن پنجره را روز نو در راه است
هان صدای باران…!
چشم باد را گرد کن
در سوگ نامه ی ابرها
شوق بالش را طرح بزن
آنجا که داستان ویس و رامین
شهره ی شهر شد
و زیر پوست نگاه آماسید
آن حادثه
که در کوچه پس کوچه های غربت
طنین گمشده ای به رگ هایش می وزید
هان صدای باران…!
در نوسان لب های ترک خورده ی زمین خسبید
سوز تلخ کویر
دریچه ی نور را به تهی باز کرد
در هم شکست
جنبشی نابالغ را
با ضرب آهنگی ناموزون
در سایه سار رنجوری
سرد سرد,سر بر بالین نهاد
بر شاخه ی عریان شعرهایم
جوانه ای روئید و
رزان گشت
طفلک ورطه ی حبس
در مرداب جبر لولید
همان قدر زرد
گل شکفته ی پشیمانی
پنهانی اشک ریخت
کنج اتاق خواب های تلخ ام
مهتاب گریزپای
در تابوت ابرواره های جنبشی بی ریشه کز کرد
انگار به راه افتاده ست آب از دهان شن زار
وقتی در دفتر زندگیِ خیال
گنگ ترین ضابطه
می شود واضح ترین رابطه
در برخیزی از خواب های سیاه و سپید
دیشب که باران آمد ؛ می خواستم سراغت را بگیرم
اما خوب می دانستم ؛ اینبار هم که پیدایت کنم ؛ باز زیر چتر دیگرانی . . .
کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظهها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را
شاخههای خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینهها تا ناکجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل ماندهها
شاید این باران -که میبارد- شما را تر کند
جلیل صفربیگی
باران…
حس سرد خیس شدن
صدای برخورد آب و برگ
پایان سکوت آسمان
شادی همه و بی قراری ابرهای سیاه
باران ترنم صدای خدا در گوش کوچه ی ما
آسمان به حال چه کسی گریه می کند؟
یاد دارم در شبی دل آسمان پر از تنهایی بود
بغض آسمان به یکباره شکست
من در راه بودم , در خیال خوش خود
در هوای نازک بارانی
با قدم های زیاد می رفتم
زیر لب می گفتم , که چه زیباست امشب
که چه زیباست باران

زیباترین شعرهای کوتاه در مورد صدای باران
نزدیکت می شوم
بوی دریا می آید..
دور که می شوم
صدای باران !
بگو تکلیف ام با چشم هایت چیست ؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟!
مثل باران خاطراتت ماندنیست
لحن پر مهر صدایت خواندنیست
گرچه ما اندک زمانی در کنارت بوده ایم
تا ابد مهر و وفایت ماندنیست
باران که میزند ؛ هـمه چیز تازه می شود
حتّی داغِ نبودن ِ تو . . .
صدایی باران گونه طنین انداز قلبم شد …
صدا ، صدای باران است ؟؟!
نه! شاید زیباتر از آن است !؟
از پنجره با شوق بیرون را نگاه می کنم
زمین خیس است وآسمان ابری
ابری بودن آسمان دلیل باریدن نیست
خیس بودن زمین هم دلیل باریدن ابرها نیست
درشیشه ی پنجره به خود می نگرم
چشمان من هم خیس است
آری این صدای باریدن چشمان من بود
شاید دلیل خیس بودن زمین هم این بود …
بوی بهار میآید
صدای باران میآید
ترانه ی عاشقانه قلبمان
با خاطرات نگاهمان میآید
این وصال عاشقانه ما
تا رسیدن به ستاره ها میماند.
در این سرما و باران یار خوشتر
نگار اندر کنار و عشق در سر
نگار اندر کنار و چون نگاری
لطیف و خوب و چست و تازه و تر
مولانا
باران
گوش کن،
صدای باران است
صدای ریزش باران
به این نشسته به ظلمت تاریک
صدای ریزش باران، بروی کوچه ی باریک
صدا
صدای باران است
صدای قطره قطره نشستن
بروی تاریکی
صدا، صدای نشستن، به خیل ناپاکی
و ایکاش لطف تو، لطف باران بود
سیراب ساز کویر و سبزه زاران بود
کاش مهر تو
مهرِ باران بود
روح بخش و جان نثاران بود
صدا
صدای زمزمه
صدای باران است
صدا
صدای ترنم تکرارِ نو بهاران است
و تو ایکاش
ای عزیز و ای زیبا
مثل قطره ی باران
دشت تشنه ی قلبم
این عطشناکِ کولی را
می سپردی به قطره قطره ی لطفت
می سپردی به قطره قطره ی مهرت
این صدای باران است
گوش کن
صدای باران است.

دلنوشته های ادبی و زیبا در مورد صدای باران
باز باران رسید
باز با صدایِ نم نمِ خود
دلِ ما را نوازش کرد
چقدر دلنشین است
صدایِ باران
صدایِ برخوردِ قطراتِ باران
بر زمین
رویِ آب
بر رویِ شیشه یِ ماشین
و چقدر دلچسب است
هنگامِ نزولِ باران
داخل ماشین باشی
یا که از پنجره یِ پشتِ اتاق
ناظرِ آمدنِ نم نمِ باران باشی
یا که در مزرعه و دشت و دمن
بزند بر سرِ تو این باران
بشوی همچو پرستو پَر خیس
و این چنین است باران
می زند بر سرِ ما آن قطراتِ خود را
گاه آرام و یواش
گاه کوبنده و سخت
گاه هم دستِ کمی از این دو
و به هرحال اینکه
گله ای از او نیست
چون که آن دستِ نوازشگرِ حق بر سرِماست
عاشقی را دیدم زیر باران
با چمدانی خیس
بی خداحافظی
راهی سفر بود
او به من گفت :
عشق بارانی ست
که یک روز به تو هم مي رسد
نمی دانست که من خودم بارانم
ناودانها شرشر باران بی صبری ست
آسمان بی حوصله، حجمِ هوا ابری ست
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری ست
پشت شیشه میتپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری ست
و سرانگشتی به روی شیشههای مات
بار دیگر مینویسد: «خانهام ابری ست»
قیصر امینپور
گوییا در درون بسی خسته است
این دل بیچاره بار دگر
آسماناش پر از ابر است
غصهها دارد از دیار دگر
درد هجران یار و دوری معشوق
بهر عاشق به سان راز پنهانی
اندُهش بیکران و شوق وصال
ارمغان آورد پریشانی
شاید او در درون وصال دهد
شوق و جور را به یکدگر با راز
عاشقان زهجر گلایه کنند
«برنیاید ز کشتگان آواز»
عاشقان این ترنم به گوش رسید
نوشدارو به نزد یاران است
دوستان به گوش دل نیوش کنید
گوییا این صدای باران است
باران که میبارد
دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افـتم
بدون چتر ، من بـغض می کنم ، آسمان گـریـه . . .
باران می آید، باران
سپاس فراوان از خدای منان
صدای باران در گوشم زمزمه می کند، صدای نم نم باران
باران می بارد بر بام های خانه ها
باران می بارد بر کوچه و پس کوچه ها
بر زمین ها ی خشک
باران می بارد بر شاخ و برگها
بر درختان، همه جا را مرطوب می کند
ای باران تو می باری، همه جا را لطیف و تازه می کنی
ببار باران، ببار باران را
مدتی بود نبودی همه دلتنگ تو بودند
حالا قدر تو را بیشتر می دانم
روزی از صدای بارش تند باران می ترسیدم
اما حالا با جان و دل صدای باران را گوش میکنم
ببار نم نم باران را، ببار
وقتی همیشه هستی کسی قَدرتو نمی داند
چقدر جالب است قانون تعادل و توازن
اینکه باشی ولی در میانه باشی
نه اینکه نباشی
روزی باشی و روزی نباشی…
می دانم تو این قانون را می دانستی
اما دست روزگار تو را اینگونه کرد
هوای آلوده، آب آلوده
دود ماشینها، دود کارخانه ها
همه و همه دل تو را رنجور کرد
هر کجا هستم٬ باشم
آسمان مال من است
پنجره٬ فکر٬ هوا٬ عشق
زمین مال من است
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
“سهراب سپهری”

صدای باران، بهعنوان یک نماد از تجدید و تازگی، میتواند روح را تسکین داده و ما را از دنیای پرهرج و مرج روزمره رها کند. این صدا در کنار بارش نرم و دلپذیر باران، فرصتی برای تأمل و آرامش درون است. هر قطرهای که به زمین میرسد، انگار بهنوعی نغمهای است برای بازسازی و نو شدن، که میتواند در دل انسانها امید و تازگی بهوجود آورد.
به پایان مقاله متن در مورد صدای باران رسیدیم، اگر شما هم جملاتی در این مورد بلد هستید حتما آن را در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.


























