کودکان کار نمادی از رنج و بیعدالتی در جامعه هستند. کودکانی که به جای بهرهمندی از حق طبیعی خود برای بازی و آموزش، مجبور به کار در خیابانها و محیطهای سخت میشوند. این کودکان بهجای تجربهی دنیای کودکی، بار سنگین مشکلات را بر دوش خود احساس میکنند.
بیتوجهی به نیازها و آرزوهای این کودکان، نه تنها آنها را از فرصتهای رشد و پیشرفت محروم میکند، بلکه جامعه را نیز از بهرهمندی از استعدادهای ناب آنها محروم میسازد. در ادامه متن در مورد کودکان کار را در تکست ماگرتا باهم می خوانیم.

جملات خاص درباره زندگی سخت کودکان کار
مرد نبود
اما کارهای مردانه می کرد
کودکی که،
موریانه های کار
ساقه ی لبخندش را
جویده بود!
کودکان کار، با دستهای کوچیکشون، بار زندگی رو به دوش میکشن، بیصدا، بیهیاهو.
این بچهها، هر روز رو به امید یه فردا بهتر شروع میکنن، ولی همون روز، هزار بار تو دلشون میشکنن.
کف خیابونها، تو چشمای این بچهها، میتونی تمام قصههای تلخ دنیا رو بخونی.
همیشه با پا های کوچکشان به دنبال آینده می دوند…
کودکان کار را می گویم …
عید من با صدای خنده کودکان کار تحویل می شود!
تویی که دیدمت، در شبی، گریان و پریشان …
پرسیدمت: چه شده است بر تو؟؟؟
و تو با آن هق هق و گریه ی معصومانه ات از جوانکانی حرف زدی که برای لحظه ای خنده، آدامس هایی که در دست داشتی برای فروش … تا با آن نانی بخری … را دزدیدند و تو را نیز کتک زدند …
سرنوشت این بچهها یه چیزی شبیه به باد سردیِ که تو دل زمستون توی کوچهها میپیچه.
دست های کوچک می توانند قلم را بهتر بگیرند.
حمایت خود را برای از بین بردن کار کودکان انجام دهید….

متنهای احساسی برای همدردی با کودکان کار
وقتی اسم کودکان کار میاد، یه حس سنگینی توی دل آدم جا میگیره.
این بچهها از سن کمی یاد گرفتن که چطور باید مبارزه کنن، مبارزهای که گاهی پایانی نداره.
آرزویم این است
باران ببارد
هیچ کودکی
از بی چتری
التماس خرید آدامس هایش را
از هیچ عابری نکند…
درد کودکان کار توی چهرهشون نوشته شده، اما کمتر کسی بهشون نگاه میکنه.
میان دستان کوچکت جای عروسک و اسباب بازی ست نه جای جعبه واکسی،
میان انگشتان ظریف توجای قلم است نه اسکناس های کثیفی که بعضی ها از روی ترحم به دستت می دهند.
خدایا می دانم حجتت با این موجود زمینی تمام شده
ولی تو را به بزرگیت به داد این دنیای پر از ظلم برس اینجا دیگر جای زندگی کردن نیست.
کودکان کار، با دستهای کوچیکشون، پا به دنیای بزرگ و بیرحم گذاشتن.
تابلو نقاش را ثروتمند کرد
شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد
کارگردان جایزه ها را درو کرد
و هنوز سر همان چهار راه واکس می زند کودکی که بهترین سوژه شد!!
در چشمهایشان خیره شوی
راز تلخی را می بینی
مدت هاست
بار غم را بسته اند…
حسرت بازیهای کودکی
در دلهای کوچکشان
داغ مانده است.
رؤیاهای شیرین
در جور روزگار
خاموش و خالی مانده اند…
بست نشین پیاده روها هستند

متن در مورد کودک کار با جملات غمگین و احساسی
کودکان کار هر روز زیر آفتاب داغ، خیابون رو متر میکنن، ولی هیچوقت به مقصد نمیرسن.
زندگی واسه بچههای کار یه بازی بیپایانه، بازیای که همیشه دارن توش میبازن.
خدایا کجایی…من از تو فقط یک چیز میخواهم…پیامبری که معجزه اش
خنداندن کودکان خیابانی باشد…!!!
کودکان کار، زیر این آسمون پر از ابرهای تاریک، به دنبال یه روزنه نور میگردن.
آنجا کـه انعکاس نگاه کودکان کار،
از واکس کفشهاست!!
گم اند کفشهای پیاده ای کـه
برقص سوارگان پیدا می دوند!!
همیشه با پا های کوچکشان به دنبال آینده می دوند…
کودکان کار را می گویم …
عید من با صدای خنده کودکان کار تحویل می شود!
…مادر مداد قرمز من کو؟
کو لقمه های نان و پنیرم؟
آخر چگونه بیست بگیرم
وقتی که دست های فقیرم
فردای درس ، آن همه باید
در جست و جوی کار بمیرند؟……
وقتی میگی کودکان کار، ناخودآگاه دستای زخمی و دلهای خستهشون به ذهنت میاد.

جملات تأثیرگذار درباره آرزوهای کودکان کار
خدایا کجایی…من از تو فقط یک چیز میخواهم…پیامبری که معجزه اش
خنداندن کودکان خیابانی باشد…!!!
زندگی به این بچهها یاد داده که هیچی راحت به دست نمیاد، هر چیزی تاوان داره.
باز باران بی ترانه می خورد بر بام خانه
نرم نرمک می چکد غم از در و دیوار خانه کودکی ده ساله ام من
کودک کار و خیابان خسته و زخمی ز باران
وای باران! وای باران!
باز هم من ماندم و یک دسته گل باز هم من ماندم و یک دست پر!
نگاه کودکان کار، حرفهای زیادی واسه گفتن داره، ولی کمتر کسی بهشون گوش میده.
این بچهها هیچوقت کودکی نکردن، از همون اول زندگی تو میدون جنگ بودن.
از پسرک فقیر پرسیدند :
تا بحال دروغ گفته اي ؟ پسرک گفت :
دروغ هایم زمانی شروع شد کـه :
موضوع انشایم این بود:
تابستان را چگونه گذرانده اید ؟
کودکان کار، هر روز از دیوار زندگی بالا میرن، ولی بالای این دیوار همیشه تاریکه.
سر چهارراهها دخیل بسته اند…
واژه اوقات فراغت
شوخی تلخی بیش نیست
شبها خسته بخواب میروند
وقت نمی کنند
رؤیا ببینند…
شادیهای کودکی را
به گریههای فردایشان
میفروشند…

متن و جملات غمگین در مورد کودک کار
آنجا که انعکاس نگاه کودکان کار،
از واکس کفشهاست!!
گم اند کفشهای پیاده ای که
برقص سوارگان پیدا می دوند!!
از خودم بدم آمد ، وقتی که به پسرک گفتم :
کفش هایم را خوب رنگ کن
و او گفت : خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه می کنم
دنیای کودکان کار پر از آرزوهاییه که هیچوقت بهشون نمیرسن.
تنها کسی که اگه با یه شاخه گل به خونه بره ، مؤاخذه می شه
كودك گل فروش سر چهار راهه …
این بچهها بیشتر از سنشون از زندگی میدونن، چون مجبور بودن زودتر بزرگ بشن.
به اجبار والدین در خیابان کار می کردم؛ دل کندن از خانواده آسان نیست
کودکان کار، خندههاشون مثل صدای زنگی کهنهست، زنگی که دیگه کسی صداش رو نمیشنوه.
تنها کسی که اگه با یه شاخه گل به خونه بره ، مؤاخذه می شه
كودك گل فروش سر چهار راهه …

کودکان کار نیاز به حمایت و توجه بیشتری دارند. هر کودک حق دارد که در امنیت و رفاه زندگی کند و به فرصتهای آموزشی و تفریحی دسترسی داشته باشد. جامعهای که کودکانش را در چنین شرایطی قرار میدهد، در برابر آینده خود مسئول است. بهبود شرایط این کودکان و ایجاد فرصتهای بهتر برای آنها، نه تنها به نفع خودشان است، بلکه به ایجاد جامعهای عادلانهتر و پربارتر برای همه کمک میکند.
به پایان مقاله متن در مورد کودکان کار رسیدیم، اگر شما هم جملاتی در این مورد بلد هستید حتما آن را در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.



























نگاهش عرقِ مفهوم است یا نه؟!
دلش پاک، چهره، معصوم است یا نه؟
شبِ عید، کودکِ کار و خیابان
از این نوروز، محروم است یا نه؟!
امین درافشان
تا تو گرسنه ای
من سیرم
از زندگی…
امین درافشان