زمان بیهیاهو میگذرد، بیآنکه صدای پایش را بشنوی، بیآنکه توقفی کوتاه داشته باشد برای دلتنگیها، لبخندها یا حتی اشکهایی که هنوز خشک نشدهاند. بزرگ شدن، تنها قد کشیدن نیست، قصهایست پیچیده از دل بریدنها، فهمیدنها، و جا گذاشتنِ تکههایی از خودت در لحظههایی که دیگر برنمیگردند.
وقتی کودک بودیم، خیال میکردیم بزرگ شدن یعنی آزادی؛ بیخبر از آنکه با هر سالی که میگذرد، چیزی در ما خاموش میشود و چیزی دیگر سنگینتر مینشیند روی شانهها. در ادامه متن در مورد گذر زمان و بزرگ شدن را در تکست ماگرتا باهم می خوانیم.

جملات زیبا در مورد گذر روزهای زندگی و عمر
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
زندگی کوتاه است..
گذر عمر شتابی عجیب دارد
پس آن را با افرادی بگذرانید که باعث می شوند
شما بخندید و احساس دوست داشتن کنید….
زندگی زمان دارد و زمان می گذرد، هر دو می گذرند و ما می نگریم؛
زندگی، زمان، تیک تاک با صدای قلب هماهنگ می شود،
هر دو با هم می نوازند و می روند تا پایان هر دو سکوت باشد و ایست…
تراژدی زندگی اینست
که ما خیلی زود پیر میشویم
و خیلی دیر
عاقل
دفتر زندگی هایمان به سرعت به آخر میرسد.
قدر با هم بودن هایمان را بدانیم….
چراکه عمر نوح نداریم! گذر عمر شتاب زیادی داره!
در این دنیای زود گذر،
زندگی مثل رودخانه ای است که هرگز به عقب بر نمیگردد
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
گذر زمان ملموس نیست، آرام است، ولی ویران کننده، تا به خود بیایی خیلی زود دیر شده است و این گونه راهی برای بازگشت و جبران نمی گذارد، شاید اگر این حرکت زمان، به قدری ملموس تر بود، ما می توانستیم قدر حال را بدانیم اسیر حسرت ها و آرزو ها نشویم، ولی چه کنیم که این گونه نیست و این هم از حیله های این زمان مکار است، که ما را با خود می برد بی آنکه متوجهش باشیم.

جملات زیبا درباره گذر زمان و تغییرات زندگی
روزها چه دیر میگذرد و سالها چه زود
به کودکی ام که فکر می کنم تمام لحظاتش نمایش خاطرات شیرین است
کاش می شد دوباره به کودکی برگشت و تمام آن صحنه ها و لحظه ها را از نو تجربه کرد
این فرصت گران
این لحظه های بی همتا
عمر من و توست
پس در هر ثانیه اش بدرخش و شادی را خلق کن
من که بینم گذر عمر در این اشک روان
هوس سایه بید و لب جو، از چه کنم؟
هر دم از رهگذری زنگ سفر میشنوم
تکیه بر عمر چنین بسته به مو، از چه کنم.
اگر زندگی را دوست دارید
زمان را هدر ندهید
زیرا زمان چیزی است
که زندگی از آن
ساخته شده است.
گذر عمر را نگریستم، هر روز منتظر فردا بودم و تندتر میدویدم که به فرداها برسم.
امروزها را هم از دست دادم برای فرداهایی که هیچ وقت به دست نیامد …
به تو فکر می کنم
هر لحظه،
هر روز
در خیابان،
در اتاق،
کنار میز صبحانه،
روی تختم
و روز به روز پیرتر می شوم
زمان بی رحم است، از نادانی ما سوء استفاده می کند، ما را می برد، به همانجایی که امیدش را داشتیم، به همانجایی که آرزویش را داشتیم، بزرگسالی، بزرگ شدن…، ما را می رساند، ما نمی دانستیم، ولی او که می دانست، نسل ها و سال ها بشر را آورده بود، رها کرده بود و رفته بود، و این گونه ماندیم در پی حسرتی چند.
گذر عمر را نگریستم، هر روز منتظر فردا بودم و تندتر میدویدم که به فرداها برسم. امروزها را هم از دست دادم برای فرداهایی که هیچ وقت به دست نیامد …

شعر در مورد گذر عمر از مولانا
چرخ فلک اونقد بزرگه
که تا بخاد بچرخه و ما ازون پایین بیاییم بالا
عمرمون تموم شده
گذر عمر یک لحظه است
انگار که چشم ببندی و باز کنی
خود را سپید موی و ناتوان ببینی و کارهایی که همه نیمه تمام مانده اند
روز و شب عمر تو با صد شتاب
میگذرد آن به خور و این به خواب
گذر زمان، سریع است، مکان را می شود تغییر داد، ولی زمان، موجی جاریست که پیش می رود و هر چه هست با خود می برد، بازگشتی نیست، جبرانی نیست، قدر تک تک لحظه ها را باید دانست، باید در جهت این موج، رها شد، رهایی چاره کارست، بخواهیم در خلاف موج شنا کنیم، به عقب باز نمی گردیم، تنها حال را از دست می دهیم. بگذار موج کار خودش را بکند، تو نیز کار خود را بکن.
به جای تماشای گذر عمر
در آن مشارکت کنیم
جوانی، بهاران زندگانی و ارزشمندترین هدیه ای است که
دست روزگار تنها یک بار فرصت بهره گیری از آن را به آدمی می بخشد..
نشاط و شادابی، تحرک و قدرت و انگیزه های بلند رویش و پویش،
ره آورد بوستان جوانی است..
زندگی تکرار فرداهای ماست
میرسد روزی که فردا نیستیم
آنچه میماند فقط نقش نکوست
نقشها میماند و ما نیستیم …
هرگز افسوس
پیر شدن را نخورید ؛
چرا که افرادی زیادی
از این امتیاز محروم مانده اند …

متنهای عمیق برای فهمیدن ارزش لحظهها
زندگی کوتاه است ..
و زمان میگذرد !
چشم من خیره به شب
یا که شاید غرق در نور سپید صبحدم
چه کسی می داند ..
لحظه ها در پی هم می آیند
و تو را می خوانند …
زندگی شوخی نیست
اشک و آهش کم نیست
من نفهمیدم هرگز
غم این عالم چیست ….
كاش همه چیز به وقتش برات اتفاق بیفته
همون موقع كه ذوقشو داری
وگرنه گذر زمان همه چیز رو برات بی رنگ می كنه
برخیز و مخور غم جهان گذران
خوشباش و به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفائی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران
بالا رفتن سن ممکن است در چهرهی هر فرد نمایان شود اما نبود انگیزه و اشتیاق در روح انسان ظاهر میشود.
(ضرب المثل دانمارکی)
زمان این گونه است، ما را به عمق ناکجا آباد می برد رها می کند و ما گله می کنیم. زمان برای ما به مثابه قطاریست که دو ایستگاه بیشتر ندارد، ایستگاهی که سوار می شویم و وارد این بازی بی تکرار خواهیم شد و ایستگاهی که از آن پیاده می شویم، برگشتی نیست، استراحتی نیست، پیش می رود، اگر بخواهی، ترمزش را بکشی، جریمه خواهی شد، پس در حال زندگی کن.
گذر عمر یک لحظه است.
انگار که چشم ببندی و باز کنی.
خود را سپید موی و ناتوان ببینی
و کارهایی که همه نیمه تمام مانده اند …
گویی به خواب بود
جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
گم گشته زمان در گذر ثانیه هایش
با خاطره هایش غم تنهایی نیست
این رنگ رخ و موی سفید است نشانی
این بودن بر عهد که رسوایی نیست

کپشنهای فلسفی درباره گذر عمر و رشد
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کین اشارت ز جهات گذرا ما را بس
زمانی که مردی در تولد 21 سالگیش از زندگی خسته میشود، این نشان میدهد که او حتماً از خود خسته شده است.
(اف اسکات فیتزجرالد)
زمان را دریاب، درکش کن، بفهمش، مکار است، زمانی آینده را برایت دلربا می کند، و زمانی، گذشته را، و تو مدام در دام آن می افتی و فراموش می کنی، حال را، کودکی را با امید به به بزرگسالی از دست می دهی، و بزرگسالی را در حسرت کودکی، تو هرگز در حال نیستی، و این فریب این زمان غدّار است، فریبش را نخور، در حال باش. گذشته، گذشته. امروز را دریاب.
چه زود گذشت!!
نمیدانم شوق جوانی ام را از دست داده ام
یا موی سیاه را رایگان به فلک داده ام
زمان به سرعت میگذرد و ما تنها شاهدان خاموش عبور آن هستیم،
هر لحظه به سرعت از دست میرود
عمر و زمانی که در اختیار داریم، شبیه حبابی ست که از وجود تا عدم وجودش لحظهای بیش نیست …
تا زمانی که میخواهی زندگی کن. بیست سال اول، طولانیترین نیمهی زندگی است.
(رابرت ساوتی)
زمان شما محدود است
آن را با زندگی کردن در زندگی دیگران هدر ندهید

گذر زمان بیرحم نیست، فقط صبور است؛ آنقدر صبور که اجازه میدهد هر زخمی، هر لبخندی، هر تجربهای جای خودش را پیدا کند. بزرگ شدن یعنی آموختن، یعنی رسیدن به لحظههایی که باید انتخاب کنی، ببخشی، بگذری و ادامه بدهی. این مسیر گاه تلخ است، گاه شیرین، اما همیشه پر از معناست. چون هرچه زمان میبرد، در عوضش چیزی عمیقتر به ما میدهد: قدرت فهمیدن، قدرت ساختن، و قدرت زندگی کردن با آنچه هست.
به پایان مقاله متن در مورد گذر زمان و بزرگ شدن رسیدیم، اگر شما هم جملاتی در این مورد بلد هستید حتما آن را در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.


















