بیوگرافی گیتی خامنه: صدایی که با کودکیِ یک نسل قد کشید
از «برنامه کودک شبکه یک» تا «بچههای دیروز»؛ روایت مسیر یک مجری که نوستالژی را به آگاهی پیوند زد
نام گیتی خامنه برای بسیاری از ایرانیان بهویژه بزرگشدههای دهه شصت همنشینِ صبحهای جمعه، قصههای کودکانه، موسیقیهای ساده اما ماندگار و توصیههای مهربانانهای است که از قاب تلویزیون به خانهها میآمد. او از نخستین چهرههایی بود که «مجریگری کودک» را از گزارشِ صرف به «مکالمه» با مخاطب خردسال ارتقا داد؛ مکالمهای که به زبان ساده و آهنگین، هم آموزش داشت و هم احترام. مسیر حرفهایاش، از آغاز در گروه کودک و نوجوان تا مهاجرت و بازگشت دوباره به قاب تلویزیون، روایتِ پیوستهای از تلاش برای پیوند نوستالژی با آگاهی است.
در این مقاله بلند از بخش زندگینامه ماگرتا، زندگی شخصی و حرفهای گیتی خامنه را با نگاهی تحلیلی مرور میکنیم: از کودکی و خانواده و تحصیلات تا آثار شاخص، سبک اجرا، چالشها، افتخارات و میراث فرهنگی؛ در پایان نیز جدول کامل آثار و بخشهای «سؤالات متداول»، «سخن پایانی» و «نظر شما چیه؟» را میخوانید. 🌟

باکس پروفایل (مشخصات فردی و هنری)
| عنوان | جزئیات |
|---|---|
| نام و نامخانوادگی | گیتی خامنه |
| تاریخ تولد | ۲۴ اسفند ۱۳۴۳ |
| زادگاه | تهران (محله امیریه) |
| تحصیلات | کارشناسی هنر با گرایش کارگردانی؛ کارشناسی ارشد (حوزههای تهیهکنندگی/ادبیات نمایشی و مطالعات نمایشی) از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا – نورتریج |
| حرفه | مجری برنامههای کودک و نوجوان، گوینده، روایتگر مستند |
| آغاز فعالیت رسانهای | حدود سال ۱۳۵۸ در گروه کودک و نوجوان تلویزیون |
| سالهای دوری از تلویزیون ایران | حدود ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۹ (اقامت خارج از کشور و فعالیت آموزشی) |
| بازگشت به رسانه | اجرای «بچههای دیروز» در شبکه تهران؛ همکاریهای مستند و برنامههای مناسبتی |
| وضعیت تأهل و خانواده | اطلاعات رسمیِ عمومی اندک؛ یک برادر (محمد) |
کودکی و خانواده
گیتی خامنه در تهران و در محله قدیمی امیریه چشم به جهان گشود؛ محلهای که در خاطره جمعی شهر، آمیزهای از بافت تاریخی، دسترسی شهری و همسایگیهای صمیمانه است. کودکی در چنین فضایی، بهطور طبیعی کودک را در معرض روایتهای متنوع قرار میدهد: قصههای قدیمی، ضربالمثلها و جمعهای خانوادگیِ پرگفتوگو. این میراث فرهنگیِ شهری، بعدها در لحن و بیان او به روشنی دیده شد؛ زبانی که هم مؤدب و رسمی بود و هم برای کودک، قابل لمس و نزدیک.
در روایتهایی که از زندگی او شنیدهایم، خانواده نقشی کلیدی در شکلگیری اعتمادبهنفس و ذوق هنریاش داشته است. آغوشِ امن خانواده، اجازه تجربه و آزمونوخطا میدهد: از خواندن بلندِ قصهها تا اجراهای کوچک خانگی، از تقلید صداها تا تمرینهای کودکانه برای «مجری شدن». چنین حمایتِ بیسروصدایی است که بعدها، در مواجهه با قاب تلویزیون و میلیونها مخاطب، خود را بهصورت آرامش و تمرکز نشان میدهد.
فضای خانوادگیِ گرم، در کنار تجربههای اجتماعیِ شهری، او را با «تفاوت» آشنا کرد: تفاوتِ سنها، لحنها، نیازها و سطح فهم. یکی از نکتههای طلایی در کار با کودک، فهم همین تفاوتهاست. خامنه از همان سالها آموخت که برای شنیدنِ کودک باید خم شد، سرعت گفتار را کم کرد، و کلمات را چنان انتخاب کرد که هم محترمانه باشد و هم ساده؛ هنری که در اجراهای تلویزیونیاش به امضای شخصیاش تبدیل شد.
از نظر پیوندهای خانوادگی، اشاره به رابطه نزدیک با برادر کوچکتر نیز در منابع آمده است؛ رابطهای که در شکلگیریِ «لحن خواهرانه» در اجراها بیتأثیر نبود. این لحن، پل ارتباطی میان مجری و مخاطب کودک شد؛ پلی که نه از بالا به پایین، بلکه همسطح و همدلانه است.

تحصیلات و علاقه به هنر
مسیر تحصیلی گیتی خامنه نشان میدهد که مجریگری برای او صرفاً یک شغل نبوده، بلکه بر پایه فهم نظری از هنر و رسانه شکل گرفته است. تحصیل در رشتههای هنری—با گرایش کارگردانی—به او آموخت که اجرا، در خلأ اتفاق نمیافتد: پشتِ هر جمله، منطقِ قاب و میزانسن و نور و صدا و ریتم قرار دارد. وقتی مجری این زبانِ پشتصحنه را بفهمد، میتواند جای درست بایستد، سرعت جمله را با حرکت دوربین هماهنگ کند و حتی مکثها را در موسیقیِ برنامه بنشاند.
در ادامه، پیگیری تحصیلات تکمیلی در دانشگاهی معتبر در کالیفرنیا—در زمینههای تهیهکنندگی/ادبیات نمایشی و مطالعات نمایشی—افق نگاه او را گستردهتر کرد. آشنایی با نظریههای معاصر آموزشِ هنر به کودک، درکِ نقش قصه و بازی در یادگیری، و مطالعه درباره «اجرا» بهمثابه کنش اجتماعی، بعدها در انتخاب لحن و متن در اجراهای کودکانه به کار آمد.
تجربه زندگیِ خارج از کشور نیز به این سبد اضافه شد: شناخت محیطهای آموزشیِ چندفرهنگی، تدریس هنر و زبان فارسی به کودکانِ دوزبانه، و لمسِ مستقیمِ نیازهای نسل تازه. این تجربهها، ظرافتهای تازهای به بیان او داد: ترکیبی از دقتِ آموزشی و گرمای گفتوگویی.
نکته مهم دیگر، علاقه جدی به صدا و روایت است. خامنه نهتنها «مجری» که «گوینده» است؛ یعنی صدا برایش یک ابزار زینتی نیست، بلکه عنصر اصلیِ معناست. شناخت از تنفس، شدتواکند صدا، مکثهای معنادار و نرمیِ واژهها، رازِ مؤثر بودنِ اجرا برای کودک است؛ رازی که در کلاسهای روایتگری و دوبلاژ نیز بهخوبی فهمیده میشود. 🎙️

شروع فعالیت حرفهای
ورود گیتی خامنه به تلویزیون در حدود پانزدهسالگی و در گروه کودک و نوجوان رقم خورد؛ ورود زودهنگامی که اگرچه سخت و پراضطراب به نظر میرسد، اما با پشتوانه آموزش و تمرین، به فرصتی برای بلوغ سریع تبدیل شد. نخستین اجراها، با سادهترین ابزارها پیش رفت: متنهای کوتاه، گفتوگوهای سرِ صحنه، و تعامل مستقیم با کودکان حاضر در استودیو یا در گزارشهای بیرونی.
در سالهای ابتدایی دهه شصت، رسانه ملی با شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی روبهرو بود. برنامههای کودک باید هم سرگرم میکردند و هم اخلاق و سواد اجتماعی را منتقل میساختند. خامنه در این اکوسیستم تازه، «زبانِ مشترک» را پیدا کرد: لحنی که نه تحکّمآمیز بود و نه شُلول؛ لحنی که به کودک احترام میگذاشت اما مرزهای تربیتی را هم نگه میداشت. همین کشفِ لحن، آغاز امضای حرفهای او شد.
در ادامه، با تثبیت جایگاهش در گروه کودک شبکه یک، دامنه مأموریتهایش گسترش یافت: از برنامههای مناسبتی تا ویژهبرنامههای نوروزی، از معرفی کتاب و کارتون تا گفتوگو با نوجوانانِ مستعد. بسترِ اجرای زنده—که در آن خطا احتمالاً رخ میدهد—به او آموخت چگونه «اشتباه را هم اجرا کند»: یعنی با شوخطبعی و مهارت، خطا را به گفتوگو تبدیل کند و ارتباط را حفظ نماید.
سالهای پایانی دهه شصت، اوج شهرت خامنه در قابِ کودک بود؛ اما در آستانه دهه هفتاد، با مهاجرت از ایران، مسیر حرفهایاش برای مدتی از قابهای داخلی جدا شد. این وقفه، هرچند ظاهراً فاصلهای ایجاد کرد، اما به تجربههای آموزشی و فرهنگی در محیطی تازه انجامید که بعدتر، سرمایهای برای بازگشتِ حرفهای او شد.

مسیر شهرت و محبوبیت
راز محبوبیت گیتی خامنه را باید در «احترام به مخاطب خردسال» جستوجو کرد. او از همان ابتدا کودک را جدی گرفت: با او به زبان کودک حرف زد، نه کودکانه؛ با او ساده حرف زد، نه سادهلوحانه. این تمایز، در میان مخاطبان دهه شصت که بعدها خود به والدین نسل بعد تبدیل شدند به اعتماد تبدیل شد.
پس از حدود دو دهه دوری، بازگشت او به تلویزیون ایران با برنامه «بچههای دیروز» موجی از نوستالژیِ کنترلشده ساخت. این بار، مخاطبان اصلی کودک نبودند، بلکه بزرگسالانی بودند که قرار بود «کودکیشان» را به یاد بیاورند. خامنه، نقش روایتگری را بر عهده گرفت که پلی میان گذشته و حال میزند: مرور کارتونها و آیتمهای قدیمی، بهانهای برای گفتوگو درباره سبک زندگی، تربیت، رسانه و تغییرات فرهنگی شد.
در کنار این تجربه، همکاری با پروژههای مستند و سفرنامههای تصویری، افق تازهای در کارنامهاش گشود. او از قاب کودک فاصله نگرفت، اما نقشِ «راویِ فرهنگ» را هم پذیرفت؛ نقشی که در آن باید با لحن بیطرف، تاریخ و جغرافیای فرهنگی را روایت کرد و مخاطب را به دیدن و سنجیدن دعوت نمود.
در سالهای اخیر، حضورهای مناسبتی و گفتوگویی در برنامههای تلویزیونی، همراه با کنشِ فعال در شبکههای اجتماعی، باعث شد پیوند او با نسلهای تازه حفظ شود. او همان «دوستِ بچهها» باقی مانده، اما حالا با زبانِ نسلهای تازه نیز آشناست: ترکیبی از شوخطبعی و صراحت، و تأکید بر یادگیریِ مادامالعمر. 🙂

آثار هنری شاخص (فقط مهمترینها با توضیح تحلیلی)
برنامههای کودک شبکه یک (دهه شصت)
هسته اصلیِ شهرت خامنه همینجاست؛ جایی که او با زبانِ ساده و آهنگین، میان «آموزش» و «سرگرمی» تعادل برقرار کرد. این اجراها، بهویژه در بافت فرهنگیِ پس از انقلاب، واجد مسئولیت اجتماعی بودند: تقویت همدلی، رعایت نوبت، تشویق به مطالعه و کار گروهی. خامنه با تکیه بر صدا و نگاهِ مهربان، این مفاهیم را به بازی بدل میکرد.
«بچههای دیروز» (شبکه تهران)
بازگشت دوباره به قاب تلویزیون در مقام راویِ خاطرات؛ تجربهای که نشان داد نوستالژی اگر درست هدایت شود، فقط حسرت نیست، بلکه «فرصت گفتوگو» است. خامنه با مدیریت لحن، از احساساتِ مخاطب بهره میگرفت تا درباره تغییر سبک زندگی و رسانه حرف بزند؛ بهخصوص در قیاسِ کودکیِ دهه شصت با کودکان امروز.
مجموعه مستند «میراث ایران» (شبکه سحر)
در این مجموعه، خامنه وظیفهای متفاوت داشت: روایتِ میراث فرهنگی و طبیعی در مقام جهانگرد راوی. اینجا، سنجشِ واژهها و احترام به بافت تاریخی اهمیت مییابد. او با لحنی بیطرف اما گرم، بیننده را از قابِ گردشگری به فهمِ تاریخ و مردمشناسی میبرد.
برنامه «تا همیشه» (شبکه دو)
اجرایی که بر محور گفتوگو و مضمونهای خانواده و سبک زندگی شکل گرفت. امتیازِ خامنه در چنین قالبهایی، توان هماهنگ کردن لحن با موضوع است: وقتی بحث آموزشی است، توضیحها روشن و مرحلهبهمرحلهاند؛ وقتی گفتوگو شخصیتر میشود، لحن، صمیمی و همدلانه.
یادداشت: در متن مقاله آگاهانه فقط مهمترینها مرور شد. فهرست دقیقترِ آثار، در جدول انتهای مقاله آمده است.

تحلیل نقشهای ماندگار
نخستین «نقش» ماندگار خامنه، خودِ «مجریِ کودک» است؛ نقشی که او به قالب ثابت بدل نکرد، بلکه توسعهاش داد. او مجریِ دستوری نبود که از روی کاغذ بخواند؛ «همبازی» کودک بود که با نگاه و حرکتِ سر و تغییرِ تُن، مسیرِ توجهِ کودک را هدایت میکرد. این مهارت، بهویژه در اجراهای زنده، تفاوت میسازد.
دومین نقش ماندگار، «راویِ خاطرات جمعی» در «بچههای دیروز» است. خامنه به جای قهرمانسازی از گذشته، گذشته را بستری برای گفتوگوی نسلی کرد. او نوستالژی را به ابزار گفتوگو تبدیل کرد: چرا آنسالها مهم بودند، چه چیزهایی تغییر کرده، و از کدام ارزشها باید محافظت کرد.
سومین نقش، «راویِ فرهنگ» در مستندهاست. در این نقش، مجری باید محوِ موضوع شود؛ واژهها ساده، جملهها کوتاه و آهنگِ کلام یکنواخت اما دلنشین. خامنه با مهارت در «اقتصاد کلامی»، اجازه میدهد تصویر کار خودش را بکند و صدای او صرفاً مسیر را روشنتر کند.
چهارم، «پوزِ دفاع از کودک» در گفتوگوهای رسانهای است. در سالهای اخیر، هر بار بحثی درباره کودکیِ امروز و دیروز مطرح شده، خامنه به عنوان شاهدِ زیسته، بر کرامت کودک، حق بازی و نیاز به زبانِ محترمانه تأکید کرده است. این «نقش اجتماعی»، امتداد طبیعی کارِ تلویزیونی اوست.

سبک اجرا و بیان رسانهای
سبک خامنه را میتوان «رئالیسمِ گرم» نامید: اجرای واقعی و بیتکلف که با حرارت عاطفی همراه است. او در متنهای کودکانه، جملههای کوتاه، فعلهای معلوم و تصویرسازیهای ساده به کار میگیرد و هرجا لازم باشد، با یک مکث یا لبخند، اجازه میدهد معنا جا بیفتد.
عنصرِ محوری در سبک او «صدا»ست. او میداند که کودک، موسیقیِ کلام را زودتر از معنیِ کلام میشنود؛ پس آهنگ جمله را طوری تنظیم میکند که گوش کودک خسته نشود. کششِ آخرِ واژهها، افتوخیز میان بخشهای آموزشی و بازی، و استفاده از «اسم کوچکِ کودک» در خطابها، ابزارهایی هستند که اجرای او را انسانی میکنند.
در برنامههای بزرگسالانه و مستند، سبک او به «مینیمالیسمِ محترم» نزدیک میشود: کمگوییِ سنجیده، واژههای دقیق، و پرهیز از تزئینِ بیفایده. همین انتقال نرم از فضای کودک به فضای مستند، نشان میدهد که او به اصولِ رسانه تسلط دارد و نقش را با نیازِ قالب، تنظیم میکند.
نکته مهم دیگر، مدیریتِ زبان بدن است. در قابِ کودک، دستها بازتر و چهره پرتحرکتر است؛ در مستند، بدن آرامتر و نگاه متمرکزتر. خامنه از این کالیبرهکردنِ بدن و صورت، برای رساندن معنا استفاده میکند؛ بیآنکه به تصنّع بیفتد. ✨

زندگی شخصی
گیتی خامنه در فضای عمومی، مرزبندی روشنی میان حریم خصوصی و کار حرفهایاش دارد. آنچه از زندگی شخصی میدانیم، بیشتر در حدّ روایتهای خانوادهمحور است: پیوند نزدیک با برادر، تعلقخاطر به خانواده و نگاه مسئولانه به نقشِ تربیتیِ رسانه.
سالهایی که دور از ایران بود، بخشی از وقتش به آموزش و فعالیتهای فرهنگی گذشت؛ تجربهای که به او نگاهِ دوزبانه و چندفرهنگی بخشید. آشنایی با نظامهای آموزشی بیرون از ایران، حساسیت او را نسبت به «بیان کودکفهم» و «محیطهای یادگیرنده» بیشتر کرد.
در مجموع، پرهیز از حاشیه و تمرکز بر محتوا، چهرهای حرفهای از او ساخته است؛ چهرهای که بیش از همه با صدا و لحنش به یاد آورده میشود، نه با اخبار زرد. 🙂

حواشی و چالشها
چالش نخست در کار با کودک، همیشه «توازن» است: میان سرگرمی و آموزش، میان صمیمیت و مرزها. خامنه در دهه شصت، این توازن را با آزمون و خطا پیدا کرد و سپس به قاعده تبدیلش کرد.
چالش دوم، بازگشت پس از سالها دوری بود. در چنین بازگشتهایی، خطرِ تقلیل به نوستالژیِ صرف وجود دارد. اما خامنه کوشید نوستالژی را «بهانه گفتوگو» کند؛ چه در برنامههای مناسبتی، چه در گفتوگوهای رسانهای درباره کودکی و رسانه.
چالش سوم، مواجهه با افسانهها و کلیشههای قدیمیِ تربیتی است. او در حضورهای رسانهای تازه، با طنازی و صراحت برخی توصیههای رایج قدیمی را که پشتوانه علمی ندارد، بازخوانی کرد و حتی بابت بخشی از پیامهای نادقیق گذشته از مخاطبان صمیمانه دلجویی نمود—رویکردی که نشانه بلوغ حرفهای است و به اعتماد عمومی میافزاید. 🌿

جوایز و افتخارات
جایگاه گیتی خامنه بیش از آنکه به درخشش در ویترینِ جوایز وابسته باشد، به «اعتبار عمومی» استوار است؛ اعتباری که از دهه شصت تا امروز ادامه دارد. بااینهمه، تقدیر از او در جشنها و برنامههای رسانهای متعددی ثبت شده—از جمله تقدیر در ویژهبرنامههای نوستالژیک و آیینهای تجلیل از پیشکسوتان حوزه کودک.
افتخار بزرگتر اما «میراث عاطفی» اوست: اینکه نسلهای مختلف، صدایش را بهعنوان بخشی از خاطره جمعیشان به یاد میآورند. چنین سرمایهای، حتی از جوایز رسمی نیز ماناتر است.
افزون بر این، همراهی با پروژههای فرهنگیِ مستند و آموزشی در بازگشت به ایران، او را در مقام «سفیر مهربانی رسانه» تثبیت کرده است؛ تصویری که در بسیاری از گزارشهای فرهنگی به رسمیت شناخته شده است.

تأثیرگذاری و میراث
تأثیرگذاری گیتی خامنه را میتوان در چهار محور صورتبندی کرد. نخست، «زبانِ کودکفهمِ محترمانه»: او نشان داد که میتوان با کودک به زبان ساده حرف زد بیآنکه شأن سخن پایین بیاید. این الگو، در مدرسه و رسانه به کار میآید و هنوز هم تازه است.
دوم، «نوستالژیِ گفتوگویی»: بازگشت او به رسانه، نوستالژی را از حسرتِ صرف به گفتوگویی میان نسلها تبدیل کرد. بزرگسالِ امروز در آینه برنامههای او، کودکیِ خودش را میبیند و درباره تربیت فرزند امروز تأمل میکند.
سوم، «راویِ فرهنگ بودن»: در مستندها، او با لحن بیطرف اما گرم، مخاطب را دعوت میکند که به جای مصرف سریع تصویر، مکث کند و روایت را بشنود. این امضا، در عصر تصاویر شتابزده، ارزشمند است.
چهارم، «پایداری اخلاقیِ رسانهای»: مرزبندی با حاشیه، پرهیز از کلیشههای آسیبزا درباره کودکان، و پذیرشِ مسئولیت در برابر پیامهایی که به نسلهای تازه میرسد، میراثی است که از او برای مجریانِ جوانتر میماند. این میراث، صرفاً یک «روش اجرا» نیست؛ نوعی «اخلاق اجرا»ست.

جدول کامل آثار (تلویزیون، مستند، پروژههای کودک و روایت)
سالها بر پایه اعلام رسانهها و گزارشهای رسمی گردآوری شده و در برخی مدخلها، سال تولید و پخش ممکن است متفاوت باشد.
تلویزیون (اجرا و برنامههای ویژه)
| سال/بازه | نام برنامه | شبکه/مدیوم | نقش/توضیح |
|---|---|---|---|
| ۱۳۵۸–۱۳۷۰ | برنامههای کودک و نوجوان | شبکه یک | مجری ثابت/مناسبتی؛ گفتوگو، معرفی آیتمها و آموزشهای کودکفهم |
| ۱۳۸۹–۱۳۹۱ | بچههای دیروز | شبکه تهران | مجری؛ مرور خاطرات کودکیِ نسل دهه شصت، نمایش کارتونهای خاطرهانگیز |
| حدود ۱۳۹۲–۱۳۹۴ | تا همیشه | شبکه دو | مجری؛ گفتوگوهای خانوادگی و اجتماعی با محور ارزشها و خاطرههای جمعی |
| ۱۳۹۵ به بعد (مقطعی) | ویژهبرنامهها و آیتمهای کودک | شبکه پویا/شبکههای سراسری | اجرا و حضور مناسبتی؛ قصهگویی و گفتوگو |
| ۱۴۰۳–۱۴۰۴ | حضورهای گفتوگویی | شبکههای نسیم/خبر/سراسری | گفتوگوهای نوستالژیک و تحلیلی درباره کودکی و رسانه |
مستند و روایت فرهنگی
| سال/بازه | نام اثر | شبکه | نقش/توضیح |
|---|---|---|---|
| ۱۳۹۲–۱۳۹۳ | میراث ایران | شبکه سحر (سیمای انگلیسی/فرانسوی) | راوی–مجری سفرنامه؛ معرفی میراث فرهنگی و طبیعی ایران |
| ۱۳۹۳–۱۳۹۴ | میراث ایران (بازپخش و نسخههای تدوینشده) | شبکه چهار/سایر | روایت/گویندگی فارسی؛ همراهی با نسخههای دوبلهشده |
رادیو، صدا و روایت (گزیده)
| سال/بازه | پروژه | مدیوم | نقش/توضیح |
|---|---|---|---|
| دهههای ۱۳۷۰–۱۴۰۰ | گویندگی و روایت | رادیو/برنامههای مناسبتی | روایت قصه و آیتمهای آموزشی؛ همکاریهای موردی |
| ۱۴۰۰ به بعد | کتابصوتی/آیتمهای شنیداری | پلتفرمهای داخلی | خوانش گزیدههای کودک و روایتهای فرهنگی (موردی/پراکنده) |
اگر برنامه یا پروژهای را جا انداختهایم، نام و سال آن را در بخش دیدگاهها بنویسید تا در بروزرسانی بعدی جدول اضافه شود. 🙏

سؤالات متداول
۱) گیتی خامنه کی و کجا به دنیا آمده است؟
۲۴ اسفند ۱۳۴۳، در تهران (محله امیریه).
۲) اولین حضور حرفهای او در تلویزیون چه زمانی بود؟
حدود سال ۱۳۵۸ در گروه کودک و نوجوان شبکه یک؛ در پانزدهسالگی.
۳) چرا نام او با دهه شصت گره خورده است؟
بهخاطر سالهای طولانی اجرا در برنامههای کودک شبکه یک و شکلگیری سبک گفتوگوی محترمانه با کودک در آن دوره.
۴) بعد از مهاجرت، چه کرد و چه زمانی به تلویزیون ایران بازگشت؟
مدتی در خارج از کشور زندگی و فعالیت آموزشی داشت و سال ۱۳۸۹ با «بچههای دیروز» به قاب تلویزیون ایران برگشت.
۵) آیا فقط مجری کودک است؟
خیر؛ در مستندهای فرهنگی بهعنوان راوی–مجری فعالیت داشته و در برنامههای خانوادهمحور و مناسبتی نیز اجرا کرده است.
سخن پایانی
گیتی خامنه از نسل مجریانی است که «اتصال» میسازند: اتصال میان کودک و رسانه، میان گذشته و حال، و میان نوستالژی و آگاهی. او نشان داده است که احترام به کودک، فقط مهربانی نیست؛ دانشی است درباره زبان، ریتم، روانشناسی یادگیری و اخلاقِ اجرا. این دانش، وقتی با صداقت و پیوستگی همراه شود، به سرمایهای فرهنگی تبدیل میشود که نسلها از آن بهره میبرند.
اگر بخواهیم سهم او را در رسانه بسنجیم، باید بگوییم به ما یاد داد چگونه با کودک حرف بزنیم: آرام، واضح، بیتحقیر و با دعوت به پرسشگری. همین «دعوت به پرسیدن» است که کودکی را از مصرفکننده صرفِ محتوا به «همراهِ آگاه» بدل میکند. در جهانِ پرهیاهوی امروز، چنین لحن و رویکردی کمیابتر و درنتیجه ارزشمندتر است.
بهعنوان مخاطبان دیروز و امروز، شاید مهمترین درسی که از او میگیریم، حفظِ «گرمای انسانی» در رسانه است؛ اینکه در میان تکنیکها و ابزارها، هنوز نگاه و لحنِ صادق، بیش از هر چیز اثر میگذارد. میراث گیتی خامنه، صدایی است که با کودکیِ یک نسل قد کشید و هنوز هم میتواند راهنمایی برای گفتوگو با نسل فردا باشد. 🌱
نظر شما چیه؟ 💬
- شما با کدام اجرا یا برنامه از گیتی خامنه خاطره پررنگتری دارید: برنامههای کودک دهه شصت، «بچههای دیروز» یا روایتهای مستند؟
- از نگاه شما، بزرگترین تفاوت کودکیِ دهه شصت با کودکیِ امروز چیست و رسانه چه نقشی در این تفاوت دارد؟
- اگر قرار باشد امروز برنامهای برای کودکان ساخته شود، کدام ویژگیهای اجراییِ گیتی خامنه را باید در آن الگو گرفت؟
- فکر میکنید حضور او در مستندهای فرهنگی چه اثری بر دیدهشدن میراث ایران داشته است؟


















