سبک زندگی

پارادایم ، یادداشت هایی درباره PARADIGM و اطلاعاتی کریستوفر فریمن

ماهیت پارادایم در روانشناسی و بررسی مكتب‌های فكری

واژه ی پارادایم Paradigm ابتدا در قرن پانزدهم به معنی الگو، مدل و نمونه به کار می رفت و می گفتند به فرض مثال در دستور زبان، الفاظ amo ،amas ،amat یک “پارادایم” یا “نمونه” است از آن جهت که الگویی را نمایش می دهد که در مورد عده ی زیادی از افعال دیگر لاتینی مثلا laudo ،laudas ،Laudat به کار می رود.

اما در دهه ی 1960 تامس کوهن واژه ی پارادایم را به معنی یـک تفکر در هر انقلاب علمی بکار برد. در ادامه با بخش روانشناسی ماگرتا همراه باشید.

پارادایم در لغت و اصطلاح



“پارادایم” از کلمه یونانی “پارادیگما” گرفته شده است و در اصل واژه ی افلاطونی است و تغییر شکل یافته ی کلمه ی “مثُُل” بعدها توسط مترجمان است. امروزه به معنای یک جهان بینی و نظریه ی کلی است که انسان راجع به قلمروئی از هسـتی دارد و بـا توجـه بـه آن نظریه به تفحص و بررسی جزئیات درون آن قلمرو می پردازد.

پارادایم
پارادایم

کوهن مفهوم پارادایم را در کتاب “ساختار انقلاب های علمی”(1962) بکار برد و آن را به این صورت تعریف می کندکه پارادایم عبارت است از دستاوردهای علمی به صورت عمومی پذیرفته شده ای، که برای مدتی به وسیله کارورزان آن رشته، به عنوان مدلی برای حل مسائل رشته ی مزبور به کار گرفته میشوند.

بطور کلی تعاریف فوق، پارادایم را چهارچوبی برای حل مسئله و معما می دانند که فعالیت های دانشمند را در همین چهارچوب، بـرای مفهوم پردازی مسائل خاص سامان می بخشد.

مراحل شکل گیری پارادایم

کوهن با طرحی از مفهوم های کلیدی، روش خاصی را که اکثرا به آن اعتقاد داشتند، به چالش کشیده است. کوهن پارادایم را در ارتباط با انقلاب علمی مطرح می کنند و می گویند با هر انقلاب پارادایم جدیدی بوجود می آیـد کـه متفـاوت بـا پارادایم قبلی است و اینکه هر پارادایم چارچوب و قواعدی دارد و قابل مقایسه با دیگر پارادایم ها نیست.



نتیجـه ای کـه کـوهن در تشـریح ایـن پاراگراف می گیرد به این شکل است که چرخش پارادایمی را تابع هیچ قاعده ی عقلانی ندانسته و حتی تأمل و تفسیر را هم در آن پررنگ نمی داند و روش عقلانی روش علمی کوهن نیز کم رنگ تر می شود.

کوهن مراحلی را که علوم از آنها گذر می کنند در 4 مرحله می داند:

یکی “مرحله ی پیش از پارادایم” است که مکتب های نظری از هیچ پایبندی جامعه ی علمی برخوردار نیست.

دوم “مرحله ی پارادایمی” است که پارادایم مورد تایید علمی قرار گرفته و به عنوان چهارچوب اصلی حل مسائل دانشمندان است.

سوم “مرحله بحران”، که پارادایم مسلط نزد بخش مهمی از جامعه ی علمی با ناکامی مواجهه می گردد. و پارادایم های جدیدی ابداع و احیا میشود و تنوع پارادایمی شکل میگیرد.



چهارم انقلاب علمی بوجود می آید و پارادایم جدید مسلط می شود. در مدل سیاسی کوهن پارادایم به جای “حکومـت ” اسـت و بـا تغییر رژیم حاکم پارادایم جدید شکل میگیرد.

مراحل شکل گیری پارادایم
مراحل شکل گیری پارادایم

نتیجه ی پارادایم در چند بند تلخیص میگردد:

کوهن اگر چه پارادایم را برای علوم طبیعی به کار برد اما به علوم اجتماعی در کتاب “ساختار انقلاب های علمی” بی توجـه نبـوده است.

واژه ی پارادایم از کلمه ی یونانی پارادیگما گرفته شده است.

نظریه ی کوهن را می توان دو جور تفسیر کرد: یکی زاویه ی علم عادی(مورد علاقه ی رفتارگرایان) کـه تـرومن و آلموند انقـلاب علمی را زمینه ساز گذار به آن می دانند، دوم زاویه ی انقلاب علمی(مورد علاقه ی سازه انگاران و رادیکال ها). مسأله ی اصلی را نه علـم عـادی بلکه انقلاب می دانسته و این تغییر شکل گفتمانی پیدا می کند.

مراحل پارادایمی(پیش پارادایمی، پارادایمی، بحرانی، انقلاب علمی).

پارادایم جامع تر از مدل است. به فرض مثال مدل تصمیم گیری در نظریهی بازدارندگی زیر مجموعه ی پارادایم واقعگرایی است.

پارادایم تعریف ناپذیر است

پارادایم (paradigm) یکی از مفاهیم اصیل و بنیادی اندیشه های تاماس کوون (Thomas Kuhn)، اندیشمند و فیلسوف معاصر علم است، مفهومی که بر سر چیستی آن مناقشات بسیاری از مدتها پیش درگرفته است و هم اکنون نیز ادامه دارد.

در تعریف پارادایم گفته اند که آن نوعی سرمشق یا الگوی مثالی است.

فی الواقع معنای تحت الفظی آن چنین است، اما تعاریفی از این دست چیز زیادی درباره پارادایم به ما نمی آموزد، تنها به این دلیل نه چندان ساده که پارادایم اساسا قابل تعریف نیست. باید گفت که این تنها پارادایم نیست که قابل تعریف نیست، بسیاری از فعالیت هایی که ما در زندگی روزمره خود با آنها سروکار داریم نیز چنین اند.

این موضوعی است که برای ویتگنشتاین (Wittgenstein) متاخر بسیار جالب نظر بوده است. او ما را برای تعریف «بازی»، فعالیتی تا این حد آشنا و مانوس، به چالش می طلبد، و دست آخر پس از عجز ما در تعریف آن (و البته نه به سبب آن) نتیجه می گیرید که اساسا این واژه قابل تعریف نیست.

ما در عمل می توانیم فعالیتی را که بازی نامیده می شود به نحوی متمایز از سایر فعالیت ها ادراک کنیم، اما قادر نیستیم معرفت خود را به صراحت و در قالب تعریفی جامع و مانع بیان کنیم. در حقیقت تعاریف صریح نقشی ناچیز در فهم ما از محیط پیرامونمان دارند.

ما به پارادایم آگاه نیستیم بلکه به آن داناییم

حال که شناخت پارادایم برای ما به نحوی صریح میسر نیست آیا معرفت ما به آن نوعی معرفت ضمنی(tacit knowledge) نیست؟ به گمان من معرفت ما به پارادایم در حوزه حکمت عملی قرار دارد، نوعی فهم بنیادین که نه ضمنی است و نه صریح، بلکه فهمی است مقدم بر هر نوع شناخت.

نحوی دانایی انتولوژیک که هر نوع اپیستمولوژی آینده را تنها بر اساس آن میتوان بنا کرد. این دانایی انتولوژیک است که امکان مقایسه دو پارادایمی را که به لحاظ اپیستمولوژیک فاقد قدر مشترکند، فراهم می کند. اینکه پارادایم نمیتواند شناخت قرار گیرد نتیجه و مهم به دنبال دارد: اعتبار و حجیت پارادایم مهمترین دستاورد آن است. نتیجه مهم دیگر آن افزایش روزافزون دقت پارادایم در حوزه دستاوردهای آن است.

و این تا زمانی است که پارادایم دچار بحران های فراگیر نگردیده است؛ یعنی تا وقتی که هنوز در حوزه علم عادی قرار داریم، درست تا پیش از ظهور انقلاب.

پارادایم بنیان شبکه ایی از روابط متشابه است

جهان ما، جهان تفاوت ها و شباهت ها ست. اما درک شباهت و تفاوت بدون بنیانی که این دو را بر خود استوار گرداند، ممکن نیست. آن چیزی که شباهت ها و تفاوت ها را ممکن میسازد و برای ما شبکه ایی از روابط تشابهی را ترسیم می کند، پارادایم است. این روابط هم در عمل و هم در نظر برقرار می گردد. ما می توانیم این شباهت ها را ادراک کنیم و به لحاظ عملی با آنها درگیر شویم.

مهم تر اینکه می توانیم آنها را در موقعیتهای جدید و بدیع به کار بندیم. شبکه روابط تشابهی مشتمل بر شبکه هایی خردتر است که تحت آن قرار دارند و ورود به آنها چندان هم آسان نیست. برای ورود به آنها باید مجور لازم را دریافت نمود سپس برای قرار گرفتن در آن آموزش لازم را دید.

این بدان معنا ست که دانش نظری به تنهایی برای ورود به این شبکه ها کافی نیست، بلکه پیش از ورود به آنها باید عملا کارآموزی کرد. در اینجا امر آموزش نقشی اساسی دارد، زیرا بدون آن نمی توان به جد گفت که شخص به شبکه مورد نظر وارد شده است. پیش از هر چیز او باید بیاموزد که روابط تشابهی را همانطور ببیند که اعضای رسمی آن شبکه پیش از او دیدهاند که این جز با آموزش ممکن نمیشود.

این نوعی تداوم بخشی به سنت خاصی از دیدن و نظاره جهان است. اندیشیدن و دیدن در چارچوب سنت با صرف بررسی نظرورزانه قواعد حاکم بر آن ممکن نیست: این سنت نیست که در قالب قواعد فهمیده میشود، بلکه قواعد است که در قالب سنت فهم میگردد. پس از ورود به شبکه شخص قادر خواهد بود که روابط تشابهی را مانند سایرین و به همان خوبی آنان درک کند و آنها را در موقعیت های مسئله برانگیز جدید بازتولید نماید.

در 17 ماه مه 1965 اتحادیه جهانی مخابرات متولد شد و به همین دلیل، این روز به عنوان روز جهانی مخابرات در تقویم های بین المللی شناخته شد؛ بعدها البته این عنوان به صورت جامع تری و به نام «روز جهانی ارتباطات» هم تغییر شکل داد تا این که در دهه اخیر و همزمان با پیدایش تکنولوژی اطلاعات، و سپس سربرآوردن «جامعه اطلاعاتی»، این روز نام بلندتر «روز جهانی ارتباطات و جامعه اطلاعاتی» را یافت. درباره بخش «ارتباطات» البته زیاد سخن رانده شده، ضمن اینکه در دوران جدید، به وضوح دیده می شود که این بخش در سایه بخش دوم یعنی «جامعه اطلاعاتی» نقش دوم را می یابد.

تکنولوژی اطلاعات اساسا واجد چه ویژگیها و ابعادی است که در کنار دیگر فناوریها نمی نشیند و جایگاه مهم تری در زندگی فردی و جمعی انسانها طلب می کند؟

همه فناوری هایی که بشر در طول حیات خود تاکنون پدید آورده، از یک کشف یا اختراع ساده آغاز شده و حداکثر به یک صنعت (هر چند عظیم) ختم شده اند، اما تکنولوژی اطلاعات بنا به گفته مانوئل کاستلز، موجد انقلابی بوده که یک «پارادایم فنی- اقتصادی» جدید را شکل داده است.

او در کتاب مشهورش «عصر اطلاعات» به نقل از کریستوفر فریمن، مفهوم جدید را چنین توضیح میدهد:

تغییر پارادایم در عصر حاضر را میتوان به عنوان گذار از تکنولوژی عمدتا مبتنی بر دروندادهای ارزان انرژی، به تکنولوژی به طور عمده متکی به دروندادهای ارزان اطلاعاتی که از پیشرفت حاصل از تکنولوژی میکروالکترونیک و مخابرات بدست آمده است در نظر گرفت…

از دید او، نخستین ویژگی پارادایم جدید این است که اطلاعات، ماده خام آن است؛ دوم این که تاثیرات این تکنولوژی فراگیرند؛ سوم این که به منطق شبکه سازی هر سیستم یا مجموعه روابطی اشاره دارد که از این تکنولوژی های جدید اطلاعات استفاده می کنند؛

ویژگی چهارم از دید وی، اتکا به انعطاف پذیری است؛ و نهایتا پنجمین شاخص پارادایم را همگرایی فزاینده تکنولوژی های خاص در درون سیستم بسیار منسجم می داند.

موسوی پوران

هم‌بنیانگذار مجله ماگرتا ، زندگی ۲۴ ساعته روی خط آنلاین دهکده جهانی وب . تحلیلگر و متخصص تولید محتوای با ارزش و با کیفیت هستم و ۸ سالی می شود که وارد دنیای دیجیتال شدم. مدیر تیم تحقیق و توسعه شرکت هستم. بالاترین لذت برای من انجام کار تیمی ست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.