ادبیاتفرهنگ و هنر

معنی ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم

معنی و مفهوم حکایت تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم با توضیح کامل

ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم را در چند سطر توضیح دهید؛ این حکایت در کتاب نگارش ششم ابتدایی نیز آمده است که مفهوم کامل آن را در ادامه در بخش ضرب المثل ماگرتا می خوانیم.

مطلب پیشنهادی: معنی ضرب المثل درخت تو گر بار دانش بگیرد

معنی ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم

توضیح ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم

از این ضرب المثل برای کنایه زدن به افرادی استفاده می شود که دوستی آنها ریشه دار نیست و تنها به دلیل وضعیت مالی و زندگی خوب مردم با آنها دوست می شوند و دوستی آن‌ها فقط ظاهری است. این دوستان فقط در روزهای خوشی کنار ما هستند و با پیش آمدن کوچک ترین مشکلی ما را ترک می کنند.

چنین افرادی حتی ممکن است از طریق زبان و کلمات، دوستی عمیق خود را ابراز کنند و وانمود کنند که به گفته های فرد ثروتمند بسیار اهمیت می دهند اما در واقع این گوش حکمی آشکار برای ماندن در کنار شخص مورد نظر و بهره مندی از منابع مالی اوست. این افراد در صورتی که وضعیت مالی فرد خراب شود و دیگر به دردشان نخورد به راحتی می توانند دوستشان را ترک کنند و حتی اگر کمک مالی بخواهد به او کمک نکنند و دوستی های گذشته را انکار کنند.

فهم حکایت تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم

مفهوم اول
کسانی که فقط در لحظات شادی کنار ما هستند و در روزهای سخت خبری از آن ها نیست، دوستان واقعی نیستند.

مفهوم دوم
یعنی دوستی های مادی در خصوص کسانی که به خاطر پول و مادیات با کسی دوستی می ورزند.

مفهوم سوم
دوستی که پایه و اساس آن بر اساس مسائل مادی باشد فقط تا زمانی پا بر جاست که پول و امکانات داشته باشیم.

داستان حکایت تا پول داری رفیقتم

در قدیم مردی ثروتمند بود که فرزند عیاشی داشت. هر چه پدر به پسر توصیه کرد که با دوستان بد معاشرت نکند و از زیاده روی هایش دست بردارد که دوست بد به درد نمی خورد و اینها فقط پول می خواهند، جوان نادان قبول نکرد تا اینکه زمان مرگ پدر فرا رسید.

در این هنگام پدر به فرزندش گفت که من دارم از این دنیا می روم ولی در آشپزخانه کوچک را قفل کرده‌ام و کلیدش را به تو می دهم، هر وقت که دستت از همه جا کوتاه شد و هیچ راهی نداشتی به آنجا برو خودت را از بندی که از سقف آنجا آویز شده است آویزان و خفه کن.

پدر می میرد و پسر با دوستان و همکارانش افراط می کند و آنقدر پول خرج می کند که تمام ثروتش خرج می شود و چیزی باقی نمی ماند. سپس دوستان و آشنایانش که این وضعیت را می بینند او را ترک می کنند. پسر از این رفتار اطرافیانش خیلی تعجب می کند و از این کارهایش پشیمان می شود. پسر برای اینکه کمی از دلتنگی بیرون آید یک روز دو عدد تخم مرغ و یک نان درست می کند و راهی صحرا می شود که به یاد قدیم در لب جوبی با سبزه ای روز را شب کند.

دستمالش را پایین می آورد و کفش هایش را در می آورد تا به صورتش آبی بزند و پاهایش را بشوید، در این هنگام کلاغی از آسمان پایین می آید و دستمال را می گیرد و می برد. پسر غمگین و افسرده با شکم گرسنه می رود تا به جایی می رسد که می بیند دوستان سابقش در لب جوبی نشسته اند و در حال لذت بردن هستند.

به سمت آنها می رود و سلامی کند و آنها هم با تعارفی خشک می گویند بیا پیش ما بشین. سپس سر صحبت را باز می کند و قضیه کلاغ را برای آن ها تعریف می کند. رفقایش پس از شنیدن این داستان قاه قاه به او خندیدند و مسخره اش کردن و بهش گفتن چرا دروغ می گی اگه گرسنه ای قشنگ بگو گرسنه ام ما هم یک لقمه نان بهت می دیم.

پسر ناراحت می شود و پیش دوستانش نمی ماند. چیزی نمی خورد و می رود خانه، وقتی به خانه می رسد یاد حرف پدرش می افتد، می گوید: «خدا رحمت کند.» پدرم می دانست من درمانده می شوم که همچین وصیتی کرد، الان وقت آن است که به مطبخ بروم و خودم را از آن طناب آویزان کنم.

پسر به مطبخ رفت و طناب را دور گردنش انداخت و تکان داد و ناگهان کیسه پر از جواهر از سقف پایین افتاد. پسر که خوشحال شده بود گفت پدر خدا بیامرزد تو را که مرا نجات دادی. بعد از این ماجرا او یک مهمانی بزرگ گرفت و ده نفر گردن کلفت با چماغ را دعوت کرد و هفت رنگ غذا نیز درست کرد و دوستانش را نیز دعوت کرد.

دوستان او که آمدند و فهمیدند اوضاع او باز هم خوب شده است از او معذرت خواهی و چابلوسی کردند و خلاصه در اتاق دور هم جمع شدند و بگو بخند کردند. در این موقع پسر می گوید حکایتی دارم. من امروز دیدم یک بزغاله وسط دو پای کلاغی بود و کلاغ پرواز کرد و بزغاله را برد. رفقا می گویند عجیب نیست قطعا تو درست می گویی.

در همین حین پسر می گوید احمق ها اون موقع من گفتم که دستمال من را کلاغ برداشته و برده و شما من را مسخره کردید حالا چطور قبول می کنید که یک کلاغ می تواند بزغاله را با خود ببرد. سپس چماغ دارها را صدا می کند و کتک مفصلی به آن ها می زند و بیرونشان می کند و می گوید شما دوست نیستید شما عاشق پول هستید.

همچنین بخوانید: معنی ضرب المثل نیش عقرب نه از ره کین است

☑️ شما چه دیدگاهی در مورد معنی ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم دارید؟ آیا تا حالا از این کنایه استفاده کرده اید؟ حتما آن را از بخش نظرات با ما و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.

موسوی پوران

هم‌بنیانگذار مجله ماگرتا ، زندگی ۲۴ ساعته روی خط آنلاین دهکده جهانی وب . تحلیلگر و متخصص تولید محتوای با ارزش و با کیفیت هستم و ۸ سالی می شود که وارد دنیای دیجیتال شدم. مدیر تیم تحقیق و توسعه شرکت هستم. بالاترین لذت برای من انجام کار تیمی ست.

یک دیدگاه

  1. یلدیز گفت:

    خیلی عالی بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.