ترجمه درس سوم عربی دوازدهم معارف اسلامی ♨️ ثَلاثُ قِصَصٍ قَصيرَةٍ (بِتَصَرُّفٍ)
معنی متن درسی صفحه 32 ، 33 و 34 درس 3 سوم کتاب عربی، زبان قرآن (3) پایه دوازدهم رشته علوم و معارف اسلامی
ترجمه متن درس سوم عربی دوازدهم معارف اسلامی ؛ در این نوشته به معنی متن درسی صفحه ۳۲ ، ۳۳ و ۳۴ درس ۳ سوم «ثَلاثُ قِصَصٍ قَصيرَةٍ (بِتَصَرُّفٍ)» از کتاب عربی، زبان قرآن (۳) پایه دوازدهم متوسطه دوم رشته علوم و معارف اسلامی پرداخته ایم. در ادامه با آموزش و پرورش ماگرتا همراه باشید.
حل تمرین درس سوم:

معنی درس ۳ عربی دوازدهم معارف اسلامی صفحه ۳۲ ، ۳۳ و ۳۴
ثَلاثُ قِصَصٍ قَصيرَةٍ (بِتَصَرُّفٍ)
سه قصه کوتاه (با کمی تغییر)
١. اِحْتِرامُ الْأَطفالِ
ترجمه: ۱- احترام کردن به کودکان
ذاتَ يَومٍ كانَ رَجُلٌ جالِساً عِندَ رَسولِ اللهِ (ص).
ترجمه: یک روز (روزی) مردی نزد رسول خدا (ص) نشسته بود.
وَ بَعْدَ لَحَظاتٍ جاءَ ابْنُهُ وَسَلَّمَ عَلَى النَّبيِّ َلَا فلّعه؛ ثُمَّ راحَ نَحْوَ والِدِهِ، فَقَبَلَهُ الأَبُ وَأَجْلَسَهُ عِندَهُ.
ترجمه: و بعد از لحظاتی پسرش آمد و بر پیامبر (ص) سلام کرد، سیس بسوی پدرش رفت، پس پدر او را بوسید و نزدش نشاند.
فَرِحَ رَسولُ اللهِ (ص) مِنْ عَمَلِهِ. وَ بَعْدَ قَليلٍ جاءَتْ بِنْتُهُ، وَسَلَّمَتْ عَلَى النَّبيِّ (ص).
ترجمه: رسول خدا(ص) از کارش شاد شد. بعد از کمی دخترش آمد و بر پیامبر(ص) سلام کرد.
ثُمَّ راحَتْ نَحْوَ والِدِها. أَمَّا الْوالِدُ فَلَمْ يُقَبَّلْها وَلَمْ يُجْلِسْها عِنْدَهُ.
ترجمه: سپس بسوی پدرش رفت، اما پدر او را نبوسید و نزدش ننشاند.
فَائْزَعَجَ رَسولُ اللهِ (ص) وَ قالَ: «لِمَ تُفَرِّقُ بَيْنَ أَطْفالِكَ؟!»
ترجمه: ، رسول خدا (ص) آزرده شد هنگامی که او را دیدکه فقط پسرش را میبوسد، گفت چرا بین کودکانت فرق میگذاری؟
نَدِمَ الرَّجُلُ وَأَخَذَ يَدَ بِنْتِهِ وَقَبَّلَها، وَأَجْلَسَها عِندَهُ.
ترجمه: مرد پشیمان شد و دست دخترش را گرفت و او را بوسید و نزدش نشاند.
أَكْرِمُوا أَولادَكم وَأَحْسِنُوا آدابَهُم يُغْفَرْ لَكُم. رَسولُ اللهِ (ص)
ترجمه: رسول خدا (ص): فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو تربیت و ادب كنيد تا آمرزيده شوید.
٢. الشَّيْماءُ بِنْتُ حَليمَةَ
ترجمه: ۲- شيماء دختر حليمه
كانَتْ لِرَسولِ اللهِ (ص) أُخْتٌ مِنَ الرَّضاعَةِ اسْمُهَا الشَّيْماءُ.
ترجمه: رسول خدا (ص) خواهری شیری داشت نامش شیماء بود.
كانَتِ الشَّيْماءُ تَحْضُنُ النَّبيَّ (ص) صَغيراً وَ تُلاعِبُهُ وَتَقولُ:
ترجمه: شیماء پیامبر (ص) را در حالی که کوچک بود در آغوش میگرفت و با او بازی میکرد و میگفت:
يا رَبَّنا أَبْقِ لَنا مُحَمَّدا حَتّى أَراهُ يافِعاً وَأَمْرَدا
ترجمه: ای خدای ما، محمد را برایمان نگه دار تا او را نوجوان ببینم.
وَكانَ النَّبيُّ (ص) شَديدَ التَّعَلُّقِ بِها فِي الطُّفولَةِ؛ فَمَرَّتِ الأَيَامُ وَفي غَزْوَةِ حُنَيْن فِي السَّنَةِ الثَّامِنَةِ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَقَعَتِ الشَّيْماءُ أَسيرَةً بِيَدِ الْمُسْلِمينَ؛ فَقالَتْ لَهُم:
ترجمه: پیامبر (ص) در کودکی بسیار به او ( شیماء) وابسته بود؛ پس روزها گذشت و در جنگ حنین در سال هشتم هجری شیماء به دست مسلمانان اسیر شد. به آنها گفت:
«إنّي لَأُختُ النَّبيِّ (ص) مِنَ الرَّضاعَةِ … »؛ فَلَمْ يُصَدِّقوا قَوْلَها، فَأَخَذوها عِندَ رَسولِ اللّهِ َ(ص)، فَعَرَفَها وَأَكْرَمَها وَبَسَطَ لَها رِداءَهُ؛ ثُمَّ أَجْلَسَها عَلَيهِ، وَ خَيَّرَها بَيْنَ الإِقامَةِ مَعَهُ مُعَزَّزَةً أَوِ الْعَودَةِ إلَى قَومِها سالِمَةً راضيَةً، فَاخْتارَتِ الشَّيْماءُ قَومَها، فَأَعْتَقَها رَسولُ اللهِ َ (ص)، وَأَرْسَلَها إلَى قَومِها بِإعزازٍ.
ترجمه: همانا من خواهر رضاعی پیامبر (ص) هستم. سخنش را باور نکردند او را نزد رسول خدا (ص) بردند، پس او را شناخت و او را گرامی داشت و برایش ردایش را پھن کرد سپس او را بر آن نشاند و به او اختیار داد بین ماندن با او با عزت و گرامی یا بازگشتن با رضایت و سلامت بسوی قومش، شیماء قومش را انتخاب کرد، پس رسول خدا (ص) او را آزاد کرد و با عزت بسوی قومش فرستاد.
فَأَسْلَمَتْ وَدافَعَتْ عَنْ أَخيها وَدَعَتْ قَومَها إلَى الْأسلامِ وَبَيَّنَتْ أَخلاقَ النَّبيِّ (ص) لَهُم فَأَسْلَموا.
ترجمه: پس اسلام آورد و از برادرش دفاع کرد و قومش را به اسلام دعوت کرد واخلاق پیامبر(ص) را به آنها بیان کرد پس اسلام آوردند.
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِئْتَ لَهُم وَلَوْ كُنْتَ فَظاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضَوا مِنْ حَوْلِكَ» آلُ عمران: ١۵٩
ترجمه: به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سختدل میبودی از گرد تو پراکنده میشدند.
٣. الْعَجوزُ الْمُحْسِنُ
ترجمه: ۳- پيرمرد نیکوکار
شاهَدَ «كِسْرى أَنوشِروانُ» یَوْماً فَلاحاً عَجوزاً يَغْرِسُ فَسيلَةَ جَوْزٍ، فَتَعَجَّبَ وَقالَ:
ترجمه: روزی کسری انوشیروان کشاورز پیری را دید که نهال گردویی می کاشت، پس تعجب کرد و گفت:
«أَيُّهَا الْفَلاحُ، أَ تَأْمُلُ أَنْ تَعيشَ حَتّى تَأْكُلَ مِنْ ثَمَرِها؟!
ترجمه: ای کشاورز آیا فکر میکنی که زنده بمانی تا اینکه از میوهاش بخوری؟
أَلا تَعْلَمُ أَنَّها لا تُثْمِرُ عادَةً إلّا بَعْدَ عَشْرِ سَنَواتٍ»؟!
ترجمه: آیا نمیدانی که معمولاً آن میوه نمیدهد مگر بعد از ده سال؟
فَقالَ الْعَجوزُ: غَرَسَ الْآخَرونَ أَشْجاراً، فَنَحْنُ أَكَلْنا مِنْ ثِمارِها، وَ نَحْنُ نَغْرِسُ، أَشْجاراً لِكَي يَأْكُلَ مِنْ ثِمارِها الْآخَرونَ.
ترجمه: پیر مرد گفت: دیگران درختانی کاشتند، پس ما از میوههایش خوردیم، و ما درختانی میکاریم تا اینکه دیگران از میوههایش بخورند.
فَقالَ أَنوشِروانُ: «أَحْسَنْتَ يا شَيخُ!» وَأَمَرَ أَنْ يُعْطَى الْفَلاحُ أَلَفَ دینارٍ.
ترجمه: انوشیروان گفت: آفرین ای پیر مرد و دستور داد که هزار دینار به کشاورز بدهند.
فَقالَ الْفَلاحُ الْعَجوزُ فَرِحاً: «ما أَسْرَعَ إثْمارَ هذِهِ الشَّجَرَةِ»!
ترجمه: پس کشاورز پیر با شادی گفت: این درخت چقدر زود میوه داد.
فَأَعْجَبَ أَنوشِروانَ کَلامُهُ وَ أَمَرَ مَرَّةً ثانیَةً أَنْ يُعْطَى الْفَلاحُ أَلَفَ دینارٍ آخَرَ.
ترجمه: پس انوشیروان از سخنش تعجب کرد و دستور داد هزار دینار دیگر برای بار دوم به او بدهند.
«ما مِن رَجُلٍ يَغْرِسُ غَرْساً إلّا كَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ قَدْرَ ما يَخْرُجُ مِنْ ثَمَرِ ذُلِكَ الْغَرْسِ.» رَسولُ اللهِ (ص) – نَهْجُ الْفَصاحَةِ: ٧٠٧
ترجمه: رسول خدا (ص) : مسلمانی نیست که نهالی بکارد مگر اینکه خداوند به اندازه میوهای که آن درخت میدهد برایش اجر بنویسد.
نکته: شما دانش آموزان عزیز پایه دوازدهم متوسطه دوم، برای دسترسی سریع و بهتر به ترجمه و جواب تمرینات درس های کتاب عربی دوازدهم معارف اسلامی، می توانید با اضافه کردن کلمه «ماگرتا» در سرچ های درسی خود، به مطلب مورد نظرتان دست پیدا کنید.
معنی درس بعدی:
معنی درس قبلی:
✅ در انتها امیدواریم که این معنی و ترجمه درس 3 سوم کتاب عربی دوازدهم متوسطه دوم رشته علوم و معارف اسلامی، برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد و از آن استفاده و بهره برده باشید.














