ادبیاتفرهنگ و هنر

معنی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد + داستان و به انگلیسی

بازآفرینی و بازنویسی حکایت زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد به صورت خلاصه

زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد برای افرادی به کار می رود که هیچ وقت مراقب حرف زدنشان نمی باشند و به همین دلیل دچار مشکلات و دردسر می شوند. در ادامه با بخش ضرب المثل ماگرتا جهت گسترش کامل این حکایت همراه باشید.

ریشه و مفهوم ضرب المثل زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

فکر کردن قبل از حرف زدن
فکر کردن قبل از حرف زدن

این داستان را می توان به صورت های مختلف بیان کرد که عبارتند از :

مفهوم اول – انسان گاهی اوقات حرف هایی میزند که بعدا با خود فکر می کند و می گوید کاش این حرف را نمیزدم. در این مواقع می شود از این حکایت یاد کرد.

مفهوم دوم – همیشه باید به اندازه و سنجیده صحبت کرد. همچنین باید از زدن حرف های نیش دار نیز دوری کرد زیرا ممکن است باعث بروز اتفاق های بدی شود.

مفهوم سوم – از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است، تا ذهنت را باز نکرده ای صحبت نکن.

مفهوم چهارم – باید هنگام سخن گفتن خیلی مراقب باشیم که دوستی را به دشمن تبدیل نکنیم.

داستان زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

در حکایت های دور آمده است در یکی از شب های سال دزدی برای به دست آوردن چیزی در همه جای شهر پرسه می زد و همینطور که نگاهش را برای به دست آوردن چیز با ارزشی تیز کرده بود ناگهان چشمش به ابریشم بافی افتاده که مشغول دوخت یک پارچه ارزشمند بود.

ابریشم باف بسیار با مهارت بود و از همه اشکال زیبا و هنری در طرح خود به کار میبرد. دزد با دیدن این صحنه ها با خود گفت : نباید این فرصت را از دست بدهم و این فرصت را مفت رها کنم. پس منتظر ماند تا ابریشم باف از کار خسته شود و به خواب برود.

مرد دزد با هزار حیله و نیرنگ وارد کارگاه ابریشم باف شد و نگاه خود را بر روی هنر ابریشم باف گره زده بود.

ابریشم باف زیر لب با خود زمزمه می کرد : ای زبان از تو پناه می خواهم و یاری می طلبم که دست از سر من برداری و سر من را در تن نگهداری!

هنگامی کار بافت پارچه ابریشمی تمام شد مرد ابریشم باف آن را داخل دستمال زیبایی پیچید و نزد خونه به خانه برد تا صبح زود آن را به وزیر هدیه بدهد. دزد نیز صبح زود بیدار شد و مرد صنعتکار را دنبال کرد.

نقاشی زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد
نقاشی زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

مرد ابریشم باف برای اهدای هدیه خود به بارگاه وزیر آمد و پارچه را تقدیم وزیر کرد. در هنگام حاضرین از حسن صنعت و هنری به حیرت افتادند. سپس وزیر پرسید ای انسان لایق تو که بر این جامه نهایت زحمت کشیده ای پس به چه کار اید؟

مرد در جواب گفت: دستور دهید تا زمان مرگتان این پارچه را نگه دارند تا در آن زمان به بالای تابوت شما وصل کنند. وزیر از این سخن مرد ناراحت شد و دستور داد تا پارچه را آتش بزنند و مردان به زندان بیندازند و زبانش را نیز ببرند.

در همین هنگام دزد که مرد ابریشم باف را تعقیب کرده بود و در بارگاه نیز حضور داشت از این دستور وزیر خنده اش گرفت.

این خنده از چشم وزیر دور نماند و به نزد مرد دزد آمد و علت خنده را پرس و جو کرد. دزد گفت : اگر من را به خاطر گناه نکرده و بمجرد عزم قبل از عمل مواخذه ام نکنی داستان را برایت تعریف می کنم.

وزیر به مرد اطمینان داد که با او کاری نخواهد داشت. پس مرد دزد جریان را برای وزیر تعریف کرد.

وزیر وقتی این ماجرا را شنید گفت : به اطرافیانش گفت که خیاط بیچاره گناهی نکرده است. اما تندی زبانش باعث شد با او چنین برخوردی کنم. سپس فرمان داد تا او را از زندان بیرون آورند و به او بگویند که از این به بعد مراقب حرف زدنش باشد.

و در آخر گفت: کسی که بر زبان خود اعتماد ندارد او را هیچ پیرایه بهتر از خاموشی نیست.والا زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد.

اصطلاح این ضرب المثل به انگلیسی

این مثل به زبان انگلیسی معادل عبارت زیر می باشد :

The Unruly Tongue Endanger Whole Body

نظر شما در مورد این حکایت و داستان زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد چه می باشد؟ از طریق بخش نظرات با ما در ارتباط باشید.

موسوی پوران

هم‌بنیانگذار مجله ماگرتا ، زندگی ۲۴ ساعته روی خط آنلاین دهکده جهانی وب . تحلیلگر و متخصص تولید محتوای با ارزش و با کیفیت هستم و ۸ سالی می شود که وارد دنیای دیجیتال شدم. مدیر تیم تحقیق و توسعه شرکت هستم. بالاترین لذت برای من انجام کار تیمی ست.

23 دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    خیلی عالی بود برای امتحان فراموش به دردمون می خورد واقعا سایتتون عالیه

  2. Army, exol گفت:

    در کل خوب بود

  3. Jiyong گفت:

    خوب بود و به درد امتحان فردامون هم میخوره + _ +

  4. هشتم ۱ گفت:

    عالیییییی
    فوق العاده

  5. رها گفت:

    ممنون بابت معنی ضرب المثل ها

  6. ناشناس گفت:

    عالییییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییی

  7. حالا بالاخره😐😑😒 گفت:

    نه خداییش قشنگ بود 😍😍😍

  8. ستی گفت:

    داستان جالبی بود ولی حیف زیااادی کم بود اگه یکم طولانی بود درک بهتری از این داستان داشتیم

  9. ناشناس گفت:

    عالی بود ای کاش داستانش کمی گسترده تر بود

    1. فاطمه گفت:

      سلام عزیزم اره ولی خوب بود دمت گرم ببین من اونو نمیفهم

      1. ناشناس گفت:

        بی مزه

  10. نخود آش گفت:

    بد بود ولی خداییش عالی بود

  11. نازنین زهرا گفت:

    جالب بود.ممنون

  12. بی نام گفت:

    بد نبود

  13. محمد مهدی میرزاپور گفت:

    سلام عالی بود

  14. هلنا گفت:

    بسیار عالی

  15. AliAkbar گفت:

    خیلی خوب

  16. دانش اموز گفت:

    عالیییییییی👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻

  17. بهاره گفت:

    عالی بود👌🏻ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *