ادبیاتفرهنگ و هنر

جواب نگارش هشتم درس ششم صفحه ۷۲ ، ۷۳ ، ۷۵ و ۷۶ به صورت کامل

پاسخ و حل تمرین های درس ششم نگارش هشتم صفحه 72 ، 73 ، 75 و 76 - گام به گام نگارش هشتم درس 6 ششم با جواب

جواب صفحه ۷۲ ، ۷۳ ، ۷۵ و ۷۶ درس ششم نگارش هشتم ؛ در این مطلب به جواب و پاسخ سوال های فعالیت های نگارشی صفحه 72 و 73 ، درست نویسی صفحه 75 ، مثل نویسی و بازآفرینی ضرب المثل صفحه 76 درس 6 ششم با سنجش و مقایسه ، آسان تر بنویسیم نگارش هشتم متوسطه اول پرداخته ایم. در ادامه با بخش آموزش و پرورش ماگرتا همراه ما باشید.

همچنین بخوانید: معنی شعر یاد حسین (ع) درس چهاردهم ۱۴ فارسی هشتم

جواب صفحه 72 ، 73 ، 75 و 76 درس ششم نگارش هشتم
جواب صفحه 72 ، 73 ، 75 و 76 درس ششم نگارش هشتم

جواب فعالیت صفحه 72 درس ششم نگارش هشتم

در فعالیت های نگارشی صفحه ۷۲ درس ۶ نگارش هشتم گفته شده ” متن های زیرا بخوانید و مشخص کنید، کدام متن بر پایه شیوه مقایسه، نوشته شده است؟ ” که در زیر به پاسخ آن پرداخته ایم.



جواب فعالیت نگارشی صفحه ۷۲ نگارش هشتم درس ششم
جواب فعالیت نگارشی صفحه ۷۲ نگارش هشتم درس ششم

پاسخ: قسمت « پ » بر اساس مقایسه نوشته شده است. اما دو قسمت دیگر مقایسه ندارند. زیرا در قسمت « پ » آداب و رسوم ملت ها را با هم بررسی و مقایسه نموده است.

جواب صفحه ۷۳ نگارش هشتم درس ششم

در صفحه 73 درس ششم نگارش هشتم گفته شده ” تصور کنید دو حالت زیرا تجربه کرده اید؛ با مقایسه آنها، متنی بنویسید. ” که در زیر به پاسخ آن پرداخته ایم.

برخاستن از خواب در صبح روستا / برخاستن از خواب در صبح شهر

انشا مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا و شهر :

مقدمه انشا : به نام پروردگاری که جهان و زیبایی های آن را آفرید تا ما در زیبایی های آن غوطه ور شویم و شکر گزار و سپاس گو باشیم، اما چه حیف که گاهی انسان ها و عواملی باعث می شوند که ما گاهی از آنها محروم شویم.



بدنه یا تنه انشا : روزی را تصور کنید که روی تخت دراز کشیده اید و چشمان خود را با صدای پرندگان باز کرده و با طلوع خورشید به روز جدید خود سلام می کنید و با بازکردن پنجره بوی عطر طبیعت را استشمام می کنید و نفس عمیقی می کشید تا همه زیبایی های طبیعت را در رگهایتان حس کنید. و روز خود را با یک صبح دلپذیر و آرام در روستا آغاز می کنید.

اما در مقابل آن تصور کنید روزی را که در خواب هستید و چشمان خود را با صدای بوق و فریاد باز می کنید و خبری از طلوع خورشید نیست و فقط ابرهای سیاه هستند که آسمان را مانند چتر می پوشانند و با باز کردن پنجره تنها چیزی که نصیب شما می شود، این بوی دود و آلودگی هوا است که با هر تنفس ریه های شما را پر می کند.

روز شما در شهر با حالت کسل کننده ای از ندیدن یک درخت یا گل یا طبیعت زیبا آغاز می شود و روز شما را با سردرد مزمن به پایان می رساند. و تنها چیزی که به دست می آورید روزهای بی اشتیاق و کسل کننده ای است که هر روز با کارهای روزمره و تکراری سپری می کنید.

نتیجه گیری انشا : درست است که شهر و روستا هر کدام مزایا و معایب خود را دارند اما به نظر من این حق هر انسانی است که صبح خود را در یک محیط آرام و پر از آرامش و صبحی دلپذیر آغاز کند و و با حالی خوش و دلی شاد به روز و زندگی سلام کند.

جواب درست نویسی صفحه 75 درس ششم نگارش هشتم

در درست نویسی صفحه ۷۵ نگارش هشتم درس ششم گفته شده ” جمله های زیر را ویرایش کنید: ” که در زیر به پاسخ آنها پرداخته ایم.



جمله اول) شرکت کننده گان در مراسم امروز، از عملکرد دانش آموزان این مدرسه، خرسند بودند.

جمله ویرایش شده: شرکت کنندگان در مراسم امروز، از عملکرد دانش آموزان این مدرسه خرسند بودند.

جمله دوم) نخبه گان با دیده گانی باز و با آگاهی، همه امور را پی می گیرند.

جمله ویرایش شده: نخبگان با دیدگانی باز و با آگاهی، همه امور را پی می گیرند.

جواب مثل نویسی صفحه ۷۶ درس ششم نگارش هشتم

در مثل نویسی و باز آفرینی مثل صفحه 76 نگارش هشتم درس 6 ششم گفته شده ” ضرب المثل زیر را بازآفرینی کنید. ” که در زیر به پاسخ آنها پرداخته ایم.

باز آفرینی ضرب المثل زبان سرخ ، سر سبز می دهد بار بد صفحه ۷۶ نگارش هشتم :

گویند روزی مردی پارچه‌باف بود و در این کار بسیار خبره و ماهر بود. روزی از روزها مرد تمام وقت خود را صرف بافندگی پارچه زرین بافی کرد تا اینکه بعد از تلاش و زحمت زیاد توانست آن پارچه را ببافد. پس از تمام کردن پارچه از جایش بلند شد و پارچه را کادو کرد و به راه افتاد. در راه مشتریان زیادی برای لباسی که بافته بود پیدا شد اما او می‌گفت که پیشکش سلطان است و به هیچ عنوان حاضر به فروش آن نیست.

پشت در بود که سربازان به او گیر دادند که آن چیست در دستت است و تو اجازه نداری وارد شوی و… تا اینکه وزیر که به صورت تصادفی از آن جا می‌گذشت دستور داد اجازه ورود آن فرد را بدهند. مرد پس از تشکر زیاد از وزیر و با کمک وی توانست وارد قصر شده و کادوی خویش را به سلطان پیشکش کند.

سلطان کادو را که باز کرد بسیار از پارچه زرینه بافی شده خوشش آمد و تشکر کرد. همانجا بود که درباریان یک به یک نظر دادند که سلطان آن لباس را برای چه وقتی بپوشد.

سلطان گفت: خودت بگو برای کی این لباس را بپوشم؟ مرد که بد زبان بود و نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد گفت: به نظر من این را بردارید هنگامی که به رحمت خدا رفتید آن را روی قبر شما بیاندازند.

سلطان عصبانی شد و گفت: تو چگونه برای من آرزوی مرگ می‌کنی؟ و دستور داد سر مرد را ببرند. پس مرد را اعدام کردند و از آن هنگام است که می‌گویند: زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد.

توجه: شما دانش آموزان عزیز اگر می خواهید به راحتی به جواب های نگارش هشتم دسترسی داشته باشید، تنها کافیه جواب درس مورد نظرتان را به همراه عبارت « ماگرتا » در گوگل جست و جو کنید.

در این مقاله جواب تمام تمرین های صفحه ۷۲ ، ۷۳ ، ۷۵ و ۷۶ نگارش هشتم درس ۶ ششم را به صورت کامل بررسی کردیم، شما دانش آموزان عزیز می توانید از قسمت دیدگاه، نظرات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

زنجیران

هم‌بنیانگذار ماگرتا ، عاشق دنیای وب و ۷ سالی ست که فعالیت جدی در حوزه اینترنت دارم. تخصص من تولید محتوایی‌ست که مورد نیاز مخاطبان است. مدیر ارشد تیم شبکه های اجتماعی سایت هستم. به قول ماگرتایی‌ها وقت بروز شدنه !