ادبیاتفرهنگ و هنر

جواب سوال های درس سوم نگارش پنجم صفحه ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ و ۲۱

پاسخ و حل پرسش های تمرینات صفحه 18 ، 19 ، 20 و 21 درس 3 سوم نگارش فارسی کلاس پنجم ابتدایی

جواب سوال های صفحه ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ و ۲۱ درس سوم نگارش پنجم دبستان ؛ در این مقاله از بخش آموزش و پرورش ماگرتا با پاسخ و جواب سوالات تمرین های املا و واژه آموزی صفحه 18 و 19 ، درک متن صفحه 20 و نگارش صفحه 21 درس 3 سوم رازی و ساخت بیمارستان کتاب نگارش فارسی پایه پنجم ابتدایی آشنا می شوید. در ادامه با ما همراه باشید.

همچنین بخوانید: جواب سوالات درس دوم نگارش پنجم

پاسخ سوالات صفحه ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ و ۲۱ درس سوم نگارش پنجم
پاسخ سوالات صفحه ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ و ۲۱ درس سوم نگارش پنجم

جواب سوال های املا و دانش زبانی صفحه 18 و 19 درس سوم نگارش پنجم

1) دو بند آخر درس را خوش خط و خوانا بنویسید و زیر واژه هایی که از نظر شما ارزش املایی دارند، خط بکشید. (بر عهده دانش آموز است).



2) مانند نمونه واژه ها را کنار هم قرار دهید و واژه های جدید بسازید و آنها را در جای خالی، بنویسید.

پاسخ: شگفت زده / گفت و گو / خوش حال / بدین سان / کارگاه

3) جدول زیر را مانند نمونه کامل کنید و سپس یکی از کلمه های جدید را به دلخواه انتخاب کنید و جمله بسازید.

نمونه: کفش + گر = کفشگر

کلمه + گر/گارواژه ی جدیدمعنی
کار+گرکارگرکسی که کار می کند
صنعت+گرصنعتگرکسی که ابزار و وسایل می سازد.
مس+گرمسگرکسی که وسایل مسی می سازد.
واژه جدیدجمله
مسگرهمیشه از بازار مسگران، صدای کوبیده شدن چکش بر فلزها می آید.

پاسخ سوالات درک متن صفحه ۲۰ درس سوم نگارش پنجم ابتدایی

متن زیر را با دقت بخوانید. (متن صفحه 20 کتاب)

1) پسرک چه ویژگی هایی برای زندگی روستایی تعریف کرد؟

پاسخ: داشتن رودخانه ی بی نهایت، ستارگان بی شمار در آسمانشان و باغ های بی انتها

2) پیام متن چه بود؟

پاسخ: ثروت واقعی و بی انتها، بهره بردن از طبیعت و نعمت های خدادادی است.



2) بهترین عنوان برای متن چه می تواند باشد؟ چرا؟

پاسخ: «ثروت حقیقی»، زیرا همان طور که در متن آمده است، ثروت فقط به پول و دارایی هایی که انسان ها به دست می آورند نیست. زیرا آن ها محدودند. ثروت اصلی، برخورداری از نعمت های نامحدود و بی انتهای خداوند است.

جواب سوال های نگارش صفحه 21 درس سوم نگارش پنجم دبستان

یکی از موضوع های زیر را انتخاب کنید و خاطره ی خودتان را از آن بنویسید.

روزی که به کلاس اول دبستان رفتم. 🟦 سفری که به یادم ماند. 🟦 بازی در یک روز بارانی 🟦 خاطره ای که من دوست دارم. 🟦 روزی که آدم برفی درست کردم. 🟦 خاطره ای که در آن مسئله ای یا مشکلی حل شده باشد.

روزی که به کلاس اول دبستان رفتم

آن روز یکی از مهم ترین روزهای زندگیم بود مدت‌ها بود که منتظر این روز بودم خیلی از مدرسه خوشم می آمد، وقتی خواهر بزرگم را می دیدم که مدرسه می رفت من به جای او ذوق می کردند، آرزو می کردم که روزی برسد که من هم مثل او دانش آموز شوم ولی آن روز اضطراب عجیبی داشتم.

کمی می‌ترسیدم چون از خانواده و مادرم دور می‌شدم همه این اضطراب و نگرانی در هنگام تشکیل صف کلاس و پیدا کردن بهترین دوست زندگیم تمام شد دوستی مهربان و دوست داشتنی که همراه تمام سال‌های دبستانم شد.



وقتی وارد کلاس شدیم دسته گلی را که از حیاط خانه مان چیده بودم به معلم عزیزم هدیه کردم او با مهربانی مرا در آغوش گرفت من همیشه دعا گوی معلم کلاس اولم هستم که با حوصله ای بی نظیر به ما خواندن و نوشتن آموخت من تا جان در بدن دارم محبت های او را فراموش نخواهم کرد و از خدا به خاطر داشتن دوستی خوب و معلمی دلسوز سپاسگزارم.

سفری که به یادم ماند

دو امتحان دیگر مانده بود تا امتحانات خرداد به پایان برسد، زمانی که خانواده ام تصمیم گرفته بودند به مشهد بروند، پابوس آقا امام رضا (ع). آنقدر با خوشحالی درس خواندم که دو امتحان آخر را بیست شدم. یک هفته بعد از پایان امتحانات، پدرم به من گفت که وسایلم را جمع کنم و به مسافرت بروم. اولین باری بود که به مشهد می رفتم. احساس عجیبی داشتم و برایم بسیار جدید بود. صبح روز بعد، بعد از نماز صبح، عازم مشهد شدیم. ما از شهرهای مختلف، مناظر جالب و دیدنی ها و دیدن کردیم و واقعاً جالب بود. کمتر از دو ساعت تا مشهد مانده بود که حال و هوای تازه ای گرفتم. وارد مشهد شدیم و بعد از دیدن مناره های بارگاه آقا امام رضا (ع) بلند صلوات کشیدم.

برای چند روز مکانی را اجاره کردیم. ظهر به مشهد رسیدیم، بعد از خوردن غذا به حرم رفتیم. وقتی به حرم رسیدیم، اشک هایم از شدت اشتیاق جاری شد. من گریه کردم و خانواده ام نیز گریه کردند. این حس جدیدی بود، تا حالا که مشهد و حرم مطهر را در تلویزیون دیده بودم. اما الان در حرم آقا هستم. با شدت جمعیت به داخل رفتیم، خود را به زور به حرم رساندم و پس از زیارت، در صحن پربرکت نماز خواندم. جای همه ی اقوام زیارت کردم. و پس از گذشت چند روز کم کم مشهد را ترک کردیم و راهی خانه شدیم.

بازی در یک روز بارانی

دیگر آسمان دارد تیره و خاکستری می شود و باران نم نم و کم کم شروع به بارش می کند. باران همچنان می بارد و ناگهان صداهای مهیبی به گوش می رسند، صدای رعد و برق ها است و باران همچنان تندتر و تندتر می شود. مردم در خیابان به دنبال پناهگاهی می گردند. چتر های مردم و بالکن های خیابان مانند یک پناهگاهی هستند که آغوش خود را بر مردم باز کرده اند تا مردم زیر ای رحمت الهی خیس نشوند .با گذر زمان خیابان ها خلوت شده و تعداد کمی از مردم در خیابان هستند، باران سرد شده و به صورت تگرگ با شکل و شمایلی خاص مدتی کوتاه مانند سنگ های یخی و بسیار زیبا به زمین فرو می ریزند.

باران باغبانی می شود که به گل ها و گیاهان و درختان و سبزه ها آب می دهد، کشاورزی می شود که به گیاهان کمک می کند، رفتگری خواهد شد که خیابان ها را تمیز می کند و سقایی می شود که به تشنگان آب می رساند. باران آهسته و آهسته تر می شود و کم کم رنگین کمان نمایان می شود، رفته رفته پررنگ تر و پررنگ تر می شود و خیابان ها باز هم روبه شلوغی می گذارند. تا چندین ساعت دیگر رد پای باران با گرما و نور آفتاب پاک می شود.

خاطره ای که من دوست دارم

سفر های زیارتی بخصوص سفر به کربلا و زیارت امام حسین علیه السلام همیشه پر از خاطرات عجیب و زیبا است اما من این خاطره کوتاه و مختصر را برگزیدم چون احساس میکنم در گوشه از ذهنم حک شده است.

ساعت حدود ده شب بود که از زیارت بر میگشتم؛ از باب القبله بیرون آمدم؛ آرام و سبک شده. خیابان شلوغ و پر ازدحام بود. دسته های عزاداری پشت سرهم برسر وسینه زنان داخل حرم میشدند. در مسیر برگشت مردی سی چهل ساله توجهم را جلب کرد؛ گوشه کناری روبه روی حرم ایستاده بود و بی توجه به شلوغی جمعیت، با امامش حرف میزد، دستانش را بالا آورده بود و چونان ابر بهار می گریست.

مدتی ایستادم و نگاهش کردم؛ دست بردار نبود، خسته نمیشد؛ بغض غریبی داشت، آشوبی درونش به پا بود، حالی وصف ناشدنی داشت. حاضر بودم تمام دارایی ام را میدادم و یک لحظه از این حال خوشش را به دست می آوردم.

در آن لحظه کوتاه تنهای چیزی که ذهنم را پر کرده بود این سوال بود : چه کرده ای با دلها حسین جان؟؟

روزی که آدم برفی درست کردم

روزی که آدم برفی را درست کردم، کنار پنجره اتاق ایستاده بودم. برف تازه شروع به باریدن کرده بود. دانه های برف زیبایی که گاهی با اشکال هندسی بسیار زیبا روی شیشه پنجره اتاق می چسبید بسیار جالب بود. کاش این دانه ها واقعاً بلوری و یا حتی از نقره و طلا بودند. داشتم فکر می کردم که مادرم منو صدا کرد، که باید شام بخورم و زود بخوابم.

صبح با صدای مادرم از خواب بیدار شدم. با عجله به سمت پنجره رفتم. باورم نمی شد که ماشین پدرم تقریبا زیر برف پنهان شده بود و این خبر خوبی بود و مدارس تعطیل شد. من و مادرم نیز با خواهر کوچکترم شروع به ساخت آدم برفی کردیم. کلاه تابستانی خواهرم را روی سرش گذاشتیم. آدم برفی ما بسیار زیبا شده بود. او به شکل یک دختر با کلاه آفتابی درآمده بود. این اولین آدم برفی بود که به دست من و مادرم ساخته شد.

خاطره ای که در آن مسئله ای یا مشکلی حل شده باشد

در شهر ما آدمایی زندگی میکنند که از لحاظ مالی بسیار در وضعیت بدی قرار دارند. در کوچه ای که ما زندگی میکنیم یک خانواده بسیار تهی دستی زندگی میکرد. زنی زندگی میکرد و دو تا بچه داشت. شوهرش را از دست داده بود. بچه هایش کوچک هستند و هنوز به مدرسه نرفته اند. نزدیک به مهرماه بود و باید بچه هایش را برای تحصیل به مدرسه میگذاشت. اما بدلیل وضعیت مالی نمیدونست چیکار کنه. من هم نمیدانستم که چجوری به این زن کمک کنم.

به مسجد محلمان رفتم و با امام جمعه شهرمان مسئله را در میان گذاشتم. ایشان به همه بچه های اهل مسجد گفتند که به کمک این زن، در حد توان مالی خود کمک کنند. همچنین به داخل شهر بروند و برای این زن کمک جمع کنند. خلاصه من با بچه های مسجد رفتیم دنبال کمک گرفتن از مردم برای این زن. مردم خیلی کمک کردند و پول زیادی جمع شد. اما نمیدانستیم چطوری به آن زن این کمک را برسانیم به همین دلیل پیش امام جمعه رفتیم. ایشان گفتند چند باری پیش بنده آمده اند برای کمک خواستن، پس خوشحال می شود.

بدون هیچ نگرانی کمک را برای این خانم ببرید. ما هم رفتیم در منزل این زن، اول ما را نشناخت بعد خودمان را معرفی کردیم. دو نفر بودیم ما را تعارف کرد ولی داخل خانه نرفتیم. پول را به زن دادیم و گفتیم که به لطف خدا از طرف مسجد به شما کمک شده است. زن بسیار خوشحال شد و فردای آن روز تمام وسایل مورد نیاز برای بچه هایش که میخواهند به مدرسه بروند تهیه کرد. این انشا یادم افتاد که خاطره ای بود در زندگی ام که مشکلی را حل کرده ایم.

همچنین بخوانید: جواب صفحه ۸ ، ۹ ، ۱۰ و ۱۱ درس اول نگارش پنجم

توجه: شما دانش آموزان پایه پنجم دبستان عزیز اگر می خواهید به راحتی به جواب های کتاب نگارش فارسی پنجم ابتدایی دسترسی داشته باشید، تنها کافیه جواب درس مورد نظرتان را به همراه عبارت « ماگرتا » در گوگل جست و جو کنید.

در این مقاله جواب سوال های صفحه ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ و ۲۱ درس سوم نگارش پنجم ابتدایی را به صورت کامل بررسی کردیم ، شما دانش آموزان عزیز می توانید از قسمت دیدگاه، نظرات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

زنجیران

هم‌بنیانگذار ماگرتا ، عاشق دنیای وب و ۷ سالی ست که فعالیت جدی در حوزه اینترنت دارم. تخصص من تولید محتوایی‌ست که مورد نیاز مخاطبان است. مدیر ارشد تیم شبکه های اجتماعی سایت هستم. به قول ماگرتایی‌ها وقت بروز شدنه !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.