ادبیاتفرهنگ و هنر

معنی و داستان ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش می بست

مفهوم حکایت «موش به داخل سوراخ نمی رفت به دمش جارو بستند» یعنی چه؟

ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش می بست یکی از حکایت های پر تکرار در بین ایرانیان می باشد و زمانی از آن استفاده می شود که شخصی برای حل کردن یک مشکل کوچک یک مشکل بزرگتر ایجاد می کند.

در ادامه برای مشاهده شعر و داستان این حکایت با بخش ضرب المثل ماگرتا همراه باشید.

معنی ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش میبست

مَثَل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش بستن
مَثَل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش بستن

در واقع این حکایت برای افرادی به کار می رود که برای مشکل خود راه حل پیدا نمی کنند مشکل دیگری نیز به آن اضافه می کنند و به تعبیری دیگر برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکل بزرگتر ایجاد می کند.

داستان کوتاه ضرب المثل موش تو لونه نمی رفت نمی رفت

موشی در کوچه ای در حال قدم زدن بود که ناگهان چشمش به یک در باز و قدیمی افتاد، در همین هنگام داخل خانه شد و پیرزن را مشاهده کرد که مشغول انجام کارهایش بود.

موش شروع به گشتن زدن در خانه کرد و به انباری رفت. در این انباری همه چیزی وجود داشت، از کیسه های گردو تا چند شیشه پنیر. موش با دیدن این صحنه با خودش گفت : «همین جا زندگی می کنم.»

پس از کمی جستن در انباری چشمش به یک سوراخی که در دیوار ایجاد شده بود افتاد و سپس داخل سوراخ شد، به به! چه جایی! مثل این که از اول برای او ساخته شده بود. خوب که نگاه کرد، متوجه شد که سقف اتاقش تار عنکبوت است.

موش تصمیم گرفت که این سوراخ تبدیل به خانه اش کند پس پیش خود گفت که باید اینجا را به خوبی مرتب کنم و وسایل مورد نیاز را به اینجا اسباب کشی کنم، وای که چقدر شانس آورده ام.

سپس خوشحال و خندان از لانه خارج شد، نگاهی به اطراف کرد، چشمش به جارویی افتاد که گوشه انبار به دیوار تکیه داده شده بود. با خود گفت چه کار کنم تا این جارو را هم با خودم به سوراخ ببرم؟ سوراخ خیلی کوچک است و اگر جارو را دست بگیرم و با آن به لانه بروم، نمی توانم از آن عبور کنم.

موش شروع به فکر کردن کرد و با خود گفت: باید جارو را به دمم ببندم تا داخل سوراخ بیاید. در همین هنگام پیرزن وارد انبار شد و دید که از سوراخ انباری جارویی بیرون آمده است. جارو را کشید. دم موش با جارو کنده شد.

پیرزن خنده ای کرد و گفت: «ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت جاروهم به دمش بستن». «عیدت را اینجا کردی، نوروزت را جای دیگه کن» زود از این جا برو. موش دیگری هم به این جا آمد و به همین بلا گرفتار شد.

موش دم بریده، راهش را گرفت و رفت. در بین راه بچه های کوچه او را دیدند و فریاد می زدند: موشک دم بریده، دمت کجا بریده؟ موش از خجالت پا به فرار گذاشت و دیگر آن طرف ها پیدایش نشد.

شعر حکایت موش داخل سوراخ نمی رفت

خونه ی خاله موشه
یه لونه ی قشنگ بود

کجا؟ سوراخ دیوار
حیف که یه ذره تنگ بود.

خاله موشه حیاط رو
جارو می زد صبح تا شب

سلیقه اش حرف نداشت
تمیز بود و مرتب.

دمش رو با یه جارو
شکل دم شیر می کرد

می خواست بره تو خونه
جارو به در گیر می کرد

همسایه هاش می گفتند
مخش خرابه دربست

موش تو سوراخ نمی رفت
جارو به دمبش می بست.

شما نیز برداشتتان از حکایت موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش می بست را می توانید از طریق بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

موسوی پوران

هم‌بنیانگذار مجله ماگرتا ، زندگی ۲۴ ساعته روی خط آنلاین دهکده جهانی وب . تحلیلگر و متخصص تولید محتوای با ارزش و با کیفیت هستم و ۸ سالی می شود که وارد دنیای دیجیتال شدم. مدیر تیم تحقیق و توسعه شرکت هستم. بالاترین لذت برای من انجام کار تیمی ست.