معنی و آرایه های ادبی و زبانی درس ۱۸ هجدهم فارسی دهم ؛ عظمت نگاه
معنی و مفهوم کنایه ها و آرایه های ادبی و زبانی جملات و معنی کلمات درس 18 هجدهم عظمت نگاه فارسی دهم متوسطه دوم
معنی و آرایه های ادبی و زبانی درس 18 هجدهم فارسی دهم ؛ در این مطلب به معنی کلمات ، کنایه ها ، آرایه های ادبی و زبانی و مفهوم جملات درس ۱۸ هجدهم عظمت نگاه کتاب ادبیات فارسی دهم رشته های نظری ریاضی ، تجربی و انسانی متوسطه دوم پرداخته ایم. در ادامه با بخش آموزش و پرورش ماگرتا همراه ما باشید
بعدی: معنی روان خوانی سه پرسش فارسی دهم
جواب درک و دریافت روان خوانی سه پرسش فارسی دهم
معنی و آرایههای نیایش فارسی دهم

مفهوم ، معنی کلمات و آرایه های ادبی و زبانی درس ۱۸ فارسی دهم
ناتانائیل آنگاه که کتابم را خواندی، دلم می خواهد که این کتاب، شوق پرواز را در تو بر انگیزد. کاش کتابم به تو بیاموزد که بیشتر از این کتاب، به خود بپردازی.
مفهوم: خودشناسی، شوق پرواز به سوی خدا
نکته: آرزوی نویسنده این است که با مطالعه کتاب «شوق پرواز به سوی خدا و عالم بالا» در انسان به وجود آید و بیشتر از این کتاب به « خود شناسی» بپردازد.
قلمرو زبانی: ناتانائیل: اسمی است عبری یا عبرانی، ماخوذ از کتاب مقدس در معنایی شبیه به خداداد، و بغداد، یا عطاالله و احسان، یا الله وردی و البته نام مرد است. یک مخاطب فرضی است. آندره ژید، در آغاز کتابش می نویسد: «از ناتانائیل سخن می گوید در حالی که اورا هنوز ندیده است.
شوق: میل، آرزومندی
برانگیختن: پدید آوردن، تحریک کردن (بن ماضی: برانگیخت، بن مضارع: برانگیز)
آموختن: یاد دادن (بن ماضی: آموخت، بن مضارع: آموز)
به کاری پرداختن: مشغول شدن (بن ماضی: پرداخت، بن مضارع: پرداز)
قلمرو ادبی: دل: مجاز از نویسنده
ناتانائیل، آرزو مکن که خدا را جز در همه جا، در جایی دیگر بیابی.
* ناتانائیل، خدا در همه جا» هست، خدا بزرگ تر از آن است که در جایی خاص، غیر از همه جا، بتوانی او را بیابی (خداوند حتما در همه جا هست).
مفهوم: اعتقاد به وحدت وجود، حضور خدا در همه جا، تجلی خدا در پدیده های هستی
هم مفهوم با: آیه «فأينما تولوا فثم وجه الله » پس به هرجا روی آورید، رو به سوی خداوند است. (بقره – آیه ۱۱۵)
نکته ۱: خدای ژید که منشأ و منبع همه چیز است، خدایی دور از انسان و خارج از عالم نیست بلکه نزدیک است و در همین عالم است.
نکته ۲ ، وحدت وجود: در نظریه وحدت وجود تنها وجود حقیقی در عالم از آن خدا است و دیگران همه جلوه ها و سایه هایی از حضرت حق هستند. بنابراین، مجاز به آن ها وجود می گویند. این سخن نه انکار خدا و نه انکار جهان است. عرفا می گویند ما کثرت را در جهان می پذیریم، اما می گوییم این کثرت در جلوه های وجود است، نه خود وجود. پیام وحدت وجود، پیوستن به اصل است؛ یعنی یکی شدن با روح عالم
هر آفریده ای نشانه خداوند است؛ اما هیچ آفریده ای نشان دهنده او نیست. امّا هیچ آفریدهای نشان دهنده او نیست. همین که آفریدهای نگاهمان را به خویش معطوف کند، ما را از راه آفریدگار بازمیگرداند.
* همه آفریده ها، نشانی از آفریننده خود را همراه دارند؛ اما هیچ پدیده ای به ذات خود و به تنهایی، نمی تواند آفریننده خود را آشکارا نشان دهد. (هیچ آفریده ای به تنهایی آیینه خداوند نیست)
مفهوم: توجه کردن به آفریننده پدیده ها برای شناخت آن و دوری کردن از آفریده ها و پدیده ها برای شناخت خداوند
هم مفهوم با آیه «لا تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار» چشم ها او را در نمی یابند و اوست که دیدگان را در می یابد. (انعام، ۱۰۲)
قلمرو زبانی: معطوف کردن: منحرف کردن، برگرداندن
آفریدگار: آفریننده
قلمرو ادبی: است، نیست: تضاد
آفریده، آفریدگار: همریشگی (رشته انسانی)
همین که آفریده ای نگاهمان را به خویش معطوف کند، ما را از راه آفریدگار باز می گرداند.
* همین که آفریده خاصی، نگاه ما را به خودش بکشاند، این توجه، ما را از خدا دور می سازد.( دلبستگی به چیزی ما را از خدا دور می کند)
معطوف: مورد نظر و توجه واقع شده، پیچیده شده، مایل شده
توجه: تا وقتی خدا را در همه هستی» می بینیم، خدا را دیده ایم، همین که آفریده خاصی را خدا بدانیم از خدا دوری کردیم و این آغاز بت پرستی است. دست یابی به عشق راستین در گرو این است که انسان از هر چیز غیر از خدا بگذرد و به آفریده ها دل نبندد.
پیام موارد بالا: معراج ← ناتانائیل … شوق پرواز را در تو برانگیزد.
حضور خداوند در همه جا ← خدا را جز … دیگر بیابی.
خداوند نادیدنی است ← هر آفریدهای … نشان دهنده او نیست.
توجه به آفریدگان ما را از آفریدگار بازمی دارد ← همین که آفریدهای … راه آفریدگار بازمیگرداند.
خدا در همه جا هست؛ در هر جا که به تصور در آید، و «نایافتنی» است
* ناتوانی انسان از درک و شناخت آفریدگار، خدا و جمال او در جهان آشکار است ولی حواس مادی، توانایی شناخت او را ندارند، اعتقاد به وحدت وجود
هم مفهوم با آیه «لا تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار» چشم ها او را درنمی یابند و اوست که دیدگان را در می یابد.
قلمرو زبانی: تصوّر درآمدن: پنداشتن
نایافتنی: آنچه یافت نمی شود
قلمرو ادبی: بیان پارادوکسی یا متناقض نما
و تو ناتانائیل، به کسی مانند خواهی بود که برای هدایت خویش در پی نوری می رود که خود به دست دارد.
مفهوم: خداوند نیروی درک و شناخت را در وجود ما آفریده است و نیازی به یاری دیگران نیست، خودشناسی، همان خداشناسی است.
قلمرو زبانی: هدایت: راهنمایی
پی: رد پا، اثر
در پی چیزی رفتن: دنبال چیزی رفتن
قلمرو ادبی: به کسی مانند … که خود به دست دارد: تشبیه
به دست داشتن: کنایه از در اختیار داشتن
هر جا بروی، جز خدا نخواهی دید.
هم مفهوم با آیه «فأينما تولوا فثم وجه الله »» پس به هرجا روی آورید، رو به سوی خداوند است.
تانائیل، همچنان که می گذری، به همه چیز نگاه کن و در هیچ جا درنگ مکن. به خود بگو که تنها خداست که گذرا نیست.
مفهوم: عدم وابستگی و دل بستگی، گذر از هر چیز جز خدا
توجه: ژید بر این باور است که آن چه ما را به خود وا می دارد، از خدا باز می دارد؛ از آن جایی که این بازدارنده ها آفریده های خدا هستند، دل بستن بدان ها نباید طوری باشد که نتوان از آن ها گذر کرد.
قلمرو زبانی: به همه چیز نگاه کن و در هیچ جا درنگ مکن: به هیچ آفریده ای دل بسته نباش و همه را ناپایدار بدان.
تنها خداست که گذرا نیست: تنها خداست که پایدار و جاودانه است و گذر زمان در او دگرگونی به وجود نمی آورد و باید به او دل بست.
درنگ: توقف، ایست
گذرا: گذرنده، موقت
قلمرو ادبی: همه، هیچ: تضاد
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد، و نه در آن چیزی که بدان نگاه می کنی.
* آرزو می کنم نوع نگاه کردن تو به پدیده ها، مهم و باعظمت باشد، نه خود پدیده ها
مفهوم: اهمیت نوع نگاه و نحوه نگرش، لزوم تغییر نگرش، مهم نوع نگاه است نه به آن چه نگریسته می شود، زیبایی باید در نگاه باشد نه در پدیده ها
قلمرو زبانی: عظمت: بزرگی
پیام موارد بالا: حضور خدا ← خدا در همه … «نایافتنی» است.
حضور خداوند در همه جا ← خدا را جز … دیگر بیابی.
حضور خداوند در همه جا ← تو ناتانائیل، … در پی نوری میرود … جز خدا نخواهی دید.
جز خدا همه چیز میراست ← همچنان که … که گذرا نیست.
تغییر نگرش به جهان ← ای کاش «عظمت» … نگاه میکنی.
ناتانائیل، من به تو شور و شوقی خواهم آموخت.
* ناتانائیل، من به تو شور و عشق به خداوند را خواهم آموخت.
مفهوم: دعوت به عشق
قلمرو زبانی: شوق: آرزومندی، اشتیاق، دلبستگی، برانگیختن به عشق و محبت، شور
شور: ذوق
اعمال ما وابسته به ماست؛ همچنان که روشنایی فسفر به فسفر.
* ما مسئول کارهایی هستیم که انجام می دهیم و این اصل ذات ماست، همان گونه که روشنایی فسفر از خودش است. (بازگشت اعمال به خود انسان)
نکته: هر علتی از جانب معلولی است.
قلمرو زبانی: فسفر: عنصر شیمیایی با رنگ زرد روشن که در مجاورت هوا مشتعل می گردد.
تشبیه مرکّب: وابستگی اعمال ما به ماه مشبه به وابستگی درخشندگی به فسفر ( مشبه به)، وابستگی و همراهی وجه شبه)
اعمال: ج عمل؛ کنش (هم آوا← امل: آرزو)
قلمرو ادبی: اعمال ما … به فسفر: تشبیه
از راست است که ما را می سوزاند، اما برایمان شکوه و درخشش به ارمغان می آورد.
* درست است بسیاری از کارها، به ما آسیب می رساند. (ما مجازات و تنبیه می شوم و سختی و عذاب می بینیم)، اما باعث بزرگی و ارجمندی ما می شود.
قلمرو زبانی: سوزاندن: چیزی را آتش زدن، مجازا با حرارت زیاد سبب آسیب یا آزار شدن، اثر گذاشتن، تاثیر گذاشتن
ارمغان: هدیه
راست: درست
قلمرو ادبی: سوزاندن: کنایه از نابود کردن
و اگر جان ما ارزشی داشته باشد، برای این است که سخت تر از برخی جان های دیگر سوخته است.
* جان انسان به دلیل همراه بودن با سختی ها، به ارزشمندی رسیده است.
مفهوم: ریاضت و عذاب، موجب ارزشمندی انسان می شود، ارزشمندی جان انسان به سبب سوختن در آتش
قلمرو زبانی: سوخته: آتش گرفته، شعله ورشده، مجاز عذاب کشیدن، زجر کشیدن
نیکوترین اندرز من، این است: «تا آن جا که ممکن است بار بشر را به دوش گرفتن.»
مفهوم: خدمت کردن به خلق، کمک کردن به دیگران در سختی ها
قلمرو زبانی: اندرز: پند
قلمرو ادبی: بار کسی را به دوش گرفتن: کنایه از خدمت کردن کمک کردن
بار: استعاره از دشواری ها و سختی ها
پیام: لزوم خودسازی
آه! چه می شد اگر می توانستم به چشمانم بینشی تازه ببخشم و کاری کنم که هرچه بیشتر به آسمان نیلگونی مانند شوند که بدان می نگرند؛ آسمانی که پس از بارش باران، صاف و روشن است.
* ای کاش می توانستم نوع نگرش و دیدگاه خود را برای شناخت حقیقت، عوض کنم و به چشمانم توانایی نگاه دقیق تری بدهم تا حقایق را روشن ببیند مانند آسمان نیلگون که پس از باران، صاف و روشن می شود.
مفهوم: بینش نو، وسعت بینش، روشن بینی، پاک بودن و صداقت داشتن
قلمرو زبانی: نیلگون: به رنگ نیل، آبی سیر
بینش: نگرش، بصیرت
ببخشم: به من ببخش، جهش ضمیر
نیلگونی: مانند نیل آبی
نگریستن: نگاه کردن
قلمرو ادبی: آه: شبه جمله
نیلگون: تشبیه
تشبیه «چشم» به «آسمان و تشبیه «آسمان» به «نیل»
چشمان: استعاره و تشخیص
پیام موارد بالا: کمک به دیگران ← «تا آنجا که ممکن است بار بشر را به دوش گرفتن».
آرزوی به دست آوردن بینشی نو ← اگر میتوانستم به چشمانم بینشی … صاف و روشن است.
ناتانائیل، با تو از انتظار سخن خواهم گفت. من دشت را به هنگام تابستان دیده ام که انتظار می کشید؛ انتظار اندکی باران. گرد و غبار جاده ها زیاده سبک شده بود و به کمترین نسیمی به هوا بر می خاست. زمین از خشکی ترک بر می داشت. گویی می خواست پذیرای آبی بیشتر شود.
مفهوم: انتظار و امید دوباره به زندگی و حیات
قلمرو زبانی: برخاستن: بلند شدن (بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز)
گویی: پنداری، گویا
قلمرو ادبی: تشخیص و استعاره: انتظار کشیدن، آب خواستن دشت
سبک شدن گرد و غبار: کنایه از خشکی بیش از حد زمین
تضاد: باران و خشکی، زمین و هوا
مراعات نظیر: دشت، آب، نسیم
حسن تعلیل: ترک خوردن زمین برای خواستن آب بیشتر
آسمان را دیده ام که در انتظار سپیده دم می لرزید. ستاره ها یک یک، رنگ می باختند. چمنزارها غرق در شبنم بودند.
مفهوم: انتظار دست یافتن آسمان به روشنایی صبح، توصیف زیبایی آسمان و صبح
قلمرو زبانی: سپیده دم: سحرگاه، بامداد پگاه، صبح خیلی زود
شبنم: ژاله، قطره ای مانند باران که شب بر روی گلها می نشیند
قلمرو ادبی: تشخیص و استعاره: انتظار کشیدن آسمان، رنگ باختن ستاره ها
لرزیدن: کنایه از وحشت کردن از چیزی، به شدت ترسیدن
رنگ باختن: به کنایه از دست دادن رنگ و بی رنگ شدن، رو به نابودی رفتن و ضعیف و بی اثر شدن شعاعی از آفتاب که بر میوههای پوسیده کاج می تابید، کم کم رنگ باخت.
غرق در چیزی بودن: کنایه از کاملا تحت تاثیر آن قرار گرفتن یا گرفتار آن شدن، غوطه ور شدن در آن
شبنم: استعاره مکنیه؛ زیرا به دریایی یا مکان پرآبی مانند شده است که چمنزاردر آن غرق می شود.
مراعات نظیر: سپیده دم، آسمان، ستاره، چمنزار، شبنم
اغراق: چمنزارها غرق در شبنم بودند
زمین، آسمان: تضاد
پیام: ارزش انتظار
ناتانائیل، کاش هیچ انتظاری در وجودت، حتی رنگ هوس به خود نگیرد، بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد.
* ناتانائیل، ای کاش، هیچ انتظاری در وجود تو، از هوای و هوس اثر نپذیرد و مانند آن نشود، بلکه تنها آمادگی برای پذیرش عشق راستین باشد.
مفهوم: دوری از هوس و خواهش های نفسانی و بی ارزشی آن و ارزشمندی انتظار راستین
قلمرو زبانی: هوس: خواهش نفس
پذیرش: قبول
قلمرو ادبی: رنگ چیزی را گرفتن: کنایه از حالت یا ویژگی یا جنبه ای از آن چیز را پیدا کردن، اثر پذیرفتن از آن چیز
رنگ هوس: حس آمیزی
منتظر هر آن چه به سویت می آید، باش و جز آنچه به سویت می آید، آرزو مکن
* منتظر هر آن چیزی که برای تو اتفاق می افتد، باش و فقط آن چیزی را آرزو بکن که از سوی خداوند به تو داده می شود.
بدان که در لحظه لحظه روز می توانی خدا را به تمامی در تملک خویش داشته باشی.
مفهوم: همیشه با خدا بودن و حضور او را در کنار خود حس کردن در تمام لحظه ها
قلمرو زبانی: به تمامی: کاملا، تماما
تملک: مالک شدن، دارا شدن
کاش آرزویت از سر عشق باشد و تصاحبت عاشقانه؛ زیرا آرزویی ناکارآمد به چه کار می آید؟
* ای کاش، آرزویت دست یابی به عشق راستین الهی باشد و عاشقانه آن را به دست بیاوری، زیرا آرزوی بدون کارایی به هیچ کاری نمی آید و بی ارزش است.
مفهوم: داشتن آرزوی عاشقانه و دور از هوا و هوس
قلمرو زبانی: از سرِ: حرف اضافۀ مرکّب، از راه، به طریق
تصاحب: صاحب و مالک چیزی شدن
ناکارآمد: بدون کارایی و استفاده
قلمرو ادبی: آرزویی ناکارآمد به چه کار می آید؟ : استفهام انکاری، آرزوی بدون کارایی به هیچ کاری نمی آید و بی ارزش است.
پیام موارد بالا: انتظار پاک
حضور خدا ← بدان که … خویش داشته باشی.
آرزوی پاک ← کاش آرزویت … چه کار میآید؟
ناتانائیل، تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن، ناتانائیل، یعنی در نیافتن این که او را هم اکنون در وجود خود داری.
مفهوم: در انتظار خدا بودن نشانه دور بودن از خدا و نشناختن اوست.
تمایزی میان خدا و خوشبختی قائل مشو و همه خوشبختی خود را در همین دم، قرار ده.
مفهوم: دم غنیمت شمردن، جدا نبودن خوش بختی و خداوند
قلمرو زبانی: تمایز: فرق گذاشتن، جدا کردن
قائل: سخنگو، گفتگو کننده
قائل شدن: در نظر گرفتن، تصور کردن
دم: نفس
قلمرو ادبی: دم: مجاز از لحظه
به شامگاه، چنان بنگر که گویی روز بایستی در آن فرو میرد و به بامداد پگاه چنان أبنگرا که گویی همه چیز در آن زاده می شود
* به آغاز شب چنان نگاه کن که روز می بایست در آن غروب کند. و به صبح زود، چنان نگاه کن که انگار همه چیز در آن پدید می آید.
مفهوم: تامل در آفرینش و شب و روز و باور به زندگی و مرگ آفریده ها و زندگی دوباره پدیده ها
توجه: خداوند در آفرینش هر پدیده ای، هدفی دارد و در آن حقیقتی قرارداده است، مانند شب که زمان نابودی روز است و صبحگاه، زمان پیدایش و به وجود آمدن پدیده هاست.
قلمرو زبانی: فرو میرد: فرو بمیرد، خاموش شدن چراغ، شمع، آتش و جز آن، در این جا، غروب کند، غروب کردن ستاره یا هر جرم آسمانی
بامداد: صبح، سپیده دم
پگاه: صبح زود
قلمرو ادبی: تضاد: شامگاه و بامداد، می میرد و زاده شود
نگرش تو باید در هر لحظه نو شود. خردمند کسی است که از هر چیزی به شگفت در آید.
مفهوم: تازه شدن دیدگاه انسان در شناخت حقایق آفرینش، شگفت زده شدن با دیدن هر پدیده آفریده شده در این جهان، نشانه خردمندی است
قلمرو زبانی: نگرش: بینش
به شگفت درآمدن: تعجب کردن
قلمرو ادبی: در، هر: جناس
سرچشمه همه دردسرهای تو، ای ناتانائیل، گوناگونی چیزهایی است که داری؛ حتی نمی دانی که از آن میان کدامین را دوست تر داری و این را در نمی یابی که یگانه دارایی آدمی، زندگی است.
مفهوم: سرگردانی انسان در عالم کثرت و گوناگونی، دور داشتن انسان از زیاده خواهی و توجه دادن به حقیقت زندگی
قلمرو زبانی: سرچشمه: منشأ
دردسر: گرفتاری
قلمرو ادبی: تشبیه: زندگی به دارایی است
پیام موارد بالا: حضور خدا ← ناتانائیل، تنها خداست … در وجود خود داری.
خدا مایه خوشبختی است ← تمایزی میان خدا …، قرار ده.
برای من «خواندن این که شن های ساحل نرم است، بس نیست؛ می خواهم که پاهای برهنه ام آن را حس کنند؛
* دانش های نظری در راه شناخت حقیقت لازم است ولی کافی نیست. حقیقت را باید تجربه کرد، حس کرد مانند پایی که نرمی شن ها را حس می کند.
مفهوم: روی آوردن به تجربه های شخصی و آزمایش
نکته: یکی از مضمون های اصلی «مائده های زمینی» این است که ژید، حاصل تجربه های شخصی را بر تعليمات خشک کتاب ها برترمی شمارد در این مضمون نیز مانند حافظ می اندیشد:
قلمرو زبانی: خواندن: منظور «دانش های نظری و تئوری» است.
بس: کافی
به چشم من هر شناختی که مبتنی بر احساس نباشد، بیهوده است.
* از دیدگاه من، شناخت ایمانی باید حاصل تجربه شخصی باشد، خواندن کافی نیست.
قلمرو زبانی: مبتنی: ساخته شده، بنا شده
قلمرو ادبی: چشم در «به چشم من»: مجاز از نگاه
هرگز هیچ زیبایی لطیفی را در این جهان ندیده ام که بی درنگ نخواسته باشم، تمامی مهرم را نثارش کنم. ای زیبای عاشقانه زمین، شکوفایی گستره تو دل انگیز است!
* در این جهان هر چیزی را که دیده ام فورا آرزو کردم با همه وجود آن را دوست داشته باشم و به آن عشق بورزم.
مفهوم: عشق به زیبایی ها و دل بستگی به جهان
قلمرو زبانی: ی درنگ: بی وقفه، بی فاصله
مهر: عشق
نثار کردن: پیش کش کردن، پراکندن، افشاندن
گستره: پهنه، قلمرو
دل انگیز: دل آویز، دلربا
قلمرو ادبی: ای زیبای عاشقانه زمین: استعاره پنهان، جانبخشی
پیام موارد بالا: ارزش تجربه ← برای من «خواندن» … بیهوده است.
جستجوی زیبایی های جهان ← هرگز هیچ زیبایی … تو دل انگیز است!
توجه: برای مشاهده پاسخ سوالات درس هجدهم فارسی دهم، وارد لینک «جواب سوالات درس ۱۸ فارسی دهم» شوید.
قبلی: معنی و آرایه های گنج حکمت مزار شاعر درس هفدهم فارسی دهم
جواب سوال های قلمرو زبانی ، ادبی و فکری درس هفدهم فارسی دهم
معنی و آرایه های ادبی و زبانی درس هفدهم سپیده دم فارسی دهم
جواب درک و دریافت روان خوانی طراران فارسی دهم
معنی و آرایه های روان خوانی طراران فارسی دهم
توجه: شما دانش آموز پایه دهم رشته های نظری ریاضی ، تجربی و انسانی می توانید برای دسترسی سریع و آسان تر به معنی کلمات و جواب سوالات تمرین درس های کتاب ادبیات فارسی دهم متوسطه دوم ، در انتهای عنوان خود عبارت «ماگرتا» را نیز در گوگل جستجو کنید.
در انتها امیدواریم که مقاله معنی ، مفهوم و آرایه های ادبی و زبانی درس 18 هجدهم کتاب ادبیات فارسی دهم متوسطه دوم ؛ برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد.



















ممنونم عالی بود.
عاالی و بی نظیر
خیلی خوبه که همه چی کامل نوشته شده
عالی بود ممنون
واقعا فوق العاده بود . مرسی بابت مطالب مفیدتون 🌹🌹🌹
خیلی کامل و عالی بود
مرسی عالی بود
خوب بود
خوب نه عالی
خیلی ممنون از سایت خوبتون.
فوق العاده کابردی
عالییی