ادبیاتفرهنگ و هنر

معنی و آرایه های درس پنجم فارسی یازدهم ♨️ آغازگری تنها

گام به گام معنی متن و لغات و ارایه های قلمرو ادبی و زبانی و فکری درس 5 پنجم آغازگری تنها ادبیات فارسی یازدهم

معنی و آرایه های درس پنجم فارسی یازدهم آغازگری تنها ؛ در این نوشته با معنی کلمات و آرایه های قلمرو ادبی و زبانی و فکری متن درس ۵ پنجم آغازگری تنها کتاب ادبیات فارسی یازدهم متوسطه دوم رشته های تجربی و ریاضی و انسانی و فنی حرفه ای آشنا می شوید. در ادامه با بخش آموزش و پرورش ماگرتا همراه ما باشید

بعدی: معنی کلمات و آرایه های روان خوانی تا غزل بعد فارسی یازدهم
جواب درک و دریافت تا غزل بعد صفحه ۴۹ فارسی یازدهم
معنی شعر پرورده عشق درس ششم فارسی یازدهم
جواب قلمرو زبانی و ادبی و فکری درس ششم فارسی یازدهم
معنی و آرایه گنج حکمت مردان واقعی فارسی یازدهم

معنی و آرایه های درس پنجم فارسی یازدهم

معنی و ارایه های ادبی و زبانی درس آغازگری تنها 5 پنجم فارسی یازدهم

در زیر می توانید معنی و قلمرو ادبی و زبانی درس ۵ پنجم ادبیات فارسی یازدهم را مشاهده نمایید:

نوجوانی میان بالا با بر و بازویی خوش‌تراش و رعنا، سوار بر اسبی سینه‌فراخ، پیشاپیش سپاه خود، دروازه‌های غربی تهران را با هیجان و شور بسیار به مقصد تبریز، پشت سر می‌گذاشت. فتحعلی‌شاه، به سفارش آغا محمّدخان و با دریافت‌های شخصی خویش، فرزند دوم خود، عبّاس میرزا را با اعطای نشان ولایتعهدی، راهی دارالسّلطنۀ تبریز کرده بود. تبریز، این شهر کهن، مرکز فرماندهی خطّ مقدّمِ دفاع در برابر دست درازی‌های همسایۀ شمالی ایران، یعنی روسیه بود.

قلمرو زبانی: بر: سینه
رعنا: خوش قد و قامت
فراخ: پهن
اعطا: واگذاری، بخشش، عطا کردن
ولایت‌عهدی: قائم‌مقامی، خلافت
دارالسّلطنه: پایتخت؛ در دورۀ صفوی و قاجار، عنوان بعضی از شهرها که شاهزاده یا ولیعهد در آن اقامت داشت
شاه و آغا و خان و میرزا: شاخص.

قلمرو ادبی: بر و بازو: مجاز از اندام
بر و بازو داشتن: کنایه از قدرت داشتن
خوش‌تراش: کنایه از خوش‌اندام
رعنا: مجاز از خوش قد و قامت
سینه فراخ: کنایه از نیرومند و قوی
پشت سر می‌گذاشت: کنایه از ترک می‌کرد
راهی کردن: کنایه از فرستادن
دست‌درازی: کنایه از تجاوز

با کشته شدن آغا محمدخان، فتحعلی‌شاه بر تخت نشست. شاهزادۀ نوجوان، میرزا عیسی قائم‌مقام (قائم‌مقام اول، پدر ابوالقاسم) را نه تنها وزیر خردمند، بلکه مرشد و پدر معنوی خود می‌دانست و بی‌اذن و خواست او دست به کاری نمی‌زد. شوق وزیر اندیشمند و نیک خواه نیز به او کمتر از شوق ولیعهد به وزیر نبود؛ او در چشم‌های درشت، سیاه و گیرای عبّاس میرزا، یک جهان، معنی و کشش می‌دید و در امتداد نگاه متفکّرش، افق‌های روشنِ تدبیر مُلک و رعیت پروری را می‌خواند.

قلمرو زبانی: فرزانه: دانشمند، دانا
مُرشد: راهنما، هدایت‌کننده
اذن: اجازه، رُخصت
خواست: اراده، میل
گیرا: جذّاب، فریبنده
امتداد: ادامه، درازا
افق: کرانه، چشم‌انداز، دورنما
رعیّت: عامۀ مردم.

قلمرو ادبی: دست به کاری نمی‌زد: کنایه از هیچ کاری نمی‌کرد
تدبیر مُلک مانند افق‌های روشن – رعیّت‌پروری مانند افق‌های روشن: تشبیه

یک قرن بیشتر است که اختلافات و جنگ‌های داخلی مثل کاردی بر پهلوی این کشور نشسته است. بزرگان طوایف و فرماندهان سپاه برای کسب تاج شاهی و رسیدن به حکومت ولایات به جان هم افتاده، کشور را میدان تاخت و تاز و کشتار و تباهی کرده‌اند، امّا در این فاصله، ا‌روپا قدم‌های بزرگی برای پیشرفت برداشته ا‌ست. آنها کارگاه‌های متعدّد صنعتی ساختند. کارخانه‌های توپ و تفنگ راه انداختند. دانشگاه‌های بزرگ برپا کردند. از همه مهم‌تر، نیروی دریایی عظیمی ترتیب دادند و کشتی‌ها و جهانگردهایشان را به دورترین نقاط جهان فرستادند. ملّت‌ها و قبایل مختلف که بوی پیشرفت اروپا به مشامشان نرسیده بود، با تیر و کمان و شمشیر نتوانستند از عهدۀ مقابله با لشکر مجهّز به توپ و تفنگ آنها برآیند. به این ترتیب، دیارشان به تصرّف قدرت‌های اروپایی درآمد.

اروپا قدم‌های بزرگی در راه علم و صنعت برداشته، اما ای کاش، پا به پای این پیشرفت‌ها، اخلاقِ علم و فن هم رشد می‌کرد؛ وگرنه تیر و کمان با همهٔ زیان‌هایش، دست‌کم برای تاریخ انسان، کم‌ضررتر از توپ و تفنگ است.

قلمرو زبانی: طوایف: جمع طایفه، اقوام
ولایات: جمع ولایت؛ مجموعه شهرهایی که تحت نظر والی اداره می‌شود؛ معادل شهرستان امروزی
تباهی: نابودی
مشام: بینی، حسّ بویایی
دیار: سرزمین، کشور
تصرّف: به دست آوردن، مالک شدن.

قلمرو ادبی: اختلافات و جنگ‌های داخلی مانند کارد: تشبیه
پهلوی کشور: اضافۀ استعاری
تاج: مجاز از قدرت و پادشاهی
به جان هم افتادن: کنایه از با هم جنگیدن
تاخت و تاز: کنایه از حمله
اروپا: مجاز از مردم اروپا
قدم برداشتن: کنایه از اقدام کردن
برپا کردن: کنایه از ایجاد کردن
بوی پیشرفت: حس‌آمیزی و اضافۀ استعاری
بو و مشام – تیر و کمان و شمشیر – توپ و تفنگ: مراعات نظیر
از عهدۀ کاری برآمدن: کنایه از توانایی انجام کاری را داشتن
قدرت‌ها: مجاز از کشورهای قدرتمند

نوروز ۱۱۸۳ ه‍.ش. بود و عبّاس‌میرزا بعد از چند سال حضور در تبریز، خود را برای شرکت در مراسم سلامِ نوروزی شاه، به تهران رسانده بود. رقابت شاهزادگان در تقدیم هدایا و تلاششان برای باز کردن جای بیشتر در دل پدر، جلوه‌هایی از این بساط نوروزی بود. با این همه، مراسم آن سال با رسیدن خبر تحرّک روس‌ها در شمال آذربایجان و گرجستان، تنها لُعابی از تشریفات به رو داشت. دربار از درون در تب و تاب و التهاب بود. فکر حملۀ روس، بختک‌وار روی دربار چنبره زده بود. سران کشور و در رأسش فتحعلی‌شاه، در فکر تدارک سپاه برای مقابله با دست اندازی‌های روس‌ها بودند. شاه از قدرت همسایۀ شمالی خود، روسیه، کم و بیش آگاهی داشت؛ خبرهای تازه از سازمان ارتش و سلاح‌های پیشرفته و فراوان آن کشور، سایۀ وحشتی بر وجودش انداخته بود. اتحّاد حاکم گرجستان با روسیه و رفتن به تحت الحمایگی آن، بریده شدن و از دست رفتن محض یک منطقه از ایران نبود، نشان از به هم خوردن توازن قوای دو کشور همسایه و برتری و چیرگی کشور رقیب بود. روسیه چشمِ طمع بر آذربایجان دوخته بود.

قلمرو زبانی: لُعاب: آب دهان، روکش مخصوصی که روی سفال و کاشی می‌کشند
التهاب: شعله‌ور شدن و بر افروختن؛ مجازاً ناآرامی، بی‌قراری، اضطراب
بَختک: موجود خیالی یا سیاهی‌ای که بر روی شخص خوابیده می‌افتد؛ کابوس
چنبره زدن: چنبر زدن، حلقه‌زدن، به صورت خمیده و حلقه‌وار جمع شدن
تحت‌الحمایگی: تحت‌الحمایه بودن؛ تحت‌الحمایه ویژگی کشور، سرزمین یا فردی است که معمولاً به موجب پیمانی با یک کشور نیرومند، تحت حمایت او در می‌آید و در عوض، امتیازات و اختیاراتی به او می‌دهد. تحت‌الحمایگی در مورد یک کشور یا سرزمین، یکی از اشکال استعمار و مرحله‌ای قبل از تبدیل کامل به مستعمره است
توازن: تعادل، برابری
چشم طمع: اضافۀ اقترانی

قلمرو ادبی:  باز کردن جای بیشتر در دل پدر: کنایه از محبوب‌تر شدن
تشریفات مانند لُعاب: تشبیه
بختک‌وار: تشبیه درون واژه‌ای
فکر مانند بختک: تشبیه
روسیه: مجاز از سربازان و سپاهیان روسی
دست‌اندازی: کنایه از غارت و تجاوز به جان و مال کسی
سایۀ وحشت بر وجود کسی انداختن: کنایه از شدّت ترس
چنبره زدن فکر: تشخیص و استعاره
سایۀ وحشت: اضافۀ استعاری

صبحِ حرکت فرا رسید. آفتاب داشت تیغ می‌کشید. گرد و غبار سپاهیان، آسمان تبریز را فرا گرفته بود. صداها و نعره‌های در هم شترهای حامل زنبورک، قاطرهای بارکش و اسب‌ها، با آهنگ شیپورها و طبل‌های جنگی در می‌آمیخت. سربازانی که اسب و تفنگ نداشتند، پشت سواران و تفنگ‌داران، مشتاقانه و مصمّم قدم برمی‌داشتند. شور جنگ و دفاع در دل‌ها تنوره می‌کشید. چهره‌هایی که از خبر حملۀ روس درهم رفته بود، با تماشای شکوه سپاه، شکفته می‌شد. عبّاس میرزا پیشاپیش سپاه، سوار بر اسبی کوه پیکر و چابک، همچون معبدی که بر فراز تپّه‌ای جلوه‌گری کند، دل از ناظران می‌برد.

قلمرو زبانی: حامل: حمل‌کننده
زنبورک: نوعی توپ جنگی کوچک دو چرخ که در زمان صفویه و قاجاریه روی شتر می‌بستند
مصمّم: با اراده
تنوره: دودکش، آتشدان
تنوره کشیدن: در حال چرخیدن به هوا رفتن
چابک: چالاک، ماهر
معبد: پرستشگاه، محلّ عبادت
فراز: ارتفاع، اوج، بلندی
ناظران: بینندگان.

قلمرو ادبی: آفتاب داشت تیغ می‌کشید: تشخیص و استعاره و کنایه از طلوع خورشید
چهره‌های در هم رفته: کنایه از ناراحت و نگران
گرد و غبار سپاهیان، آسمان تبریز را فراگرفته بود: اغراق و کنایه از شکوهمندی و حرکت سریع سپاهیان انبوه
تنوره کشیدن شور در دل: کنایه از شدّت اشتیاق و شور
چهره‌های شکفته: کنایه از شاد و خوشحال
چهره‌های در هم رفته و چهر‌ه‌های شکفته: تضاد
چهره‌ها: استعارۀ مکنیه
کوه‌پیکر: تشبیه درون‌واژه‌ای و کنایه از قوی هیکل
اسب مانند کوه – عبّاس میرزا مانند معبد: تشبیه
دل ربودن: کنایه از عاشق و علاقه‌مندکردن

سپیدۀ فردای گنجه با نهیب و صفیر گلوله‌های توپ روس، باز شد. توده‌های دود و آتش و گرد و غبار، با آخرین حلقه‌های شب درآمیختند. کسی شکفتن صبحی چنین را باور نداشت. شهری که داشت خود را برای استقبال از بهار آماده می‌کرد، اینک بسترِ فَوَران خشم و آز دشمن شده بود. با این همه، پیشگامی حاکم شهر، جوادخان، در دفاع و پیش مرگی فرزندان و برادرانش، شوری در جان‌ها می‌نهاد. نفوذ به حصار، با پایداری تفنگ‌داران میسّر نشد. دشمن با بار خفّتی بر دوش، واماندۀ ماندن و رفتن شده بود تا اینکه یکی از شب‌ها با خیانت گروهی از شهر، راه برجی به روی محاصره‌گران باز شد و به دنبال آن، سپاه روس مثل مور و ملخ در پهنۀ شهر پراکنده شدند.

قلمرو زبانی: سپیده: بامدادان، سحرگاه
گنجه: نام شهری مشهور بین تبریز و گرجستان
نهیب: فریاد بلند، به‌ویژه برای ترساندن یا اخطار کردن
صفیر: صدای بلند و تیز
توده: انبوه
فَوَران: جوشش، جهیدن
آز: حرص و طمع
میسّر: ممکن، مقدور
وامانده: ناتوان.

قلمرو ادبی: نهیب گلوله – صفیر گلوله – فَوَران خشم – فَوَران آز: اضافۀ استعاری و تشخیص
شکفتن صبح: اضافۀ استعاری
شهر خود را برای استقبال از بهار آماده می‌کرد: تشخیص و استعاره
بار خفّت: اضافهٔ تشبیهی
واماندۀ ماندن و رفتن: کنایه از شک و تردید داشتن
سپاه روس مثل مور و ملخ در پهنۀ شهر پراکنده شدند: تشبیه و کنایه از فراوانی سپاهیان روس

مردم با سنگ پاره، چوب دستی و ابزار دهقانی، در برابر متجاوزان ایستادند و سینه‌ها را سپر گلوله‌های آتشین ساختند. جوادخان همراه برادران و فرزندانش، چندین بار، خود را بیرون از حصار به صف آتش دشمن زد و حماسه‌ها آفرید. اجساد و زخمی‌های روس‌ها و مردم گنجه، مثل برگ‌های خزان زده، زمین را پوشانده بود. صف‌های مقاومت مردمی یکی پس از دیگری می‌شکست. جوادخان و یارانش بی‌باکانه شمشیر می‌کشیدند. شهر عرصۀ روز محشر را به خاطر می‌آورد. گنجه با واپسین رمق‌هایش، زیر سقفی از دود و غبار نفس می‌کشید. دیری نگذشت پرچم روس‌ها در خاکِ آغشته به خون بی‌گناهان به اهتزاز درآمد. بادهای اواخر زمستان، ناله‌های واماندگان را با بوی خون جوادخان و هزاران شجاع گنجه تا فراز قلّهّ‌های قفقاز می‌برد. نگاه فزون خواهانه و دهشت‌بار روس‌ها به فراتر از اینها دوخته شده بود.

قلمرو زبانی: سنگ پاره: تکّه‌سنگ
بی‌باکانه: بدون ترس
عرصه: میدان
محشر: روز قیامت
رمق: تاب، توان، باقیماندۀ جان.

قلمرو ادبی: سینه سپر ساختن: کنایه از آمادهٔ فداکاری شدن
سینه مانند سپر – گلوله‌های آتشین – اجساد و زخمی‌ها مانند برگ‌های خزان‌زده: تشبیه
شمشیر کشیدن: کنایه از جنگیدن
شهر مانند عرصۀ محشر – دود و غبار مانند سقف: تشبیه
گنجه نفس می‌کشید: تشخیص و استعاره
بوی خون جوادخان و هزاران شجاع گنجه: کنایه از خبر شهادت آنها
باد ناله‌ها را می‌برد: تشخیص و استعاره

نیروهای آماده در تبریز جمع شده بودند. سربازان و فرماندهان را پیش از آنکه حکم و سفارش حاکمان و خان‌ها در این مکان گِرد آورده باشد، عشق به میهن و دفاع از حریم زندگی و هستیِ هم‌وطنانشان به اینجا کشانده بود. مشاهدۀ صحنه‌های ناب و توفندگی فرزندان میهن، برای رویارویی با دشمن، عبّاسِ جوان را به وجد می‌آورد و دلش را برای تحقّق آرمان‌های ملّی‌اش استوار و امیدوار می‌کرد.

قلمرو زبانی: توفندگی: خروشندگی، غرّندگی
وجد: سرور، شادمانی و خوشی.

قلمرو ادبی: حریم زندگی – حریم هستی: اضافۀ استعاری

با وجود پایداری و جان‌فشانی بسیاری از مردم، سرسپردگی و خودفروختگیِ چند تن از دشمنان خانگی سبب شد دروازۀ بخش‌های وسیع‌تری از قفقاز به روی دشمن باز شود. فرماندهِ سپاه ایران، نیروهایش را در فاصله‌ای کوتاه‌تر از موعد پیش بینی شده، به کرانه‌های رود ارس رساند. قفقازِ زخم خورده و ستم دیده، نگاه منتظر و یاری جویش را به جنوب، جایی که سپاه عبّاس میرزا حرکت خود را آغاز کرده بود دوخته بود. موج‌های سنگین و افسار گسیختۀ ارس، سدوار در برابر سپاه ایستاده بود و چشم ناظران را خیره می‌کرد.

قلمرو زبانی: جان‌فشانی: جان خود را فدا کردن
موعد: هنگام، زمان
کرانه: ساحل
سدوار: مانند سد

قلمرو ادبی: قفقاز زخم‌خورده – قفقاز ستم‌دیده: تشخیص و استعاره
موج مانند سد: تشبیه
سرسپردگی: کنایه از اطاعت کردن و فرمان‌برداری
خودفروختگی: کنایه از خائن بودن
نگاه دوختن: کنایه از منتظر و امیدوار بودن
افسارگسیخته: کنایه از رها و شتابان

در ایرانِ آن دوران، دو درباربود! دربار بزم و دربار رزم؛ بزم پدر، رزم پسر.

در ذهن عباس میرزا، تنها، معمای اُفت و خیزهای جنگ و شکست‌ها و پیروزی‌ها نبود که حضور سنگینی داشت، تجربهٔ شکست‌ها و مشاهدهٔ جهانی ورای جهان کشور خویش، در فراز و نشیب این نبردها، گسست بزرگی در اندیشهٔ پویای او به جا گذاشته بود.

نایب السّلطنه رو کرد به حاضران و گفت: «افسران و فرماندهان شجاع، هم‌سنگران و یاران عزیز، غرض از گردهمایی امروز، بیان نکته‌هایی است که اهمّیتشان کمتر از مسائل دفاع و جنگ نیست.

قلمرو زبانی: دربار: بارگاه، کاخ شاهی
بزم: جشن، مهمانی
رزم: جنگ، نبرد
نایبالسّلطنه: کسی که به نیابت از شاه، شهری را اداره کند.

قلمرو ادبی: بزم و رزم: جناس ناقص اختلافی و تضاد
پدر و پسر: جناس ناقص اختلافی و تناسب
دربار و بزم و رزم: آرایۀ تکرار

بر همگان مسلّم است که شما جنگاوران سرافراز، در طول سال‌های دفاع، شجاعانه و مخلصانه جنگیدید و هرگز بار خفّت و خوفی بر دوش نکشیدید. دلاوری‌ها و جان فشانی‌های سربازان فداکار و شما افسران عزیز، علی رغم محرومیت‌های فراوان تا به آنجا بود که دشمن را هم به تحسین و اعجاب وا داشت. با این حال، ما بسیاری از سرزمین‌های مادری و هموطنان و پاره‌های تن خود را در این سال‌ها از دست دادیم و مجبور به قبول شرایطی دشوار در عهدنامۀ ننگین گلستان شدیم.

قلمرو زبانی: مسلّم: حتمی، قطعی
خفّت: خواری
خوف: ترس
علی‌رغم: با وجود
تحسین: آفرین گفتن، ستایش
اعجاب: شگفتی.

قلمرو ادبی: بار خفّت – بار خوف: اضافۀ تشبیهی
بار خوف و خفّت بر دوش نکشیدن: کنایه از نپذیرفتن خواری و پَستی
بار و دوش: تناسب
پاره‌های تن: استعاره از فرزندان و عزیزان
جان‌فشانی: کنایه از مقاومت و شهادت

… پیشرفت و تمدّن نمی‌تواند یک سویه و تکَ بُعدی باشد. ا‌فسر و سرباز ما زمانی ا‌ز مرزهای وطنمان‌، خوب پاسداری می‌کنند که فکرشان ا‌ز جانب میهن و ا‌دارۀ عالمانه و عادلانۀ ملک، ا‌یمِن باشد؛ همان گونه که ملّت و دولت، زمانی به آسودگی، سر به کار خود خواهند داشت که بدانند ارتش آنها، ابزار و قدرت شایسته برای پاسداری از مرزها را دارد.

مردمی که به خانه‌های تاریک و بی‌دریچه عادت کرده‌اند، از پنجره‌های باز و نورگیر، گریزان هستند؛ آخر چشمشان را می‌زند و خسته‌شان می‌کند. جنگ با افکار پوسیده، دشوارتر از جنگ رو در رویِ جبهه‌هاست. لازمۀ حضور و مبارزه در هر دو جبهه، عشق است. با این تفاوت که در جبهۀ بیرون، شجاعت کارسازتر است و در این یک، درایت.»

قلمرو زبانی: یک‌سویه: یک‌طرفه
مُلک: کشور، سرزمین
یمن: در امان، محفوظ، سالم
درایت: آگاهی، دانش، بینش
جبهۀ بیرون: منظور جنگ با دشمنان خارجی و داخلی
هر دو جبهه: منظور جنگ با اندیشه‌های پوسیده و جنگ با دشمنان داخلی و خارجی

قلمرو ادبی: سر به کار خود داشتن: کنایه از وظیفۀ خود را انجام دادن و با دیگران کاری نداشتن
چشمشان را می‌زند: کنایه از بیزاری و نفرت
خانه‌های تاریک و بی‌دریچه: نماد سنّت‌ها و رسوم کهنه و محدود و استعاره از ناآگاهی و غفلت
پنجره‌های باز و نورگیر: نماد نوگرایی و پیشرفت و ارتباط با جهان و استعاره از آگاهی و پیشرفت
خانه‌های تاریک و بی‌دریچه با پنجره‌های باز و نورگیر: تضاد
جنگیدن با افکار: تشخیص و استعاره

معنی کلمات درس پنجم فارسی یازدهم

بر: سینه
رعنا: خوش قد و قامت
فراخ: پهن
اعطا: واگذاری، بخشش، عطا کردن
ولایتعهدی: قائم مقامی، خلافت
دارالسّلطنه: پایتخت؛ در دوره صفوی و قاجار، عنوان بعضی از شهرها که شاهزاده یا ولیعهد در آن اقامت داشت
فرزانه: دانشمند، دانا
مُرشد: راهنما، هدایت کننده
اذن: اجازه، رُخصت
خواست: اراده، میل
گیرا: جذّاب، فریبنده
امتداد: ادامه، درازا
افق: کرانه، چشم انداز، دورنما
رعیّت: عامه مردم
طوایف: جمع طایفه، اقوام
ولایات: جمع ولایت؛ مجموعه شهرهایی که تحت نظر والی اداره می شود؛ معادل شهرستان امروزی
تباهی: نابودی
مشام: بینی، حسّ بویایی
دیار: سرزمین، کشور
تصرّف: به دست آوردن، مالک شدن
لُعاب: آب دهان، روکش مخصوصی که روی سفال و کاشی می‌کشند
التهاب: شعله‌ور شدن و بر افروختن؛ مجازاً ناآرامی، بیقراری، اضطراب
بَختک: موجود خیالی یا سیاهی‌ای که بر روی شخص خوابیده می‌افتد؛ کابوس
چنبره زدن: چنبر زدن، حلقه زدن، به صورت خمیده و حلقه وار جمع شدن
تحت‌الحمایگی: تحت‌الحمایه بودن؛ تحت‌الحمایه ویژگی کشور، سرزمین یا فردی است که معمولا به موجب پیمانی با یک کشور نیرومند، تحت حمایت او در می‌آید و در عوض، امتیازات و اختیاراتی به او می‌دهد. تحت‌الحمایگی در مورد یک کشور یا سرزمین، یکی از اشکال استعمار و مرحله‌ای قبل از تبدیل کامل به مستعمره است
توازن: تعادل، برابری
چشم طمع: اضافه اقترانی
حامل: حمل‌کننده
زنبورک: نوعی توپ جنگی کوچک دو چرخ که در زمان صفویه و قاجاریه روی شتر می بستند
مصمّم: با اراده
تنوره: دودکش، آتشدان
تنوره کشیدن: در حال چرخیدن به هوا رفتن
چابک: چالاک، ماهر
معبد: پرستشگاه، محلّ عبادت
فراز: ارتفاع، اوج، بلندی
ناظران: بینندگان
سپیده: بامدادان، سحرگاه
گنجه: نام شهری مشهور بین تبریز و گرجستان
صفیر: صدای بلند و تیز
توده: انبوه
فَوَران: جوشش، جهیدن
آز: حرص و طمع
میسّر: ممکن، مقدور
وامانده: ناتوان
سنگ‌پاره: تکّه‌سنگ
بی باکانه: بدون ترس
عرصه: میدان
محشر: روز قیامت
رمق: تاب، توان، باقیمانده جان
توفندگی: خروشندگی، غرّندگی
وجد: سرور، شادمانی و خوشی
جان‌فشانی: جان خود را فدا کردن، ایثارگری، فداکاری
موعد: هنگام، زمان
کرانه: ساحل
سدوار: مانند سد
دربار: بارگاه، کاخ شاهی
بزم: جشن، مهمانی
رزم: جنگ، نبرد
نایب السّلطنه: کسی که به نیابت از شاه، شهری را اداره کند
مسلّم: حتمی، قطعی
خفّت: خواری
خوف: ترس
علیرغم: با وجود
تحسین: آفرین گفتن، ستایش
اعجاب: شگفتی
یکسویه: یکطرفه
مُلک: کشور، سرزمین
ایمن: در امان، محفوظ، سالم
درایت: آگاهی، دانش، بینش
جبهه بیرون: منظور جنگ با دشمنان خارجی و داخلی
هر دو جبهه: منظور جنگ با اندیشه های پوسیده و جنگ با دشمنان داخلی و خارجی

خط مقدم دفاع: صف اول جنگ.
آبدیده‌تر: باتجربه‌تر، پخته‌تر.
تدبیر ملک: چاره‌اندیشی برای اداره کشور.
رعیت‌پروری: مهربانی و دلسوزی نسبت به مردم.
طوایف: گروه‌ها و عشایر.
تاخت‌وتاز: حمله و یورش.
تسلط: چیرگی، حکومت.
لاک سیاست فرسوده: نظام و سیاست کهنه و بی‌اثر.
پیامدها: نتیجه‌ها، آثار.
خشونت: تندی، بی‌رحمی.
کم‌ضررتر: آسیب کمتر
نهیب: فریاد و بانگ ترسناک.
صفیر توپ: صدای سوت و غرش توپ.
محاصره: در تنگنا قرار دادن، محصور کردن.
پیشمرگی: فداکاری، جان دادن پیش از دیگران.
خیانت: ناراستی، پشت کردن به عهد.
مثل مور و ملخ: خیلی زیاد و پراکنده.
سنگپاره: سنگ‌ریزه.
بی‌باکانه: بی‌هراس، شجاعانه.
واپسین رمق: آخرین جان، آخرین توان.
دهشتبار: وحشتناک، هولناک.
صف آتش: خط مقدم تیراندازی.
شجاعت وصف‌ناپذیر: دلیری بسیار زیاد که قابل توصیف نیست.
خیانت دشمنان خانگی: همکاری برخی از ایرانیان با دشمن.
دلاوری‌ها: شجاعت‌ها.
محرومیت‌ها: سختی‌ها، نداشتن امکانات.
معمای افت‌وخیزها: مشکلات و شکست‌ها و پیروزی‌ها.
گسست بزرگ: جدایی و تغییر اساسی.
الزامات دنیای جدید: نیازهای جهان نو.
نهادهای دانش و صنعت: سازمان‌ها و مراکز علمی و صنعتی.
افکار پوسیده: اندیشه‌های کهنه و بی‌ارزش.

توجه: برای مشاهده پاسخ سوالات درس پنجم فارسی یازدهم، وارد لینک «جواب سوالات کارگاه متن پژوهی درس پنجم فارسی یازدهم» شوید.

قبلی: جواب درس ۴ آزاد فارسی یازدهم ادبیات بومی ۱
معنی گنج حکمت چو سرو باش فارسی یازدهم
جواب قلمرو های کارگاه متن پژوهی درس سوم فارسی یازدهم
معنی شعر در امواج سند درس سوم فارسی یازدهم

توجه: شما دانش آموزان عزیز و کوشا می توانید برای دسترسی سریع تر و بهتر به مطالب کمک درسی کتاب فارسی پایه یازدهم متوسطه دوم ، کلمه و عبارت « ماگرتا » را به همراه مطلب مورد نظر خود جستجو کنید.

در انتها امیدواریم که مقاله معنی و آرایه های ادبی و زبانی متن درس آغازگری تنها 5 پنجم کتاب ادبیات فارسی یازدهم ؛ برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد. سوالات خود را در بخش نظرات بیان کنید.

زنجیران

هم‌بنیانگذار ماگرتا ، عاشق دنیای وب و ۷ سالی ست که فعالیت جدی در حوزه اینترنت دارم. تخصص من تولید محتوایی‌ست که مورد نیاز مخاطبان است. مدیر ارشد تیم شبکه های اجتماعی سایت هستم. به قول ماگرتایی‌ها وقت بروز شدنه !

‫۹ دیدگاه

  1. سلام محتوا عالی هست
    فقط اگه میشه فایل های pdf هر درس رو هم بزارید نمی تونیم این همه رو بنویسیم pdf باشه حداقل پرینت میکنیم و می خونیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 1 =