معنی و آرایه های درس اول شکر نعمت فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
گام به گام معنی واژگان و آرایه های شعر و متن درس شکر نعمت 1 یکم ادبیات فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای و کاردانش
معنی و آرایه های درس اول شکر نعمت فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای ؛ در این نوشته با معنی کلمات و آرایه های ادبی درس ۱ اول شکر نعمت کتاب ادبیات فارسی و نگارش ۳ دوازدهم متوسطه دوم رشته های فنی حرفه ای و کاردانش آشنا می شوید. در ادامه با بخش آموزش و پرورش ماگرتا همراه ما باشید.
همچنین بخوانید: گام به گام کتاب فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفهای و کاردانش

معنی و ارایه های درس ۱ شکر نعمت فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
منت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.
معنی: سپاس ویژه خداوند است (گرامی و بزرگ) که بندگی اش موجب نزدیکی به اوست و سپاس گزاری اش سبب نعمت.
آرایهها:
سجع: قربت و نعمت (آهنگ یکسان پایان دو جمله).
هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.
معنی: هر نفسی که فرو می رود یاری دهنده زندگی است و هنگامی که بیرون می آید شادی بخش جان ماست. پس در هر نفسی دو نعمت موجود دارد و برای هر نعمتی شکری واجب میگردد.
آرایهها:
تضاد: فرو میرود / بر میآید
سجع: حیات و ذات
از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش به در آید
معنی: از توانایی و قدرت چه کسی برمی آید که از خداوند سپاس گزاری کند.
آرایهها:
مراعات نظیر (تناسب): دست و زبان
کنایه: از عهده برآمدن (کنایه از توانایی انجام کاری داشتن).
«اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ».
معنی: ای خاندان داوود سپاس خداوند را گزارید و بندگان شکر کنندهام اندک اند.
آرایهها:
تضمین / تلمیح: درج مستقیم آیه قرآن کریم در کلام (آیه ۱۳ سوره سبأ).
بنده همان به که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای آورد
معنی: همان بهتر که انسان به خاطر گناه و کوتاهی اش از خداوند پوزش بخواهد.
آرایهها:
کنایه: عذر آوردن (کنایه از پوزش خواستن و توبه).
ورنه سزاوار خداوندی اش / کس نتواند که به جای آورد
معنی: وگرنه هیچ کس نمیتواند آنگونه که درخور خداوند است از او سپاس گزاری کند.
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.
معنی: باران رحمت بی شمار خداوند همه را فراگرفته و سفره نعمتهای بی مضایقه او همه جا پهن است.
آرایهها:
تشبیه: باران رحمت (رحمت خدا مثل باران است) / خوان نعمت (نعمت خدا مثل سفره است).
سجع: رسیده / کشیده
پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد.
معنی: آبروی بندگان را با وجود گناه آشکار نمیریزد و روزی ایشان را به خاطر لغزش زشت قطع نمیکند.
آرایهها:
کنایه: پرده دریدن (کنایه از بیآبرو کردن / رسوا ساختن).
جناس: ندرد و نبرد
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.
معنی: به باد صبا که مانند فراش است گفته تا سبزه و چمن را بگستراند و به ابر بهاری که مانند دایه است گفته تا گیاهان را که همچون دختران اند در زمین پرورش دهد.
آرایهها:
تشخیص (جانبخشی): باد صبا و ابر بهاری مثل انسان کار میکنند (یکی فرش میاندازد، یکی بچه بزرگ میکند).
مراعات نظیر (تناسب): باد، ابر، زمین، بهار.
درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.
معنی: خداوند درختان را پربرگ کرده است و برگهایشان مانند قبای سبز رنگ است و شاخهها با آمدن فصل بهار پر از شکوفه شده اند و شکوفههایشان مانند کلاه است.
آرایهها:
تشخیص (جانبخشی): لباس پوشیدنِ درخت و کلاه گذاشتنِ شاخه.
مراعات نظیر (تناسب): درخت، برگ (ورق)، شاخه، شکوفه / قبا (لباس)، کلاه.
عصاره تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته:
معنی: افشره مو با نیروی ایزدی شیرینی برگزیده شده است و تخم خرمایی با پرورش خداوند خرمابن بلندی گشته است.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
معنی: ابر، باد، ماه، خورشید و آسمان در تکاپویند تا تو روزیت را به دست آوری و با ناآگاهی زندگی ات را نگذرانی.
آرایهها:
مراعات نظیر (تناسب): ابر، باد، مه (ماه)، خورشید، فلک (آسمان).
کنایه: نان به کف آوردن (کنایه از روزی درآوردن و کار کردن).
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار / شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
معنی: همه پدیدهها به تو خدمت میکنند و از تو فرمانبرداری میکنند. منصفانه نیست که تو از خداوند فرمان نبری.
آرایهها:
تضاد: فرمانبردار / فرمان نبری
در خبر است از سرور کائنات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان محمد مصطفی- صلّی ا… علیه و آله و سلم
معنی: در حدیث آمده است از بزرگ موجودات، باعث افتخار هستی، رحمت جهانیان و برگزیده آدمیان و به جای مانده و پایان بخش زمان محمد مصطفا (پایان بخش نبوت)
آرایهها:
سجع و همآهنگی: کائنات / موجودات — عالمیان / آدمیان
شفیع مطاع نبیّ کریم / قسیم، جسیم، نسیم، وسیم
معنی: شفاعت کننده، فرمانروا، پیام آور، رادمرد، خوش چهره، خوش اندام، خوش بو، دارای نشان پیامبری
آرایهها:
هماهنگی و قافیهٔ درونی: همآوایی کلمات پایانی مصراعها (کریم، قسیم، جسیم…)
بلغَ العُلی بِکمالِه، کشفَ الدُّجی بِجمالِه / حسُنَت جَمیعُ خِصاله، صَلُّوا عَلیه و آلِه
معنی: به سبب کمالش به بلندی رسید، با روی زیبای خودش تیرگیها را زدود، همه خوی و رفتارش نکوست، بر او و خاندانش درود باد.
آرایهها:
تضاد: العُلیٰ (بلندیها و روشنایی) / الدُّجیٰ (تاریکیها)
چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
معنی: مردمی که همچون تو پشتیبانی دارند اندوه و غمی ندارند. همانگونه که هر کس کشتیبان او نوح باشد از موج دریا نمی هراسد.
آرایهها:
تلمیح: اشاره به داستان حضرت نوح (ع) و کشتی نجات او.
مراعات نظیر (تناسب): بحر (دریا)، موج، کشتیبان، نوح.
هر گه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق- جلّ و علا- بردارد،
معنی: هر گاه یکی از بندگان گنهکار بدبخت، دستش را به امید برآورده شدن به درگاه خداوند برافرازد،
آرایهها:
تضاد: بنده / خداوندگار
جناس: اِنابت / اِجابت
کنایه: «دست برداشتن» کنایه از دعا و درخواست کردن
ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند باز اعراض کند بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند حقّ سبحانه و تعالی فرماید:
معنی: خداوند به او توجه نمیکند. بنده دوباره او را میخواند. خداوند دوباره روی برمی گرداند. بنده بار دیگر با زاری خداوند را صدا میزند. خداوند میفرماید:
یا ملائکتی قد استحییتُ من عبدی و لیس له غیری فقد غفرتُ له. دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
معنی: ای فرشتگان از بنده ام شرمنده شدم. او به جز من کسی را ندارد؛ پس او را آمرزیدم. دعایش را برآوردم و امیدش را ناامید نکردم که از دعا و زاری بنده ام شرم دارم.
کرم بین و لطف خداوندگار / گنه بنده کرده است و او شرمسار
معنی: بزرگواری و لطف خداوندگار را ببین که گناه را بنده کرده است و خداوند شرمسار است.
آرایهها:
تضاد: بنده / خداوندگار
عاکفان کعبه جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ماعبدناک حق عبادتک و واصفان حلیه جمالش به تحیر منسوب که ماعرفناک حق معرفتک.
معنی: اعتکاف کنندگان در کعبه بزرگی اش اعتراف دارند که در عبادت او کوتاهی کرده اند و میگویند که: حق بندگی تو را ادا نکرده ایم و وصف کنندگان زیور زیبایی اش سرگشته اند که تو را آنگونه که شایستهای نشناخته ایم.
آرایهها:
سجع: جلال / جمال
گر کسی وصف او ز من پرسد / بیدل از بی نشان چه گوید باز
معنی: اگر کسی وصف خداوند را از من بخواهد، نمیتوانم سخنی بگویم؛ زیرا من عاشق هستم و خداوند بی نشان است.
آرایهها:
تضاد: بیدل / بینشان
عاشقان کشتگان معشوقند / بر نیاید ز کشتگان آواز
معنی: عاشقان به دست معشوقشان کشته میشوند. از کشته صدایی شنیده نمیشود.
آرایهها:
کنایه: برنیامدن آواز از کشتگان (کنایه از سکوت کردن، حرفی برای گفتن نداشتن و محو شدن).
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فروبرده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده آن گه که از این معاملت بازآمد، یکی از یاران به طریق انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟
معنی: یکی از عارفان که در حال مراقبت بود و در کشف حقایق عرفانی غرق شده بود آن گاه که از این این حالت بازگشت، یکی از دوستانش از روی شادی و خودمانی شدن به او گفت: از این حالت عرفانی که بودی، به ما چه سوغاتی پیش کش میکنی؟
آرایهها:
کنایه: «سر به جیب فرو بردن» کنایه از به فکر فرو رفتن و خلوت کردن
گفتم به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!
معنی: گفتم به یاد داشتم که هنگامی که به درخت گل میرسم، به عنوان هدیه برای دوستانم دامنم را از گل پر کنم. چون به بوستان حقایق رسیدم بوی گل چنان مرا مست کرد که سرگشته و بی خود شدم.
آرایهها:
کنایه: «دامنم از دست برفت» کنایه از بیاختیار و مدهوش شدن
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
معنی: ای مرغ سحر، عشق و عاشقی را از پروانه یاد بگیر؛ زیرا پروانه سوخته جان درگذشت؛ اما سخنی نگفت. (کنایه از اینکه عاشق راستین جانش را برای دلبرش میدهد و هیچ سخن و اعتراضی نمیکند.)
آرایهها:
تشخیص (جانبخشی): سخن گفتن با مرغ سحر (بلبل).
مراعات نظیر (تناسب): مرغ، پروانه، آواز.
این مدعیان در طلبش بی خبران اند / کان را که خبر شد خبری باز نیامد
معنی: این ادعا کنندگان هیچ آگاهی از خدا و عرفان ندارند؛ زیرا هر کس در راه عرفان به مقصود راستینش برسد، هیچ گاه سخنی نمیگوید.
آرایهها:
تضاد: بیخبران / خبر شد
کنایه: «خبری باز نیامد» کنایه از محو شدن و سخن نگفتن
معنی کلمات درس اول فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای
منّت: سپاس، شُکر، نیکویی
عَزَّوَجَلَّ: گرامی، بزرگ و بلندمرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند به کار میرود
طاعت: اطاعت، فرمانبرداری
قربت: نزدیکی
به شکر اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم (ویژگی سبکی)
مزید: افزونی، زیادی
مُمِد: یاری رسان، کمک کننده
حیات: زندگی
مُفرِّح: شادی بخش، فرح انگیز
ذات: وجود
تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن
عذر: توبه
ورنه: مخفّف و اگر نه
سزاوار: شایسته
به جای آورد: ادا کند
بی حساب: بی اندازه
خوان: سفره، سفرۀ فراخ و گشاده
بی دریغ: بدونِ چشمداشت
کشیده: گسترده
ناموس: آبرو، شرافت
فاحش: آشکار، واضح
وظیفه: مقرّری، وجه معاش
روزی: رزق، مقدار خوراک یا وجه معاش که هر کس روزانه به دست می آورد یا به او میرسد؛ وظیفۀ روزی: رزق مقرّر و معیّن
منکَر: زشت، ناپسند
نبُرد: قطع نمی کند
*فرّاش: فرش گستر، گسترندۀ فرش
صبا: بادی که از جانب شمال شرق می وزد
گفته: دستور داده
زمرّدین: سبز رنگ
دایه: زنی که به جای مادر به کودک شیر میدهد یا از او پرستاری میکند
بنات: جِ بنت، دختران
نبات: گیاه، رُستنی
مهد: گهواره
خلعت: لباس دوخته شدهای که بزرگی به کسی بخشد
قبا: جامه، جامه ای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه
به هم پیوندند
ورق: برگ
در بر گرفته: بر تن پوشانده
شاخ: شاخه
قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن
ربیع: بهار
موسم: فصل، هنگام، زمان
عُصاره: آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر به دست آورند، افشره، شیره
تاک: درخت انگور، رَز
شهد: عسل؛ شهد فایق: عسل خالص
فایق: برگزیده، برتر
باسق: بلند، بالیده
فلک: آسمان
غفلت: بی خبری
از بهرِ: برای
سرگشته: حیران
شرط انصاف نباشد: دور از عدالت است
خبر: سخن پیامبر، حدیث
کاینات: جِ کاینه، همۀ موجودات جهان
مَفخر: هرچه بدان فخر کنند و بنازند، مایۀ افتخار
صَفوَت: برگزیده، برگزیده از افراد بشر
تَتمّه: باقیمانده؛ تتمّۀ دور زمان: مایۀ تمامی و کمال گردش روزگار، مایۀ تمامی و کمال دورِ زمین رسالت
دورِ زمان: روزگار
مصطفی: برگزیده و انتخاب شده، لقب پیامبر اسلام (ص)
شفیع: شفاعت کننده، پایمرد
مُطاع: فرمانروا، اطاعت شده، کسی که دیگری فرمان او را میبَرَد
نبی: پیغمبر، پیام آور، رسول
کریم: بخشنده
قَسیم: صاحب جمال
جَسیم: خوش اندام
نَسیم: خوش بو
وَسیم: دارای نشان پیامبری
بَلَغَ: رسید
کَشَفَ: کنار زد
دُجی: تاریکی
حَسُنَت: زیباست
جمیع: همه، تمام
خِصال: جِ خصلت، ویژگیها، صفات
باک: ترس، نگرانی
بحر: دریا
پریشان روزگار: بدبخت
*انابت: بازگشت به سوی خدا، توبه، پشیمانی
اجابت: پذیرفتن
جَلَّ وَ عَلا: بزرگ و بلندمرتبه است
اعراض: روی گرداندن از کسی یا چیزی، روی گردانی
تضرّع: زاری کردن، التماس کردن
کَرَم: بخشش، بزرگی
شرمسار: شرمنده، خجالت زده
عاکفان: جِ عاکف، کسانی که در مدّتی معیّن در مسجد بمانند و به عبادت پردازند
جلال: بزرگی
تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن
معترف: اقرار کننده، اعتراف کننده
واصفان: جِ واصف، وصف کنندگان، ستایندگان
حیله: زیور، زینت
جمال: زیبایی
تحیّر: سرگشتگی، سرگردانی
منسوب: نسبت داده شده
وصف: نشان، توصیف
صاحب دل: عارف
جَیب: گریبان، یقه
مکاشفت: کشف کردن و آشکار ساختن، در اصطلاح عرفانی، پی بردن به حقایق است
مستغرق: غرق شده
معاملت: اعمال عبادی، احکام و عبادات شرعی، در متن درس، مقصود همان کار مراقبت و مکاشفت است
انبساط: حالتی که در آن، احساس بیگانگی و ملاحظه و رودربایستی نباشد؛ خودمانی شدن
تحفه: هدیه، ارمغان
کرامت کردن: عطا کردن، بخشیدن
خاطر: دل، یاد
مرغ سحر: بلبل
مدعی: ادعا کنند، لاف زننده
طلب: خواست، اولین وادی عرفان
کان: که آن
توجه: شما دانش آموزان عزیز و کوشا می توانید برای دسترسی سریع تر و بهتر به مطالب کمک درسی کتاب فارسی و نگارش پایه دوازدهم فنی حرفه ای و کاردانش متوسطه دوم ، کلمه و عبارت « ماگرتا » را به همراه مطلب مورد نظر خود جستجو کنید.
پاسخ سوالات درس اول:
قبلی: معنی شعر ستایش ملکا ذکر تو گویم فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای و کاردانش
✏️ در انتها امیدواریم که مقاله معنی و آرایه های درس اول شکر نعمت کتاب فارسی و نگارش دوازدهم فنی حرفه ای و کاردانش متوسطه دوم ، برای شما دانش آموزان عزیز مفید بوده باشد. نظرات خود را در بخش دیدگاه به اشتراک بگذارید.












