تخفیف‌های امروز دیجی‌کالا مشاهده
+
ادبیاتفرهنگ و هنر

معنی ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

داستان و ریشه ضرب المثل ایرانی تو نیکی میکن و در دجله انداز

داستان و مفهوم ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز، برداشتی که از این بیت شیخ اجل سعدی شیرازی می توان داشت این است که اگر ما خوبی کنیم روزی که انتظارش را نداریم جوابش را خواهیم گرفت.

در ادامه با داستان و معنی این حکایت با بخش ضرب المثل ماگرتا همراه باشید.

معنی ضرب المثل
تو نیکی میکن و در دجله انداز

مفهوم این حکایت به نیکی کردن به دیگران بدون داشتن کوچکترین چشمداشتی تاکید دارد. نیکی کردن و کار خوب هیچوقت بدون جواب باقی نمی ماند زیرا هر کسی که نیکی کند،‌ خدا هم به او نیکی خواهد کرد.

تو نیکی میکن و در دجله انداز گسترش دهید : به عبارت دیگر از هر دست که بدهی ، از همان دست می گیری، یعنی تمامی اعمال ما به خودمان بر می گردد، پاداش تمام نیکی ها و خوبی های ما چه در این دنیا و چه در آخرت نزد خداوند محفوظ است.

فهم ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله انداز
فهم ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله انداز

در آیه ی 160 سوره ی انعام نیز آمده است که هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.

داستان کوتاه حکایت تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

نقل است پیرمردی در کنار دجله خانه ای ساده داشت که در آن تنها زندگی می کرد. این پیر مرد برای گذشتن زمان و دوری از تنهایی اش روزها تکه نانی بر می داشت و به کنار دجله می رفت. پیر مرد این تکه نان ها را خرد خرد می کرد و برای ماهی ها در آب می ریخت.

این قصه ادامه داشت تا زمانی که پیر مرد قصد سفر کرد، برای این سفر پیرمرد باید از بیابان عبور می کرد اما از آنجایی سن زیادی داشت در بیابان دچار مشکل شد زیرا نه ابی داشت و نه غذایی و نه توانی برای بازگشت به خانه.

پیرمرد تمام تلاش خود را کر تا خود را به جایی برساند اما به دلیل سالخوردگی سفر پیرمرد خیلی طولانی شد  چیزی جز صحرا و دشت خالی افتاب سوزان ندید.

در همین حال که پیر مرد گرسنه و تشنه به زمین افتاده بود، شروع به سخن گفتن با خداوند کرد : پروردگارا پیرمردی تنها هستم که از بد روزگار اینجا اسیر خاک و آفتاب سوزان شده ام.ازارم به هیچ کس نرسیده و تمام تلاشم ان بوده که از هرچه داشتم به دیگران کمک کنم.

خداوندا اینجا زمین گیر شده ام و نه راه پیش دارم و نه راه پس،خودت نجاتم ده و مرا از این معصیت رهایی ده.

چند لحظه ایی که گذشت از دور مردی را دید که به سمت او می آید. فکر کرد که از ضعف شدید سرابی می بیند. ولی مرد لحظه به لحظه نزدیک تر می شد و پیرمرد متوجه شد که سراب نیست.مرد به پیرمرد رسید و جویای حال او شد و پیرمرد از ضعف و گرسنگی خود گفت.

مرد جون از کیسه خود نانی بیرون آورد و به پیرمرد داد، پیر مرد به فکر فرو رفت و با خود گفت این همان تکه نان هایی است که برای ماهی های دجله می ریختم و خداوند آن در بیابان به من برگردانند.

اینگونه بود که حکایت تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز شکل گرفت. شما نیز میتوانید نظر خود را در مورد این داستان در بخش نظرات با ما به اشتراک گذارید.

موسوی پوران

هم‌بنیانگذار مجله ماگرتا ، زندگی ۲۴ ساعته روی خط آنلاین دهکده جهانی وب . تحلیلگر و متخصص تولید محتوای با ارزش و با کیفیت هستم و ۸ سالی می شود که وارد دنیای دیجیتال شدم. مدیر تیم تحقیق و توسعه شرکت هستم. بالاترین لذت برای من انجام کار تیمی ست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.